جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دست کش . [ دَ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) دست کشنده . کشنده ٔ دست . || قاید نابینا را گویند و آن شخصی باشد که دست کوران را گرفته به هر جانب میبرد. (برهان ) (از آنندراج ). عصاکش . (شرفنامه ٔ منیری ) (انجمن آرا). کسی که مردمان کور را به هر جانب میبرد و آنها را در راه رفتن اعانت می کند. (ناظم الاطباء). رهبر. || عصای کورکش . (غیاث ). || گدا که دست پیش مردم برده چیزی بخواهد. (انجمن آرا). گدا. (آنندراج ). سائل . (شرفنامه ٔ منیری ). || کسی که جلوی اسب را گرفته می کشد. (ناظم الاطباء). || شخصی که چرغ و شاهین نگاه می دارد و به شکار کردن میرساند. (برهان ). || (ن مف مرکب ، اِ مرکب ) بچه سگ شکاری که مادر و پدر او را در حضور این کس جفت کرده باشند و کره ٔ اسب این چنین را نیز گویند. (برهان ). دست پرورده . حیوان خانه زاد. || کره ای از اسب و مادیان نجیب گرفته . نجیب و اصیل در اسب و مانند آن که در خانه بعمل آمده باشد. که مادیان آنرا مالک آن فحل داده باشد از پدر و مادری نجیب در خانه زاده . (یادداشت مرحوم دهخدا) : کز اسبان تو باره ٔ دستکش کجابرخرامد بر افراز خوش . فردوسی . بگفت و به گرز گران دست برد عنان باره ٔ دستکش را سپرد. فردوسی . چو بهرام برخاست از خواب خوش بشد پیش آن باره ٔ دستکش . فردوسی . زنخ نرم و کفک افکن و دستکش سرین گرد و بینادل و گام خوش . فردوسی . چو بیدار شد رستم ازخواب خوش برآشفت با باره ٔ دستکش . فردوسی . چو بیدار شد رستم از خواب خوش بکار آمدش باره ٔدستکش . فردوسی . نشست ازبر باره ٔ دستکش بیامد بر شیر خورشیدفش . فردوسی . || فحل که بدان مادیان را گشنی دهند. || جنیبت . یدک . (یادداشت مرحوم دهخدا) : گفت یک چند بدم دستکش اسکندر گفت یک چند بدم بارگی نوشروان . جوهری هروی . || اسیر و گرفتار و زبون و زیر دست . (برهان ). اسیر. (شرفنامه ٔ منیری ). مغلوب . (غیاث ) : ساقی شب دستکش جام تست مرغ سحر دستخوش نام تست . نظامی . || مطیع : ای دستکش تو این مقوس وی دست خوش تو این مقرنس . کمال اسماعیل (ازآنندراج ). دستکش کس نیم از بهر گنج دستکشی می خورم از دسترنج . نظامی . || آنچه در دست گرفته بکشند همچو کباده و کمان زیر چاق و امثال آن . (برهان ). || از مالش دست فرسوده شده . (غیاث ). || ملعبه . بازیچه : گه در طلب جاه شدم دستکش دیو گه جاه رها کردم و با دیو چمیدم . خواجه نصیرالدین طوسی . کز خاک گورخانه ٔ ما خشتها کنند وآن خاک و خشت دستکش گل گران شود. سعدی . ابروی دوست کی شود دستکش خیال من کس نزده است از این کمان تیر مراد بر هدف . حافظ. حافظ که سر زلف بتان دستکشش بود بس طرفه حریفی است کش اکنون به سر افتاد. حافظ. || مزد دست ومزدوری . نتیجه و حاصل کار دست : پایگه عشق نه ما کرده ایم دستکش عشق نه ما خورده ایم . نظامی (مخزن الاسرار ص 99). || تحفه . (غیاث ). || محکم و مضبوط. (برهان ). مضبوط. (شرفنامه ٔ منیری ). || جامه ای که به دست کشند برای دفع سرما. دستانه . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). آن جزو از لباس که می پوشاند دست و هریک از انگشتها را جداگانه . نکاب . (ناظم الاطباء). چیزی که از پنبه یا پشم یا ابریشم بافند و یااز چرم دوزند و چون جوراب پا به دست کشند. قفاز. (منتهی الارب ). جامه ٔ دست . دستوانه . آنچه از پارچه که به هیئت دست ببرند یا به هیئت دست ببافند و بر دست پوشند. || افزاریست فلزی مانند انبردست دهانه ٔ آن آژده شده که بوسیله ٔ آن مفتولهای طلا را از حدیده می کشند. || نوعی از نان . (گنجینه ٔ گنجوی ) : دستکش کس نیم از بهر گنج دستکشی می خورم از دسترنج . نظامی . gloves, glove, chevron, gantlet قفاز، واق، قفز، كسا بقفاز، قفازات دستکش، درجه نظامی روی بازو
کلمه "دستکش" به معنای وسیلهای برای حفاظت از دستها در حین کار یا فعالیتهای مختلف است. در نوشتار فارسی، رعایت برخی از قواعد نگارشی و قواعد مربوط به نویسهها در استفاده از این کلمه ضروری است:
فاصلهگذاری: در زبان فارسی، اگر دو کلمه از یکدیگر مرتبط باشد و به هم بچسبند، معمولاً به آنها خط تیره زده میشود. بنابراین "دست" و "کش" به شکل "دستکش" نوشته میشود.
حروف و اعراب: در نوشتار فارسی، حروف "کش" باید به درستی املاء شوند. در این حالت "کش" به معنای فعل "کشیدن" نیست، بلکه به عنوان اسم برای اشاره به وسیله استفاده میشود.
استفاده صحیح در جملات: برای استفاده از "دستکش" در جملات، میتوان گفت: "من هنگام کار با مواد شیمیایی از دستکش استفاده میکنم."
نوع نوشتار: در متون رسمی، باید به دقت از املای صحیح "دستکش" استفاده شود تا از بروز اشتباهات نگارشی جلوگیری شود.
توجه به جمع: اگر بخواهیم جمع "دستکش" را بنویسیم، باید به صورت "دستکشها" نوشته شود.
با رعایت این نکات، میتوان از کلمه "دستکش" به درستی در نوشتار فارسی استفاده کرد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر