جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سیر. (ص ) پهلوی «سر» ، زباکی «سر» (راضی ، خشنود). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نقیض گرسنه . (برهان ). مقابل گرسنه . (آنندراج ) : بساکسا که بره است و فرخشه بر خوانش و بس کسا که جوین نان همی نیابد سیر. رودکی . یکی صمصام فرعون کش عدوخواری چو اژدرها که هرگز سیر نبود وی ز مغز و از دل اعدا. دقیقی . نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه بنانی تو سیری و هم گرسنه . فردوسی . یک نیمه ٔ گیتی ستد و سیر نباشد تا نیمه ٔ دیگر گرد و دیر نباشد. منوچهری . سیر خورده گرسنه را مست و دیوانه پندارد. (تاریخ بیهقی ). ای سیر ترا نان جوین خوش ننماید معشوق من است آنکه به نزدیک تو زشت است . سعدی . - امثال : سیر از گرسنه خبر ندارد و سواره از پیاده . سیر را از گرسنه چه غم . سیر مردن به که گرسنه زیستن . سیری مهمان روسفیدی صاحبخانه است . || (اِ) وزنی است معین و آن در خراسان پانزده مثقال است . (برهان ). اکنون در تهران شانزده مثقال است . (حاشیه برهان قاطع چ معین ). وزنه ای معادل 16 مثقال است که چهل یک من تبریز میباشد. (ناظم الاطباء). || پهلوی «سیقر» ، هزوارش «شوم » شون . رجوع شود به توما. || «آلیوم » . گیاهی است از نوع سوسنها و دارای چندین جنس مختلف است و بعضی از آنها را برای استفاده از پیاز یا برگ میکارند، مانند سیر معمولی ژکه گلهای آن چتری است و سوخ آن قطعات جداگانه بر روی یک طبق قرار دارد و پیاز و موسیر هم از انواع آن است . (گل گلاب صص 281 - 282 از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مشهور است که برادر پیاز باشد و به عربی ثوم خوانند. (برهان ) (آنندراج ). فوم . (ترجمان القرآن ) : این جهان را فریب بسیار است بفروشد به نرخ سوسن سیر. ناصرخسرو. مدعی بسیار داری اندرین صنعت و لیک زیرکان دانند سیر از سوسن و خار از سمن . سنایی . هست مهر زمانه با کینه سیر دارد میان لوزینه . سنایی . از تو تا جمله نور دین لقبان فرق دان چون میان لاله ز سیر . سوزنی . هستم ز شر چو نار ز دانه به تیر مه وز خیزپچ میانه چو اندر بهار سیر. سوزنی . که بود با تو همه پوست در وفا چو پیاز که روزگار به لوزینه درندادش سیر. انوری . بچنین جهل علم دین بشناس که شناسند نافه مشک بسیر. خاقانی . بنده با افکندگی مشاطه جاه شه است سیر با آن گندگی هم ناقد مشک ختاست . خاقانی (دیوان چ سجادی ص 87). در سیر نشان سوسنی هست ریحان نشود ولیک در دست . نظامی . بوی عبیر از گند سیر فروماند. (گلستان چ یوسفی ص 179). - امثال : از سیر تا پیاز برای کسی گفتن . سیر در لوزینه داشتن . مثل سیر و سرکه دل جوشیدن ؛ بی تاب شدن . ناراحت بودن . مشک را با سیر آزمایند . || گیاهی است که پیوسته در آبهای ایستاده روید و خوردنش حیض را بگشاید و بول را براند و آنرا به عربی قرةالعین و کرفس العاء خوانند. (برهان ). || (ص ) مستغنی . بی نیاز. بی زار. (آنندراج ). || پررنگ : سیاه سیر. سبز سیر. زرد سیر. سرخ سیر : طالعم شیر است نقش شیر زن جهد کن رنگ کبودی سیر زن . مولوی . || (پسوند) پسوندی که دلالت بر مکان کند: گرمسیر؛ جای گرم . سردسیر؛ جای سرد : هوای آن سردسیر است بغایت چنانکه درخت و باغ نباشد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ). 1- رفتارها، روش ها، سيرت ها
2- سنت ها، سنن
3- طريقت ها، مذاهب راغب مشتاق، اميدوار گرسنه كم رنگ
1- پر، مشبع
2- ثوم
3- هفتادوپنج گرم
4- كامل، درست، حسابي garlic, process, travel, development, movement, excursion, tour, walk, go, passage, motion, promenade, sightseeing, satisfied, full, satiate, deep, tired, sombre, having eaten enough, having had enough, somber, sombrous ثوم sarımsak ail knoblauch ajo aglio روند، فرایند، عمل، جریان عمل، مراحل مختلف چیزی، سفر، مسافرت، حرکت، گردش، جهانگردی، توسعه، رشد، پیشرفت، ایجاد، نمو، جنبش، نهضت، تکان، گشت، گردش بیرون شهر، سیاحت، ماموریت، خیابان، پیاده رو، تفریح، راهرو، راهروی، پاساژ، عبور، تصویب، گذر، گذرگاه، پیشنهاد، ژست، تفرجگاه، گردشگاه، تفرج، تماشا، دیدار مناظر جالب، راضی، خشنود، خرسند، خوشنود، سیرچشم، کامل، پر، تمام، مملو، مشبع، عمیق، ژرف، گود، عمقی، خسته، مانده، بیزار، زده شده، باخستگی، غم انگیز، محزون، سایه دار، تاریک، تیره، گرفته، حزن انگیز، پر رنگ
garlic|process , travel , development , movement , excursion , tour , walk , go , passage , motion , promenade , sightseeing , satisfied , full , satiate , deep , tired , sombre , having eaten enough , having had enough , somber , sombrous
ترکی
sarımsak
فرانسوی
ail
آلمانی
knoblauch
اسپانیایی
ajo
ایتالیایی
aglio
عربی
ثوم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "سیر" در زبان فارسی به دو معنا و کاربرد مختلف به کار میرود:
سیر به معنای گیاه خوراکی (Allium sativum) که دارای طعم خاص و خواص دارویی است.
سیر به معنای پیمودن یا حرکت کردن در یک مسیر به مدت طولانی.
نکات نگارشی و قواعد грамматика:
نقش کلمه: بسته به متن، "سیر" میتواند به عنوان اسم به کار رود و در جملات مختلف میتواند نقش فاعل، مفعول یا مضاف الیه را ایفا کند.
نقطهگذاری: نامگذاریها و واژههای تخصصی مانند "سیر" باید به درستی و با رعایت قواعد نقطهگذاری قبل و بعد از آنها در متن استفاده شوند.
جمعسازی: برای جمعسازی این کلمه به معنای گیاه، از "سیرها" استفاده میشود. توجه داشته باشید که در جمعسازی ترکیبها و معانی مختلف ممکن است تغییر کند.
قید: هنگامی که "سیر" به عنوان قید به کار میرود (مثل "سیر کردن" که به معنای خسته کردن یا به گردش درآوردن است)، باید با دقت در جمله به کار رود.
معانی و مترادفها: در متنهای ادبی یا علمی ممکن است لازم باشد که معانی مختلف این کلمه به وضوح بیان شود تا از ابهام جلوگیری شود.
مثالهای کاربردی:
به معنای گیاه: من دوست دارم سیر را در غذاهای خود اضافه کنم.
به معنای حرکت: ما در این روز سیر طولانی را آغاز کردیم.
همیشه در نوشتار خود به دقت توجه کنید تا معانی دقیق کلمات مورد نظر به وضوح منتقل شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در ادامه چند مثال برای کلمه "سیر" در جملات مختلف آورده شده است:
سیر یک چاشنی محبوب در آشپزی است که طعم خوبی به غذاها میبخشد.
من هر روز صبح یک حبه سیر میخورم تا سیستم ایمنی بدنم قویتر شود.
در باغچهام، سیرهای بزرگی در حال رشد هستند که امیدوارم به زودی برداشت کنم.
دکتر گفت که مصرف سیر به کاهش کلسترول کمک میکند.
برای تهیه سس سالاد، میتوان از سیر رنده شده استفاده کرد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر