license
98
2290
100
معنی کلمه حسم معنی واژه حسم
معنی:
حسم . [ ح ُ س َ ] (اِخ ) نام موضعی است . نام جائی در شعر نابغة.انگلیسی sense, feeling, sensation, presentiment, energy, hasmعربی إحساس، معنى، حاسة، مغزى، إدراك، اتجاه، عقل، صواب، ذوق، غريزة، حسن التقدير، وعى أخلاقي، فهم، أحس، لمس، شعر، أدرك، استشعر، شعر بالمسئولية، إستعاد وعيهترکی hasmفرانسوی hasmآلمانی hasmاسپانیایی hasmایتالیایی hasmمرتبط حس، احساس، مفهوم، معنی، شعور، جهت، شور، تاثیر، ظاهر، دلهره، عقیده قبلی نسبت بچیزی، روشن بینی قبلی، احساس وقوع امری از پیش، انرژی، نیرو، کارمایه، توانایی، زور
ترکیب:
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
مختصات:
(حَ) [ ع . ] (مص م .)
آواشناسی:
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
108
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
sense | feeling , sensation , presentiment , energy , hasm
عربی
إحساس | معنى , حاسة , مغزى , إدراك , اتجاه , عقل , صواب , ذوق , غريزة , حسن التقدير , وعى أخلاقي , فهم , أحس , لمس , شعر , أدرك , استشعر , شعر بالمسئولية , إستعاد وعيه
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "حسم" در زبان فارسی به معنای "احساس" به کار میرود. اگر بخواهید از این کلمه به درستی در جملات و متنها استفاده کنید، توجه به نکات زیر مهم است:
استفاده صحیح از کلمات: در نگارش رسمی، بهتر است از واژه "احساس" استفاده کنید. "حسم" بیشتر در زبان محاوره و گویشهای غیررسمی به کار میرود.
قواعد نگارشی:
در جملات رسمی، مطمئن شوید که از علامتهای نگارشی مانند ویرگول، نقطه و دیگر نشانهها به درستی استفاده شده است.
به قالب جملات توجه کنید و سعی کنید جملاتتان ساده و روشن باشند.
مثالهای کاربردی:
"من حسم به این موضوع تغییر کرده است."
"حس من نسبت به دوستیام مثبت است."
"حسم این است که باید بیشتر تلاش کنم."
اجتناب از تکرار: اگر در یک متن چندبار به "حسم" اشاره میکنید، سعی کنید تنوع در واژهها و عبارات به کار ببرید تا از تکرار جلوگیری شود.
این نکات به شما کمک میکند تا صحیحتر و مؤثرتر از کلمه "حسم" یا "احساس" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
حسم به من میگفت که این تصمیم صحیح نیست و باید بیشتر فکر کنم.
وقتی صدای او را شنیدم، حسم پر از شادی و آرامش شد.
حسم به او همیشه قوی بود و میدانستم که میتوانم به او اعتماد کنم.
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: حس، احساس، مفهوم، معنی، شعور، جهت، شور، تاثیر، ظاهر، دلهره، عقیده قبلی نسبت بچیزی، روشن بینی قبلی، احساس وقوع امری از پیش، انرژی، نیرو، کارمایه، توانایی، زور