جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: روی دادن .[ دَ ] (مص مرکب ) اتفاق افتادن . حادث شدن . رخ دادن .پیش آمدن . (یادداشت مؤلف ). || گستاخ کردن . اجازه و امکان گستاخی به کسی دادن . رو دادن . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به رو دادن شود. || روی آوردن . آمدن به سویی . (از یادداشت مؤلف ) : دشمن انبوه تر روی بدیشان داد و بیم بود که همگان تباه شوند. (تاریخ بیهقی ص 352). در باب لشکر پایمردیها کردی تا جمله روی بدو دادند. (تاریخ بیهقی ). سوی شاه با سام می داد روی چو آگاه شد زو کی نامجوی . اسدی . بشد تافته دل یل رزمجوی سوی رهزنان رزم را داد روی . اسدی . رسیدند پیلان از آن جنگجوی سوی لشکر خویش دادند روی . اسدی . happen, bechance, befall, betide, go, hap, transpire, happening حدث، صادف، وقع، جد، يحدث رخ دادن، اتفاق افتادن، روی دادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامدکردن، در رسیدن، فرارسیدن از، رفتن، راه رفتن، شدن، گشتن، رهسپار شدن، رخنه کردن، فاش شدن، بیرون آمدن، نشر کردن، نفوذ کردن
کلمه "روی دادن" در زبان فارسی به معنای ظهور و نمایان شدن یا به نمایش گذاشتن است. برای استفاده صحیح و نگارشی از آن، چند نکته وجود دارد:
واژهسازی: "روی دادن" از ترکیب فعل "دادن" و اسم "روی" به وجود آمده است. "روی" در اینجا به معنای سطح یا نمایان شدن است.
کاربرد: این عبارت معمولاً در جملات به کار میرود تا نشان دهد که چیزی به مرحلهٔ ظهور و نمایش میرسد؛ به عنوان مثال: "این مشکل باید روی دهد" یا "ایدههای جدید باید روی دهند".
نکات نگارشی:
حتماً به تناسب زمان فعل در جمله توجه داشته باشید. مثلاً "روی داد" (گذشته) یا "روی خواهد داد" (آینده).
در نگارش میتوانید از علائم نگارشی نظیر ویرگول و نقطه بهدرستی استفاده کنید تا جملات واضحتر شوند.
تلفظ و نوشتار:
در نوشتار باید دقت کنید که این عبارت با فاصله نوشته شود: "روی دادن" نه "رویدادن".
مثالهای کاربردی:
"جلسهای که قرار بود فردا روی دهد، به دلیل مشکلات فنی به تعویق افتاد."
"این تغییرات میتواند تأثیر مثبت بر پروژههای ما روی دهد."
با رعایت این نکات میتوانید از کلمه "روی دادن" به درستی در جملات خود استفاده کنید.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: رخ دادن، اتفاق افتادن، روی دادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامدکردن، در رسیدن، فرارسیدن از، رفتن، راه رفتن، شدن، گشتن، رهسپار شدن، رخنه کردن، فاش شدن، بیرون آمدن، نشر کردن، نفوذ کردن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر