جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سرد. [ س َ ] (ع اِ) زره . (غیاث اللغات ). اسم جامع است مر زره ها و حلقه ها را. (منتهی الارب ). نام جامعی است برای زره ها و دیگر حلقه ها چه آنها بهم پیوسته اند. از اینرو دو کناره ٔ هر حلقه را به میخ سوراخ می کنند گویند: جاؤا و علیهم السرد؛ یعنی حلقه ها. || و قیل فی الاشهر الحرم ثلاثة سرد و هو ذوالقعدة و ذوالحجة و المحرم . و واحد فرد و هو رجب . (منتهی الارب ). به اعرابیی گفتند آیا ماههای حُرُم را می دانی ؟ گفت : آری سه ماه سرد است و یکی فرد، پس سرد عبارتند از: ذوالقعدة و ذوالحجه و محرم و فرد رجب است و ماههای نخست را بعلت پی درپی بودن و تتابع آنها سرد گویند. (از اقرب الموارد). بارد، خنك، يخ، بي روح، خشك ، بي ميل، سردمزاج ، بي احساس، بي عاطفه ، ب يتحرك، ناپويا ، بي مزه، خنك ، گرانجان، نچسب، نگد، بيگانه خو گرم مشتاق
1- بي احساس، بي عاطفه
2- ب يتحرك، ناپويا
3- بي مزه، خنك
4- گرانجان، نچسب، نگد، بيگانه خو cold, cool, chilled, chilly, standoff, nipping, raw, fresh, distant, arctic, standoffish, wintry, algid بارد، فاتر، قاسي القلب، برد، زكام، فاقد الوعي، ضعيف، محروم من المنافع soğuk froid kalt frío freddo خنک، خونسرد، سرد شده، گزنده، تند، خام، نارس، نپخته، کال، بی تجربه، تازه، شیرین، تر و تازه، تازه نفس، سبز، دور، فاصلهدار، غیر صمیمی، کناره گیر، زمستانی، مناسب زمستان، بی مزه
... ادامه
690|0
مترادف:بارد، خنك، يخ، بي روح، خشك ، بي ميل، سردمزاج ، بي احساس، بي عاطفه ، ب يتحرك، ناپويا ، بي مزه، خنك ، گرانجان، نچسب، نگد، بيگانه خو
متضاد:گرم مشتاق
1- بي احساس، بي عاطفه
2- ب يتحرك، ناپويا
3- بي مزه، خنك
4- گرانجان، نچسب، نگد، بيگانه خو
بارد|فاتر , قاسي القلب , برد , زكام , فاقد الوعي , ضعيف , محروم من المنافع
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "سرد" در زبان فارسی به معنای کم بودن دما یا حالت عدم گرما است. این کلمه میتواند در جملات مختلف به شیوههای مختلفی استفاده شود، و دربارهی قواعد و نگارش آن نکاتی وجود دارد:
قواعد صرفی:
"سرد" یک صفت است و میتواند به اسمها نسبت داده شود. مثلاً: "هوا سرد است."
این کلمه میتواند به شکل «سردتر» و «سردترین» نیز صرف شود.
قواعد نحوی:
صفت "سرد" معمولاً قبل از اسم به کار میرود: "نوشیدنی سرد".
میتواند در جملات خبری و توصیفی به کار رود: "این آب سرد است."
قواعد نگارشی:
هنگام نوشتن، حتماً به حروف و املا توجه داشته باشید. "سرد" باید بدون هیچگونه اشتباه املایی نوشته شود.
اگر بخواهید که صفت را تأکید کنید، میتوانید از قیدهایی مانند "خیلی" یا "بسیار" قبل از آن استفاده کنید: "این چای بسیار سرد است."
استفادههای مجازی:
"سرد" ممکن است به صورت استعاری نیز استفاده شود. مثلاً در توصیف احساسات: "در دلش سردی وجود داشت."
این نکات به شما در درک و استفاده صحیح از کلمه "سرد" در زبان فارسی کمک خواهد کرد. اگر سوال خاصی دارید یا نیاز به توضیح بیشتری است، خوشحال میشوم کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در زیر چند مثال از کلمه "سرد" در جملات مختلف آوردهام:
امروز هوا بسیار سرد است و باید یک پالتوی گرم بپوشم.
آب دریا در این فصل سرد میشود و برای شنا مناسب نیست.
باد سردی از سمت شمال وزیدن گرفت و همه را مجبور کرد به خانههایشان برگردند.
در شبهای زمستان، همیشه تمایل دارم کنار شومینه بنشینم و به گرما پناه ببرم تا از سرما در امان باشم.
احساس میکنم که قلبم به خاطر آن خبر سرد شده است و دیگر نمیتوانم خوشحال باشم.
امیدوارم این جملات مفید واقع شوند!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: خنک، خونسرد، سرد شده، گزنده، تند، خام، نارس، نپخته، کال، بی تجربه، تازه، شیرین، تر و تازه، تازه نفس، سبز، دور، فاصلهدار، غیر صمیمی، کناره گیر، زمستانی، مناسب زمستان، بی مزه
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر