شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

acquiesce  |

راضی شدن

معنی: راضی شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) خشنود وخرسند گشتن . (ناظم الاطباء). قانع شدن . خرسند گردیدن . خشنود گشتن : همگنان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمیشود الا بزوال نعمت من . (گلستان ).
راضی شدم به یک نظر اکنون چو وصل نیست
آخر بدین محقرم ای دوست دست گیر.
سعدی (خواتیم ).
بحال نیک و بد راضی شوای مرد
که نتوان اختر بد را نکو کرد.
سعدی (صاحبیه ).
ز حاتم بدین نکته راضی مشو
ازین خوبتر ماجرایی شنو.
سعدی (بوستان ).
چو راضی شد از بنده یزدان پاک
گر اینها نگردند راضی چه باک .
سعدی (بوستان ).
چند از سیاه کاسه کنم قوت خویش جمع
راضی شدم چو خامه بقطع زبان خویش .
یحیی کاشی (از ارمغان آصفی ).
تطویق ؛ راضی شدن : طوقت له نفسه تطویقاً. (منتهی الارب ). غبور؛ راضی شدن . (تاج المصادر بیهقی ).
- از یکدیگر راضی شدن ؛ آشتی کردن . اصلاح کردن . و رجوع به راضی گردیدن و راضی گشتن شود.
|| بمجاز پذیرفتن و قبول کردن . (ناظم الاطباء). تن در دادن . تسلیم شدن . رضا دادن . زیربار رفتن . تصدیق کردن . حاضر شدن : خدا را از جهت خود بس دانست و صبر کرد و راضی شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310). واجب کرده بر هر یک که گردن نهندفرمانهای او را و راضی شوند بکرده های او. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 309).
بتقدیر باید که راضی شوی
که کار خدایی نه تدبیر ماست .
ناصرخسرو.
راضی شدم و مهر بکرد آنگه دارو
هر روز بتدریج همیداد مزور.
ناصرخسرو.
ما سزاواریم بدانچه منزلتی عالی جوییم و بدین خمول و انحطاط راضی باشیم . (کلیله و دمنه ). زنهار نستانش که به پنجاه دینار راضی میشوند. (گلستان ). محاکمه ٔ این سخن بقاضی بردیم و بمحاکمه ٔ عدل راضی شدیم . (گلستان ). هرگز دو خصم بحق راضی نشوند تا پیش قاضی نروند. (گلستان ).
راضی بخلاصیم نشد مرگ
مردیم ولی نیاز مندیم .
ولی دشت بیاضی (از آنندراج ).
|| اذن و اجازت دادن . || فروتنی کردن . || پسندیدن و پسند کردن . (ناظم الاطباء).
... ادامه
734 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 1365
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
acquiesce | consent , supple , admit , to be satisfied
عربی
أذعن | رضخ , الإذعان

واژگان مرتبط: تسلیم شدن، تن در دادن، راضی شدن، رضایت دادن، موافقت کردن، ارام کردن، موافق بودن، نرم شدن، پذیرفتن، دادن، اقرار کردن، راه دادن، بار دادن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری