جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: راوق . [ وَ ] (معرب ، اِ) راوک . راووق . پالونه . پاتیله . خنور.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مأخوذ از پارسی «راوک ». (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). پالونه ٔ شراب یعنی جامه و غیره که بآن شراب صاف کنند. (از صراح اللغة) (از رشیدی ) (غیاث اللغات ). پالونه . (تفلیسی ) (شرفنامه ٔ منیری ). این کلمه عربیست و تلفظ آن راووق با دو واوست و بمعنی صافی یعنی آنکه بوسیله ٔ آن مایعات را تمیز و صافی کنند. (شرفنامه ٔ منیری ). آن است که زگال بید را در کیسه کرده و ظرفی در زیر آن گذارند و شراب در آن زگال ریزند که از زگال گذشته در آن ظرف ریزد و صافی شده در ظرف آید و رنگش در کمال سرخی و صفا شود. (فرهنگ اوبهی ). ابن حاج نوشته که راووق بر وزن فاروق است بمعنی پالونه ٔ شراب نه راوَق ، ولی حق این است که راوَق مخفف راووق است که واو ثانی را حذف کرده ، واو اول را فتح داده اند زیرا که در کلام عرب ، فاعل بضم عین نیامده است . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ) : بید بسوز و باده کن راوق و لعل باده را چون دم مشک و عود تر عطرفزای تازه بین . خاقانی . پالوده ٔ راوق ربیعی خاک قدم تو از مطیعی . نظامی . خمر کلمات او بر راوق نقد و ارشاد پدر صفا یافته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 255). و رجوع به راوک و راووق شود. || (ص ) صافی از آب و جز آن .(یادداشت مؤلف ) : عشق تو بس صادق است آه که دل نیست باده عجب راوق است و جام شکسته . خاقانی . || (اِ) کاسه ای که بدان شراب را صاف و روشن کنند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (رشیدی ). || کاسه ٔ شراب . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) : دولتش باقی و نعمت بفزون راوقی بر کف و معشوق ببر. فرخی . || شراب . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (مؤید الفضلاء).می . (دهار). راوق بمعنی شراب مجاز باشد به اطلاق مسبب بر سبب . پالوده ٔ شراب . (یادداشت مؤلف ) : اگر خواهی گرفت از ریز روزی روزه ٔ عزلت کلوخ انداز را، از دیده راوق ریز ریحانی . خاقانی . برق تویی و بید من ؛ سوخته ٔ توام کنون سوخته بید خواه اگر راوق عیدپروری . خاقانی . گر همه مستند از آن راوق ، منم هم مست ازآنک خون چشم راوق افشان درکشم هر صبحدم . خاقانی . الوداع ای کعبه کاینک مست راوق گشته خاک زانکه چشم از اشک میگون راوق افشان آمده . خاقانی . بیا ساقی آن راوق روحبخش بکام دلم درفشان چون درفش . نظامی . من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم . حافظ. از خبرت ما جز غم و آسیب نزاید از راوق خم خیز و مرا بیخبر انداز. قاآنی . raoq raoq raoq raoq raoq raoq
کلمه "راوق" به معنی "رکاب" در زبان فارسی استفاده میشود و به عنوان یک کلمه خاص در برخی لهجهها و مناطق ممکن است کاربرد داشته باشد. در خصوص قواعد نگارشی و املایی، توجه به نکات زیر میتواند مفید باشد:
نقطهگذاری: در متنهای فارسی، باید به دقت از نقطهگذاری در جملات و عبارات استفاده کنید تا معنای مورد نظر بهدرستی منتقل شود.
واژهنامه: اگر از واژههای خاص یا منطقهای استفاده میکنید، ممکن است نیاز به توضیح یا تعریف آنها باشد.
ساختار جملات: سعی کنید جملات را به شکل منسجم و با پیوستگی منطقی بنویسید. بهعنوان مثال: "راوق را برای حرکت به سمت جلو باید محکم بزنم."
استفاده از جدول واژگان: در صورتی که از واژههای خاصی مانند "راوق" استفاده میکنید، میتوانید بر اساس حوزه معنایی آن واژه، جملات نمونه ارائه دهید.
توجه داشته باشید که "راوق" ممکن است در برخی از گویشها بهکار رود و به شکلهای مختلفی در زبانهای مختلف بیافزاید، پس بسته به زمینه و محل استفاده، میتواند معانی متفاوتی داشته باشد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در کوهستانهای سرسبز، راوقی زیبا و آرامشبخش وجود دارد که روح را تازه میکند.
هوای پاک و راوق عصر تابستان، ما را به پیادهروی در طبیعت دعوت میکند.
در کنار دریاچه، راوقی دلانگیز به وجود آمده است که ما را از نگرانیهای روزمره دور میکند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر