جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: هم شهری . [ هََ ش َ ] (ص مرکب ) همشهر. مردمی که از یک شهر باشند یا در یک شهر زیست کنند : ... که همشهری من به بند اندر است به زندان به بیم و گزند اندر است . فردوسی . اگر حقی به باب همشهریان خود هم بگزارم و خاندانی بدان بزرگی را پیداتر کنم باید از من فراستانند. (تاریخ بیهقی ). همه را سلاح بستد و بازداشت تا به سپاه بومسلم پیوندند به خویشان و همشهریان . (مجمل التواریخ و القصص ). تو میهمان کعبه شده هفته ای و باز همشهریان کعبه تو را میهمان شده . خاقانی . همه همشهریان خاقانی با وی از کبر درنیامیزند. خاقانی . نگویم که دنیا نه ازبهر ماست که همشهری ما و هم شهر ماست . نظامی . fellow city