جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جره . [ ج ُرْ رَ ] (ص ، اِ) نرینه ٔ هر جانور باشد از چرنده و پرنده عموماً. (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء). نر هر چیز باشد عموماً. (از لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ) (بهارعجم ) : در آن زمان که بخندد چو کبک دشمن تو عقاب جره برآید ز بیضه ٔ عصفور. عثمان مختاری . از شکوه و عدل و امن او تذرو کبک را باز جره زقه داد و چرغ زیر پر گرفت . مسعودسعد. بر یاد گرز و تیغ تو محکم کنند و تیز پیلان مست یشک و پلنگان جره ناب . عثمان مختاری . درآمد شه از مهر آن نوشناز بدان جره ٔ کبک چون جره باز. نظامی . هواداری مکن شب را چو خفاش چو باز جره خور روزرو باش . نظامی . چشم شوخت جره ٔ شاهین است کز بهر شکار میزند هر دم ز مژگان بال و پر در آفتاب . ملاطغرا. چو جره باز اجل بال قهر بگشاید به پیش ضربت او چه عقاب چه عصفور. (از الغراضه ). || بخصوص باز نر چه مراد از جره باز نر بود. (از برهان ) (آنندراج )(انجمن آرا) (از بهارعجم ) (از لغت محلی شوشتر). نر باز خصوصاً یعنی جره ٔ نر است و باز ماده ٔ آن است و به نسبت باز جره ، کوچک و کم شکار و ضعیف می باشد و به این معنی ترکی است . (از غیاث اللغات ). || بعضی باز سپید را گفته اند خواه نر خواه ماده باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). || (ص ) دلیر و شجاع . (غیاث اللغات ) (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا). دلاور. پردل . (یادداشت مؤلف ). || جلدو چابک . (برهان ) (ناظم الاطباء) : در بزم خوب تر ز تذرو ملونی اندر مصاف جره تر از باز ازرقی . اسفرنگ . لیک بود اشقر گزیده ٔ شاه جره تر ز ابلق سپید و سیاه . امیرخسرو دهلوی . بر چنین درگهی که مرغ علوش می نهد بر سپهر هفتم عش چاوش خوب روی می باید جره و چست و چابک و خامش . پوربهای جامی . || جوان در باز و دیگر پرندگان . (یادداشت مؤلف ). || بعضی گویند به معنی چاردانگ هر چیز است یعنی نه بزرگ نه کوچک . (برهان ). متوسط از هر چیز که نه بزرگ باشد نه کوچک . (ناظم الاطباء). || بعضی کوچک هر چیز را جره گویند. (برهان ). هر چیز کوچک . (ناظم الاطباء). کوچک هر چیز هم هست . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). || نهر آب کوچکی که از بزرگی جداکرده باشند. (ناظم الاطباء). || نام سازی است مانند شترقوه لیکن کوچکتر از آن است . (برهان ). سازی است شبیه شترغو و از آن کوچکتر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) : مغنی به آن جره ٔ جان نواز به آهنگ ما ناله ٔ نو بساز. نظامی . بیا مطرب آن جره ٔطفل وش چو طفلان ببر گیر و بنواز خوش . امیرخسرو دهلوی . || اسب که برآن سوار شوند. (غیاث اللغات ) : شبه آن جره ٔ بدراه که دادی زین پیش نشنیده ست و ندیده ست ندیم دوران . حکیم شفائی (از بهارعجم ). - جره باز ؛ بازسفید و چست و چالاک و شکاری و تند و تیز. (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ) : کسی چون بدست آورد جره باز فروبرده چون موش دندان به آز. سعدی . بقید اندرم جره بازی که بود دمادم سر رشته خواهد ربود. سعدی (بوستان ). jar جرة، تصادم، قلة، تضارب، تنافر، صرير، إرتجاج مفاجئ، صدمة، ارتجف، ارتج، صر، ضايق kavanoz pot krug frasco vaso
کلمه "جره" در زبان فارسی به معنای لایه، ناحیه یا فضایی است که در برخی از متون به کار میرود. اما از نظر نگارش و قواعد زبان فارسی، نکات زیر را میتوان مد نظر قرار داد:
املا: املای صحیح کلمه را بررسی کنید. به طور کلی، املای کلمات باید طبق دیکشنریهای معتبر باشد.
نقطهگذاری: اگر "جره" در جملهای استفاده میشود، باید دقت کرد که نقطهگذاری درست باشد. مانند: "این جره باید با دقت بررسی شود."
فرم واژه: اگر "جره" به عنوان اسم به کار میرود، تغییرات صرفی و نحوی آن باید در نظر گرفته شود. مثلاً در حالت جمع: "جُرَهات".
توجه به سیاق: همیشه موقع استفاده از کلمات، سیاق جمله و معنای کلی جمله را در نظر بگیرید تا از به کار بردن نادرست کلمه جلوگیری شود.
در نهایت، در بیان نظرات یا نوشتار، سعی کنید از واژگان متناسب با متن استفاده کنید تا مفهوم بهتری منتقل شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "جره" در جمله آورده شده است:
جره در زبان فارسی به معنای گنجشک کوچک است.
وقتی که در باغ قدم میزدم، صدای جرهها به گوشم میرسید.
بچهها با خوشحالی به جرههای ریز درختان نگاه میکردند.
در روزهای گرم تابستان، جرهها به دنبال آب میگردند.
او با مهارت خاصی جرهها را میکشید تا بتواند از آنها عکسهای زیبایی بگیرد.
اگر منظورتان جای دیگری از کلمه بود، خواهش میکنم بفرمایید تا بیشتر کمک کنم.