جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خرم . [ خ ُرْ رَ ] (ص ) شادمان ، خوشوقت . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). مسرور. دلخوش . شاد. (ناظم الاطباء). شاداب . سرزنده . مقابل نژند. باطراوت . (یادداشت بخط مؤلف ). بَش ّ : باز تو بی رنج باش و جان تو خرم با نی و با رود با نبیذ فناروز. رودکی . ای امیر مهربان این مهرگان خرم گذار فر و فرمان فریدون ورز با فرهنگ و هنگ . منجیک . مرا گفت بگیر این و بزی خرم و دلشاد وگر تنْت خراب است بدین میکنش آباد. کسائی . چو بشنید شیرین که آمد سپاه به پیش سپه آن جهاندار شاه ز ایوان خرم برآمد ببام بروز جوانی نبد شادکام . فردوسی . بر او آفرین کرد بهرامشاه که شادان وخرم بزی سال و ماه . فردوسی . از آن نامه شد شاد و خرم نهان بر او تازه شد روزگار مهان . فردوسی . خوش و خرم و خوب و آراسته بهر جای گنجی پر از خواسته . فردوسی . چو روی یلان کرد خرم شراب چنین گفت فرزانه افراسیاب . فردوسی . آن زلف سرافکنده بدان عارض خرم ازبهر چه آراست بدان توی و بدان خم ؟ عنصری . همواره شهنشاه جهان خرم باد در خانه ٔ بدسگال او ماتم باد. منوچهری . تن او تازه جوان باد و دلش خرم و شاد پیشه ٔ او طرب و مذهب او دانش و داد. منوچهری . امیر گفت الحمدﷲ سخت تازه بایستاد و خرم گشت . (تاریخ بیهقی ). شاد و خرم زی و می میخور. (تاریخ بیهقی ). بدان همره از نامه ٔ باستان بشعر آر خرم یکی داستان . اسدی (گرشاسب نامه ). مخرام و مشو خرم از اقبال زمانه زیرا که نشد وقف تو این مرکز غبرا. ناصرخسرو. گه خرم زید و عمرو غمگین گه غمگین زید و عمرو خرم . ناصرخسرو. چو چشم از نور و ماه از خور بدانش گشت دل زیبا چو جسم از جان و باغ از نم بدانش گشت جان خرم . ناصرخسرو. ادریس گفت ای جوانمرد یک ساعت بیا نظاره ٔ قدرت خداوند بصحرا رویم تا دل بگشاید و وقت ما خرم شود. (قصص الانبیاء ص 31). زآن روی که با سید کونینی هم نام طبع همه هم نامان باشد بتو خرم . سوزنی . با جود تو هست از دگران خواستن چیز بر ساحل قلزم چو نمازی به تیمم . سوزنی . تا چند که پوستین به گازر ده خرم دل آنکه پوستین دارد. انوری . جمشید در اول پادشاهی سخت خدای ترس بود و جهانیان او رادوست دار بودند و بدو خرم . (نوروزنامه ). تا سال دیگرشادمان و خرم با آن چیزها در کامرانی بمانند. (نوروزنامه ). و خلاخل زرین چو دیرپای بازبندند بر شکار دلیرتر و خرم تر رود. (نوروزنامه ). ما در پناه دولت ... این فلک روزگار خرم گردانیده ایم . (کلیله و دمنه ). ایزد نیافرید هنوز آن دل کاندر جهان در آمد و خرم شد. خاقانی . عاشق از روی شناسی ببلاست خرم آنکس که کسش نشناسد. خاقانی . ازبرای شادی سائل برنگ میشوم خرم تر از اکرام خویش . خاقانی . جانم بحشمت تو نه غمناک خرم است کارم بهمت تو نه بدتر نکوتر است . خاقانی . هر کرا او مقبل و آزاد خواند او عزیز و خرم و دلشاد ماند. مولوی . خرم تن آنکه با تو پیوندد وآن حلقه که در میان ایشانی . سعدی . میروی خرم و خندان و نگه می نکنی که نگه می کند از هر طرفت غمخواری . سعدی . گر در جهان دلی ز تو خرم نمی شود باری چنان مکن که شود خاطری حزین . عماد فقیه . آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست . حافظ. خرم آن روز کز این منزل ویران بروم . حافظ. || خوشا بحال ِ. طوبی لمن . (یادداشت بخط مؤلف ) : بدو گفت پرمایه افراسیاب که خرم کسی کو بمیرد در آب . فردوسی . مرا نیست ، این خرم آنرا که هست ببخشای بر مردم تنگدست . فردوسی . خانه ٔ اصلی ما گوشه ٔ گورستانست خرم آن روز که این رخت بر آن خانه بریم . خاقانی . خرم آن فرخنده طالع را که چشم بر چنین روی اوفتد هر بامداد. سعدی . آه سعدی جگر گوشه نشینان خون کرد خرم آن روز که از خانه بصحرا آیی . سعدی . || ب-اط-راوت . ط-ری . سرسب-ز. پ-ر گل و ریح__ان . (یادداشت بخط مؤلف ) : بهار خرم نزدیک آمد از دوری بشادکامی نزدیک شد نه منذوری . جلاب بخاری . چو شد زیب خسرو چو خرم بهار بهشتی پر از رنگ و بوی نگار. فردوسی . از او کردیه شد چو خرم بهار همه رخ پر از بوی و رنگ و نگار. فردوسی . رسیدم بباغ و بخرم بهار همه شادمان بودم از روزگار. فردوسی . همه فصلش چو خرم نوبهاران مقام عشرت و جای شکار است . نظامی . || جای دلخوش و دلپسند. (ناظم الاطباء). مکان سرسبز. مکان شاداب . (یادداشت مؤلف ) : بسا شکسته بیابان که باغ خرم بود و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود. رودکی . اهواز، شهری است سخت خرم و اندر خوزستان شهری نیست از این خرم تر با نعمتهای بسیار و نهادی نیکوی . (حدود العالم ). اذنه ، شهری است با بازار خرم بر لب رود سیحون نهاده . (حدود العالم ). مرعش ، جذب دو شهرکست خرم و آبادان . (حدود العالم ). فخن باغ بین ز ابر و ز نم گشته چون عارض بتان خرم . دقیقی . همی تاخت تا پیش کابل رسید درخت و گل و سبزه و آب دید بدانجای خرم فرودآمدند ببودند یک روز و دم برزدند. فردوسی . چو شاه اندر آن جای خرم رسید سراپرده بر دشت و هامون کشید. فردوسی . بدان مرغزار اندرآمد دژم جهان خرم و گیو را دل بغم . فردوسی . تلی بود خرم یکی جایگاه پس پشت آن رنج دیده سپاه . فردوسی . خوشا منزلا خرما جایگاه که آنجاست آن سروبالا رفیقا. منوچهری . خرم و آباد گردد ملک از عدل و نظر. فرخی . از چندان باغهای خرم و بناهای جانفزا... بچهار پنج گز زمین بسنده کرد. (تاریخ بیهقی ). برخ دوزخی وار خوارند و زشت به آباد کشور چو خرم بهشت . اسدی . گویند عالمیست خوش و خرم بی حد و منتهاست در او نعما. ناصرخسرو. تنت گور است و پا الحد دلت تابوت و جان مرده فراغت روضه ٔ خرم مشقت دوزخ نیران . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 358).
از شورستان چنان گمانست کآن میوه ستانست و باغ خرم . ناصرخسرو. و این سبا شهری بود خرم وآب روان و درختان بسیار و شهری پرنعمت . (قصص الانبیاء). برنگی کز خم نیلی فلک خاست مشو خرم که رنگ سوگوار است . خاقانی . تماشا کرد صید افکند بسیار دهی خرم ز دور آمد پدیدار. نظامی . شدند آن روضه ٔ حوران دلکش بصحرائی چو مینو خرم و خوش . نظامی . || نام ماه دی که ماه دهم باشد از سال شمسی و بودن آفتاب در برج جدی . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || اسم گیاهی است که در بستان و مواضعسایه دار می روید. برگش باریک و متفرق و دراز، گلش بنفش و خوشبو و خوش منظر مایل بگرمی و جالی و مقوی دماغ و منوِّم و لطیف و زیاده کننده ٔ عقل و فهم و نظاره ٔ او مورث سرور و فرح و نگاه داشتن او در کف دست و آستین باعث محبت و روغنی که از گل او ترتیب دهند جهت دردسر و بی خوابی و رفع توحش و طلاء او با موم روغن جهت نیکویی رخسار و موجب قبول رافع بغض است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). جالی . اسقلیاطیقوس . اسقراطیقوس . (امام محمد زکریای رازی ). || لنخیتیس . سراج القطرب . شریف ادریس در کتاب مفردات خود گوید که دیسقوریدوس وجالینوس هیچیک از این داروها را نمی شناخته اند لیکن ابوبکربن وحشیه ذکر آن آورده است . (از مفردات ابن البیطار). || مریحة. انقراقون . (مفردات ابن ابیطار). || روز هشتم از هر ماه شمسی و در روز هشتم خرم ماه چون نام روز و ماه یکی می گردد در قدیم مردم ایران عید می کردند و جامه های سپید پوشیده از تخت فرودآمدندی و بر فرش نشسته بار عام می دادندی و با رعایا صحبت داشته خرمی و شادمانی می نمودندی . (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || نام پرده ای است از پرده های موسیقی : افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل زَهره نماند زُهره را تا پرده ٔ خرم زند. مولوی (کلیات شمس ). 1- باصفا، باطراوت، نزه، سرسبز
2- بشاش، خشنود، خوش، خوشحال، خوشدل، زندهدل، سرسبز، شاد، شادان، شادمان، مبتهج، مسرور، مشعوف، مصفا 1- بيصفا
2- ناشاد khurram خرم mutlu heureux glücklich feliz contento خر
کلمه "خرم" در زبان فارسی دارای معانی و کاربردهای مختلفی است. در اینجا به برخی قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میشود:
نحوه نوشتن:
"خرم" به صورت زنده و بدون اشتباه تایپی نوشته میشود و دارای حروف "خ"، "ر"، "م" است.
معانی:
"خرم" به معنای شاداب، خوشحال و یا خوشبخت است. همچنین ممکن است به عنوان صفتی برای توصیف مکانها یا حالتها به کار رود.
قواعد نگارشی:
اگر "خرم" به عنوان صفت به کار رود، باید مطابق با قواعد دستور زبان فارسی به اسم یا فاعل مرتبط با خود تناسب داشته باشد. برای مثال:
"او خرمی شاداب دارد."
در جملات، "خرم" میتواند به عنوان قسمتی از فعل یا توصیف حالت به کار رود:
"این باغ خرم است."
استفاده در شاعرانه:
این کلمه در شعر و ادبیات فارسی نیز کاربرد فراوانی دارد و میتواند به شکلهای مختلف و با معانی عمیقتری به کار برود. به عنوان نمونه میتوان در اشعار شاعران کلاسیک از آن بهره برد.
نکات تلفظ:
حروف "خ" و "ر" در "خرم" به دقت تلفظ شوند تا از اشتباهات احتمالی جلوگیری شود.
با توجه به این نکات، میتوان به راحتی از کلمه "خرم" در نوشتار و گفتار خود بهره برد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "خرم" در جملات آوردهام:
در عید نوروز، خانوادهام برای سال نو بسیار خرم و شاداب بودند.
با آغاز فصل بهار، گلها شکفته شدند و فضای پارک خرم و زیبا شد.
او همیشه با لبخند و خوشرویی خود، محیط را خرم و دلنشین میکند.
بعد از بارش باران، هوا خرم و دلپذیر شد و همه به بیرون رفتند.
سفر به مناطق طبیعی و دورافتاده، روحم را خرم و سرزنده میکند.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر