جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خاییدن . [ دَ ] (مص ) بدندان نرم کردن . (برهان قاطع). مضغ کردن . جاویدن . بدندان نرم کردن . (ناظم الاطباء). مضغ. لوک . ضوز. (تاج المصادر بیهقی ). جویدن . رجوع به خائیدن شود : یشگ نهنگ دارد دل را همی شخاید ترسم که ناگوارد ایدون نه خرد خاید. رودکی . جهان را مخوان جز دلاورنهنگ بخاید بدندان چو گیرد بچنگ . فردوسی . چو بیند ترا پیشت آید بجنگ تو مگریز تا لب نخایی ز ننگ . فردوسی . سنان گر بدندان بخاید دلیر بدرد ز آواز او چرم شیر. فردوسی . مرغزاری که فسیله گه اسبان تو گشت شیر کآنجا برسد خرد بخاید چنگال . فرخی . با من همی چخی تو و آگه نیی که خیره دنبال ببر خایی چنگال شیر خاری . منوچهری . هر ساعت عافر قرحا و کزمازو... خاییدن ... و کندر و سعد خاییدن . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). اگر خداوند علت بسیارخوار باشد و حریص بود و آنچه خورد نیک نخاید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). گوید که شعر خایم خاید بلی چنانک خایند علک ماده خران از خران غنگ . سوزنی . بدوش دیگران زنبیل سایند بدندان کسان زنجیر خایند . نظامی . دل ده به نصیب خانه ٔ خویش خاییدن رزق کس میندیش . نظامی . او ز تو آهن همی خایدبخشم او همی جوید ترا با بیست چشم . مولوی . - پشت دست خاییدن ؛ پشت دست گاز گرفتن . کنایه از ندامت و پشیمانی است : پشت دست خاییدن سود ندارد. (کلیله و دمنه ). روح سلطانی ز زندانی بجست جامه چه درانیم و چون خاییم دست . مولوی . روی در روی دوست کن بگذار تا عدو پشت دست می خاید. سعدی (گلستان ). همه نخلبندان بخایند دست ز حیرت که نخلی چنین کس نبست . سعدی (بوستان ). || کنایه از بدگفتن و ناپسند گفتن : امیر رضی اﷲ عنه پشیمان شد از فرستادن بوعلی و گفتی پادشاهان اطراف ما را بخایند و بدخوانند. (تاریخ بیهقی ). || نشخوار کردن . (ناظم الاطباء). جویدن بدون فرو دادن . جويدن، دندانگرفتن، گاز گرفتن، گزيدن gnaw, chew, masticate, to burp geğirmek roter rülpsen eructar ruttare ساییدن، تحلیل رفتن، گاز گرفتن، کندن، مانند موش جویدن، جویدن، تفکر کردن، چاوش کردن، نرم کردن، بزاقی کردن
کلمه «خاییدن» از نظر قواعد فارسی به عنوان یک فعل به شمار میآید و به معنی «خوابیدن» یا «استراحت کردن» است. این کلمه در زبان محاورهای بیشتر استفاده میشود و کمتر در نوشتار رسمی به کار میرود. در زیر به برخی از نکات نگارشی و قواعد مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
رسمالخط: این کلمه به صورت «خاییدن» نوشته میشود و شکل نوشتاری آن باید به این صورت حفظ شود.
صرف فعل: مانند سایر افعال، این کلمه نیز صرف میشود:
من خایم (من بخوابم)
تو خایی (تو بخوابی)
او خاید (او بخوابد)
ما خاییم (ما بخوابیم)
شما خایید (شما بخوابید)
آنها خاید (آنها بخوابند)
استفاده در جملات: این کلمه معمولاً در جملات محاورهای و غیررسمی استفاده میشود. مثال:
من امشب خاییدم.
اگر خستهای، برو خایید.
تنوع در لهجه: در لهجههای مختلف فارسی ممکن است این کلمه به اشکال مختلفی تلفظ و استفاده شود، اما قاعده اصلی آن در زبان فارسی یکسان است.
اجتناب از استفاده در متون رسمی: به دلیل محاورهای بودن این کلمه، بهتر است از آن در متون رسمی و ادبیات کلاسیک پرهیز شود.
توجه به این نکات میتواند به شما کمک کند تا این کلمه را به درستی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او به خاطر خاییدن خستهاش تصمیم گرفت کمی استراحت کند و به خودش فرصت بدهد.
در حین کار، ناگهان متوجه شدم که خاییدن بیش از حد انرژیام را گرفته است.
برای جلوگیری از خاییدن زمان، بهتر است برنامهریزی دقیقی داشته باشیم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: ساییدن، تحلیل رفتن، گاز گرفتن، کندن، مانند موش جویدن، جویدن، تفکر کردن، چاوش کردن، نرم کردن، بزاقی کردن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر