شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

shoot  |

رها شدن

معنی: رها شدن . [ رَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) نجات یافتن . خلاص گشتن (از قید و بند). (یادداشت مؤلف ) (فرهنگ فارسی معین ). آزاد شدن . یله گشتن . (یادداشت مؤلف ). طلاق ؛ رها شدن از قید نکاح . (از منتهی الارب ). رها شدن زن از شوهر. (ترجمان القرآن ) (از دهار) (از تاج المصادر بیهقی ) :
گفتم چو نامشان علما بود و کار جود
کز دست فقر جهل چو ایشان رها شدم .
ناصرخسرو.
رها شد از شکم ماهی و شب دریا
به یک سخن چو شنیدیم یونس بن متی .
ناصرخسرو.
ایشان دواند جان و تن دین سوی حکیم
باطل ز حق به حکمت ایشان رها شده ست .
ناصرخسرو.
به بند دهر چه ماندی بمیر تا برهی
که طوطی از پی این مرگ شد ز بند رها.
خاقانی .
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت .
سعدی .
دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند
عاجز در آن که چون شود از دست او رها.
سعدی .
|| جدا شدن . خلاص یافتن :
چو شب تیره شد قارن رزمخواه
رها شد ز سالار توران سپاه .
فردوسی .
|| بیرون شدن . به دررفتن :
کجا بودم اکنون فتادم کجا
عنان سخن شد ز دستم رها.
فردوسی .
تا زلف او به بادصبا آشنا شده ست
از دست دل عنان صبوری رها شده ست .
صائب (از آنندراج ).
- رهاشده ؛ طلیق . مطلق . مستخلص . (یادداشت مؤلف ).
... ادامه
1556 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 560
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
shoot | let go
عربی
قتل | أطلق النار , أطلق , صور , حقن , نما , سدد , وجه ضربة , اصطاد , جرح , جر اللسان , أخذ صورة , برز , مطره بالأسئلة , صور فوتغرافيا , لقح , انزلق , أطلق نحو الهدف , أصاب , صوب , أعدم , أطلق النار في الهواء , تبرعم , خرج للصيد , نبتة , فسيلة , تدفق , برعم , غصن , إطلاق صاروخ , رحلة صيد , إطلاق السهم , إطلاع النبات للبراعم , تبادل لاطلاق النار

واژگان مرتبط: زدن، رها کردن، پرتاب کردن، جوانه زدن، درکردن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری