شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

josto(e)ju
search  |

جستجو

معنی: جستجو. [ ج ُ ت ُ ] (اِمص مرکب ) طلب . (فرهنگ فارسی معین ). تلاش . (ناظم الاطباء). جستجوی . جست وجو. جست و جوی . (از فرهنگ فارسی معین ) :
هرکه مرد است او بود در جستجو معنی پرست
هرکه زن طبع است کارش رنگ و بوی است و نگار.
سنائی .
در جستجوی حق شو و شبگیر کن ازآنک
ناجسته خاک ره بکف آید نه کیمیا.
خاقانی .
به جستجوی تو جان بر میان جان بندم
مگر وصال ترا یابم و نمی یابم .
خاقانی .
یا گریزی از وزیر و قصر او
این نباشد جستجوی نصر او.
مولوی .
این که من در جستجوی اوز خود فارغ شدم
کس ندیده ست ونبیند حسنش از هر سو ببین .
حافظ.
ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق
قدم برون نه اگر میل جستجو داری .
حافظ.
دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور
بسی شدم به گدائی بَرِ کِرام ونشد.
حافظ.
|| تفتیش . پرسش . (فرهنگ فارسی معین ). تجسس . تفحص . (ناظم الاطباء). فحص . بحث . تحری . (یادداشت مؤلف ). جست و جو. جستجوی . جست و جوی . (از فرهنگ فارسی معین ) :
مجوی از دل عامیان راستی
که از جستجو آیدت کاستی .
فردوسی .
گفت که بر این فرزند من دروغها بسیار گویند، آن جستجوها فروبرید. (تاریخ بیهقی ).
ای طریق جستجویت همچو خویت بوالعجب
راه من سوی تو چون زلفت دراز و پرشکن .
خاقانی .
ز جستجوی تو حیرت نصیب خاقانی است
تو کیمیائی و او مردجستجوئی نه .
خاقانی .
بنازی روم رادر جستجویم
ببوئی با ختن در گفتگویم .
نظامی .
به جستجوی او بر بام افلاک
دریده وهم را نعلین ادراک .
نظامی .
|| کوشش برای یافتن و کسب چیزی . (فرهنگ فارسی معین ). کوشش . (ناظم الاطباء). جستجوی . جست و جو. جست و جوی . (از فرهنگ فارسی معین ) :
منشان دیگ جستجو از جوش
تا رگی هست در تنت میکوش .
اوحدی .
... ادامه
2105 | 0
مترادف: استفسار، بررسي، پژوهش، تجسس، تفتيش، تفحص، جستار، سراغ، طلب، كاوش، كنجكاوي، كندوكاو، وارسي
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر) ‹جستجوی، جست‌و‌جو›
مختصات: (جُ تِ) (اِمص .)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: jostoju
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 472
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
search | quest , hunt , research , probe , rummage , disquisition , inquisition , prowl
ترکی
aramak
فرانسوی
recherche
آلمانی
suchen
اسپانیایی
buscar
ایتالیایی
ricerca
عربی
بحث | تفتيش , تقص , بحث في , فتش , فحص , اكتشف , سبر , استكشف , تقصى , حاول إيجاد , استشار , يبحث
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "جستجو" در زبان فارسی به معنای تلاش برای پیدا کردن یا کشف چیزی است و دارای برخی قواعد نگارشی و کاربردی است. در ادامه به بررسی این قواعد می‌پردازیم:

1. تحریر و املای کلمه:

  • کلمه "جستجو" به صورت صحیح با "ج" و "ش" و "ت" و "ج" و "و" نوشته می‌شود و به صورت "جستجو" است.

2. قواعد کاربرد:

  • افعال مرتبط: "جستجو" به عنوان یک اسم مصدر در زبان فارسی به کار می‌رود و معمولاً با افعالی چون "کردن" یا "انجام دادن" همراه می‌شود. برای مثال: "جستجوی اطلاعات" یا "جستجو کردن".
  • ادعای اطلاعات: این کلمه معمولاً در متون علمی و تحقیقاتی برای اشاره به روند کشف و تحقیق به کار می‌رود، به عنوان مثال: "من در حال جستجوی منابع معتبر هستم".

3. نحوه استفاده در جملات:

  • جستجو به عنوان اسم: "جستجوی من در اینترنت باعث یافتن اطلاعات مفید شد."
  • جستجو به عنوان فعل: "من به دنبال جستجو کردن اطلاعات جدید هستم."

4. نکات نگارشی:

  • فاصله‌گذاری: در نوشتن جملات، باید به فاصله‌گذاری مناسب توجه کرد. به عنوان مثال، پس از ویرگول یا نقطه باید یک فاصله وجود داشته باشد.
  • نکات تلفظی: در هنگام گفتن این کلمه، به خاطر داشته باشید که "ج" و "ش" در این کلمه به طور واضح و مشخص تلفظ شوند.

5. ترکیب‌ها و عبارات:

  • "جستجوی اینترنتی"، "جستجو در کتابخانه"، "جستجوی علمی".

در نهایت، کلمه "جستجو" یک واژه پرکاربرد در زبان فارسی است و می‌تواند در زمینه‌های مختلفی مثل تحقیق، مطالعه و کسب اطلاعات به کار رود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "جستجو" در جمله آورده شده است:

  1. من برای پیدا کردن اطلاعات بیشتر درباره تاریخچه این شهر جستجو کردم.
  2. او در اینترنت جستجو کرد تا بهترین رستوران‌ را پیدا کند.
  3. جستجو برای کتاب‌های علمی به من کمک کرد تا دانشم را گسترش دهم.
  4. تیم تحقیقاتی به جستجوی راه‌حل‌های جدید برای این مشکل پرداخت.
  5. جستجوی معانی کلمات در دیکشنری همیشه مفید است.

اگر سوال دیگری دارید، خوشحال می‌شوم که کمک کنم!


واژگان مرتبط: کاوش، بازرسی، تکاپو، تحقیق، جویش، باز جویی، شکار، صید، نخجیر، تتبع، کاوشگر، رسیدگی، میله، بازرسی کشتی، اغتشاش، اشفتگی، مقاله، عذاب، استنطاق، تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا، پرسه

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری