شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

zerā'
cubit  |

ذراع

معنی: ذراع . [ ذِ ] (ع اِ) ارش . (حبیش تفلیسی ) (مهذب الاسماء). رش دست . (منتهی الارب ). رش . (دهار). از آرنج تا انگشتان .از مرفق تا نوک انگشتان . و آن هفت قبضه باشد. از آرنج تا نوک انگشت میانین . گز. (دهار). ساعد. من طرف المرفق الی طرف الأصبع الوسطی . هشت قبضه است . (دمشقی ). ارج . از آرنج تا نوک میانین ، آرش . (ملخص اللغات حسن خطیب ). ج ، اَذرُع ، ذُرعان . و صاحب یواقیت العلوم گوید؛ شش قبضه ذراعی باشد و نسبت ذراع به او شمار نسبت درم است با دینار. چنانکه ده درم هفت مثقال باشد، همچنین ده ذراع هفت وشمار بود - انتهی . و معادل است با 48 صد یک گز. (48 سانتی مطر). || بازو . || آرنج . قوی بنک . || دست . || یاز . || بن نیزه . صدر نیزه . || نام قبیله ای از عرب . || داغ رش شتر. || علامتی است بنی ثعلبه را به یمن و بعض بنی مالک بن سعد را. || گزی که به او چیزها راپیمایند. هرچه بدان پیمایند جامه و زمین و مانند آن را خواه از چوب باشد و خواه از آهن و جز آن . آنچه از چوب یا آهن که بدان پیمایند طول و عرض زمینی یا جامه ای را. || نام دو پشته است در بلاد عمروبن کلاب . || ج ، اذرُع . || آستین : ثوب موشّی الذراع ؛ جامه ٔ آستین ها نگارین . || رحب الذراع ؛ واسع القدرة و البطش و القوة. || واسع الذراع ؛ واسعالخُلق . فراخ خوی . || هو منّی علی حبل الذراع ؛ یعنی مستعد و حاضر است . || اولاد ذارع ؛ کلاب و حمیر. اولاد ذراع . اولاد وازِع . || و در حیوان ، از دو دست ، گاو و گوسفند آنچه بالای پاچه است ، و از دست شتر آنچه بالای ساق باریک است و همچنین از دیگر ستور چون اسپ و استر و خر. و منه قولهم : لاتطعم العبد الکراع فیطمع فی الذراع ؛ روستائی گستاخ شده کفش بالا میکند . || ذراع اسود، مقیاسی که مأمون خلیفه نهاد، پیمودن جامه را. و آن چهارهزار یک میل باشد. || ذراع سلطان ، یا ذراع سلطانی : آنجا [ به اسکندریة ] مناره ای ساخت سیصد گز، به ذراع الملک ، و به ذراع سلطان چهارصد و پنجاه گز باشد. (مجمل التواریخ والقصص ). هر میلی چهار هزارو پانصد ارش [ باشد ] به ذراع مرسل و سه هزار ارش بذراع سلطانی . (مجمل التواریخ والقصص ). ذِراع ُ المَلِک . رجوع به ذراع سلطان شود. || ذِراع ِ مُکَسَّرَه شش قبضه است . یک ذراع طول در یک ذراع عرض در یک ذراع عمق . و رجوع به مکسّره شود. || ذراع مُرسل : هر میلی چهار هزار و پانصد ارش [ باشد ] به ذراع مرسل و سه هزار ارش به ذراع سلطانی . (مجمل التواریخ والقصص ). در تاریخ قم آمده است : ابوعلی در کتاب همدان حکایت میکند از ابی جعفر محمدبن عبدوس که او گفت ذراعی که عبداﷲ خرداذبه بدان مساحت کرد آن نه قبضه و دو انگشت بود چنانچه میان آن ذراع و ذراع سابوریه تفاوت و نقصان به ربع و ثلث عشر باشدو آن ذراع که به همدان بوده است و در دیوان آن ، هشت قبضه و دو انگشت بوده است . محمدبن الحسن از آن گز هیچ نبرید و کم نکرد الاّ یک انگشت . (ص 29 تاریخ قم ).
صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ذراع بکسر ذال و راء مهمله ٔ مخففة به معنی بازو. و از آرنج تا انگشتان . و در حیوانات از پاچه بالاتر را ذراع گویند. و گزی که باو چیزها پیمایند. و ران شُتر. و بُن نیزه . و قبیله ای است . و نام منزلی است از منازل قمر و آن ستاره ای چند است که بر ذراع برج اسد واقع شده اند. و یقال : رجل ٌ واسعالذراع ، خوش خلق . کذا فی المنتخب . و الذراع گز. و آن نزد فقهاء بیست و چهار انگشت بهم آمده باشد سوای انگشت نر بعدد حروف شهادتین یعنی لا اله الاّ اﷲ محمّد رسول اﷲ و هر انگشتی شش دانه جو پهلوی هم نهاده باشد بطریقی که بطون هر یک بیکدیگری نهاده بود. و این به ذراع کرباس مشهور است و آن در شرع در میزان عشر معتبر باشد. و علماء هیئت هم آن را در مساحت قُطر زمین و کواکب و ابعاد ستارگان و ثخن افلاک بکار برده اند و این همان ذراع جدید است . اما ذراع قدیم سی و دو انگشت باشد. و گویند که ذراع هاشمی همین است و بعضی ذراع قدیم را بیست و هفت انگشت تقدیر کرده اند. و برخی ذراع کرباس را هفت قبضه و سه انگشت گفته اند و بازگفته اند که ذراع کرباس هفت قبضه است . ولی درنوبت هفتم انگشت را کمتر از آن گفته اند. و جمعی ذراع مساحت را هفت قبضه با یک انگشت ایستاده گیرند. و ذراع مساحت که به ذارع ملک نیز معروف است هفت قبضه است و بالای هر قبضه یک انگشت ایستاده . و برخی ذراع مساحت را هفت قبضه و ذراع کرباس را یک انگشت ایستاده در قبضه ٔ هفتم دانسته اند. و ذراع عامه را که ذراع مکسر نیز مینامند شش قبضه گفته اند و وجه تسمیه ٔ این ذراع به مکسر آن است که از ذراع ملک یعنی ملوک اکاسره یک قبضه کمتر است . و صاحب مغرب این معنی را ذکر کرده است و ذراع های مذکور همگی طولیه باشند و آنها را ذراع خطیةنیز نامند و اما ذراع های سطحی حاصل ضرب ذراع طولی در نفس خویش باشد. و ذراع جسمی حاصل ضرب ذراع طولی درمعرب اوست . چنانچه از بیرجندی و جامعالرموز و پاره ای از کتب حساب مستفاد میگردد. صاحب قاموس مقدس گوید:ذراع ، قصد از فاصله فیمابین بند دست و مرفق یا از مرفق تا انتهای انگشت وسطی میباشد و این مقدار ربع پیمایش قامت انسان است . پیمایشی است که در میان قدما بسیار معمول بوده و فعلا در مشرق زمین مخصوصاً در میان الوار معمول است . بعضی گویند که ذراع عبری 21 بحر وسه ربع بحر است و برخی گویند 18 بحر تمام میباشد. تلمودیان برآنند که ذراع عبری یک ربع از ذراع رومانی بلندتر است و به این تقدیر ذراع 22 بحر میشود و این فقره تقریباً موافق بذراع مقدس مصری است که 21 بحر وسه ربع است و حال اینکه ذراع عمومی ایشان 20بحر و ربع بحر میشود. (قاموس کتاب مقدس ). || تاب .توان . طاقت . ذرع : ضاق بالامر ذراعه ؛ سست و ضعیف شد طاقت او و از آن نجات نیافت . || داغ ران شتر. داغ که بر دست اشتر نهند. ج ، اذرع . (مهذب الاسماء). ذرعان .
... ادامه
845 | 0
مترادف: 1- آرنج، بازو 2- ارش، گز
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی] [قدیمی]
مختصات: (ذِ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: zerA'
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 971
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
cubit
ترکی
arşın
فرانسوی
coudée
آلمانی
elle
اسپانیایی
codo
ایتالیایی
cubito
عربی
ذراع
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "ذراع" به معنای "بازو" یا "پایی" در زبان فارسی به‌کار می‌رود و دارای یک سری قواعد نگارشی و زبانی مخصوص به خود است. در ادامه به بررسی این قواعد پرداخته می‌شود:

  1. نحو:

    • "ذراع" به عنوان یک اسم مفرد و مذکر به کار می‌رود. برای جمع آن می‌توان به "ذرایع" اشاره کرد، هرچند در زبان محاوره ممکن است با ساخت‌های دیگری نیز جمع بسته شود.
  2. مفاهیم مرتبط:

    • این کلمه به طور خاص در متون علمی و پزشکی به کار می‌رود. همچنین در ادبیات و علوم مختلف ممکن است معانی و کاربردهای متفاوتی داشته باشد.
  3. هم‌خانوادگی:

    • "ذراع" همچنین هم‌خانواده‌هایی دارد که ممکن است با پیشوندها و پسوندهای مختلف تغییر حالت دهند. مثلا "ذراعت" به معنی پهنای بازو.
  4. استفاده در جملات:

    • "ذراع انسان قدرت زیادی دارد."
    • "او با ذراع قوی خود بار سنگینی را برداشت."
  5. نکات نگارشی:

    • در نگارش، توجه کنید که "ذراع" همواره با "ذ" نگاشته می‌شود و نباید به اشتباه با "ز" نوشته شود.
    • در جملات رسمی و علمی، توجه به املای صحیح کلمه اهمیت دارد.
  6. تلفظ:
    • تلفظ "ذراع" به صورت "zara" است، که در گفتار باید به وضوح ادائه شود.

با رعایت این نکات می‌توان از کلمه "ذراع" به درستی در نوشتار و گفتار استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "ذراع" آورده شده است:

  1. ذراع یک نیروی حساس است که برای اندازه‌گیری طول مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  2. او به کمک ذراع خود توانست بار سنگینی را بلند کند.
  3. در طراحی این سازه، از ذراع برای محاسبه زوایای مختلف استفاده شده است.
  4. ذراع افقی این دستگاه به راحتی قابل تنظیم است.

اگر به مثال‌های بیشتری یا توضیحات بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری