جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شهری . [ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به شهر. شهرنشین . شهرگان . مدنی . ساکن شهر. مقابل روستائی . حضری . بلدی : زبردست شد مردم ِ زیردست به کین مرد شهری به زین برنشست . فردوسی . طوطی بحدیث و قصه اندرشد با مردم روستایی و شهری . منوچهری . حاکم درخورد شهریان باید نیکو نبودفرشته در گلخن . ناصرخسرو. گر شاه توئی ببخش و مستان چیز از شهری و روستائی . ناصرخسرو. از زیانکاران روز و شب ز عدلت خوف نیست کاروانی را و شهری را ز قطمیر و نقیر. سوزنی . مسکن شهری ز تو ویرانه شد خرمن دهقان ز تو بیدانه شد. نظامی . وگر شهریان را رسانی گزند در شهر بر روی دشمن ببند. سعدی . -همشهری ؛ کسی که با دیگری از یک شهر باشد. رجوع به ماده ٔ همشهری شود. || کشوری .مقابل سپاهی (در پیش قدما). غیرنظامی . در برابر لشکری . غیرسپاهی . سیویل . (یادداشت مؤلف ) : سپاهی و شهری بکردار کوه سراسر بجنگ اندرون همگروه . فردوسی . بدانست شهری وهم لشکری کز آن کار شور آید و داوری . فردوسی . سپاهی و شهری همه جنگجوی بدرگاه شاهان نهادند روی . فردوسی . کنون در پیش شهری و سپاهی ز من خواهد نمودن بیگناهی . (ویس و رامین ). چو چاره نبد شهری و لشکری گرفتند زنهار و خواهشگری . اسدی . همه مصریان شهری و لشکری پذیره شدندش به نیک اختری . نظامی . شهری و لشکری ز جان بستوه همه آواره گشته کوه به کوه . نظامی . || نوعی از سرود و خوانندگی بزبان پهلوی . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). گویندگیی است بزبان پهلوی که رامندی نیز گویند. (رشیدی ). نوعی از سرود که بزبان پهلوی باشد. (غیاث ). || چون در پشت پاکت این کلمه نویسند خطاب به غلام پست است و مراد اینکه این نامه متعلق به شهر است نه خارج از شهر. || حاضر. مقابل مسافر. (یادداشت مؤلف ) : وقف رشیدی را بر باد داد داد بهر شهری و هر رهگذر. سوزنی . || مقابل غریب . کسی که در شهر زادگاه خود بسر برد و در آن بیگانه نباشد : جان تو غریبست و تنت شهری ازینست از محنت شهریت غریب تو به آزار. ناصرخسرو. || (اِ) قسمی خربزه ٔ نرم و شیرین با صورتی گرد یا دراز شبیه گرمک و طالبی . قسمی خربزه به نرمی گرمک لکن مانند خربزه درازاندام . قسمی خربزه از نوع پست .(یادداشت مؤلف ). قسمی خربزه ٔ زودرس . 1- شهرنشين
2- ولايتي روستايي urban, municipal, civic, townspeople, townsman, burgess, city slicker, townee مدني، متحضر، حضري kentsel urbain urban urbano urbano مدنی، وابسته بناحیه مسکونی مزروعی، وابسته بشهرداری، اجتماعی، اهالی شهر، اهل شهر، حاکم یا قاضی شهر، شهر نشین، رند، ساکنشهر، شهر
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر