جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: روحانی . [ رَ ] (اِخ ) علی بن محمدبن سلامة روحانی مقری رحبی ، مکنی به ابوالحسن . از اصحاب حدیث بود. رجوع به علی بن محمد و معجم البلدان ذیل «روحا» شود. 1- آخوند، كاتوزي، مجتهد، ملا
2- روحي، معنوي، ملكوتي
3- غيرروحاني
1- جسماني spiritual, religious, sacred, unworldly, ethereal, church, heavenly, clergy, clergyman, priest, spiritualist, marabout, cleric روحي، روحاني، ديني، عذري، كنسي، شبحي din adamı clerc kleriker clérigo chierico روحی، معنوی، فکری، غیر مادی، مربوط به روح و جان یا اراده، مذهبی، دین دار، خدا پرست، مقدس، وقف شده، غیردنیایی، اثیری، اتری، آسمانی، نازک، رقیق، کلیسایی، بهشتی، سماوی، علوی، روحانیون، مردروحانی، کاتوزی، دین یار، کشیش، معتقد بارتباط با ارواح، طرفدار اصول روحانیت ومعنویت، عالم غیر مادی، لک لک افریقایی، نوعی ابریشم خام، ادم سبزه یا گندم گون
کلمه "روحانی" در زبان فارسی به چندین معنا و کاربرد میتواند اشاره کند، و قواعد نگارشی و دستور زبان مربوط به آن عبارتند از:
اسم و صفت:
"روحانی" میتواند به عنوان صفت به معنای مرتبط با روح یا معنویت و همچنین به عنوان اسم به معنای فردی که به یک مذهب یا دین خاص تعلق دارد (مانند روحانیون).
ترکیبات:
این کلمه میتواند در ترکیبات مختلف به کار رود، مانند "روحانیون" (جمع آن) یا "روحانیبودن" (اسم مصدر).
نحوه نوشتن:
همواره باید این کلمه را با "ر" و "ح" و "انی" درست بنویسید و از اشتباه در نویسهها پرهیز کنید.
فونتیک و تلفظ:
تلفظ صحیح این کلمه به صورت "روهانی" است، با تأکید بر بخش "حانی".
قواعد انشایی:
در متنهای رسمی و علمی، کلمه "روحانی" باید در زمینه مناسب خود به کار رود و مطابق با معنای مورد نظر مورد استفاده قرار گیرد.
مفاهیم وابسته:
استفاده از واژگان مرتبط مانند "دینی"، "مذهبی" و غیره در کنار "روحانی" میتواند به شفافتر شدن مقصود کمک کند.
با رعایت این نکات، میتوان به درستی و به شکل مناسبی از کلمه "روحانی" در نوشتههای خود استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "روحانی" در جمله آورده شده است:
روحانی محلی در مراسم عروسی دعا خواند و برکت را برای زوج جوان خواست.
او یک روحانی آموزنده و با دانش است که همیشه به مردم کمک میکند.
در شب قدر، بسیاری از مردم به ملاقات روحانی خود رفتند تا از او راهنمایی بگیرند.
روحانی در خطبههای نماز جمعه موضوعات اجتماعی و اخلاقی را مطرح کرد.
از نظر او، یک روحانی باید صفات اخلاقی و روحانی نیکویی داشته باشد.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: روحی، معنوی، فکری، غیر مادی، مربوط به روح و جان یا اراده، مذهبی، دین دار، خدا پرست، مقدس، وقف شده، غیردنیایی، اثیری، اتری، آسمانی، نازک، رقیق، کلیسایی، بهشتی، سماوی، علوی، روحانیون، مردروحانی، کاتوزی، دین یار، کشیش، معتقد بارتباط با ارواح، طرفدار اصول روحانیت ومعنویت، عالم غیر مادی، لک لک افریقایی، نوعی ابریشم خام، ادم سبزه یا گندم گون
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر