جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: طاق . (اِخ ) حصاری است در طبرستان . منصور خلیفه ٔ عباسی ابوالخصیب را والی قومس و جرجان و طبرستان کرد و فرمان داد که از راه جرجان بدانجا درآید و هم به ابن عون نوشت که به طبرستان رود بدان نهج که از قومس بگذرد، در آن هنگام اسپهبد، در شهر اسپهبدان اقامت داشت که تا دریا بیش از دو میل مسافت ندارد، چون از فرارسیدن لشکر آگاه شد، به کوهسار گریخت بموضعی که آن را طاق مینامیدند و از زمان باستان خزانه ٔ پادشاهان ایران بود. نخستین پادشاهی که آنجا را رسماً خزانه قرار داد منوچهر بود. محل خزانه در شکاف کوهی بودکه راهی سخت دشوار داشت و جز پیاده آنهم در نهایت صعوبت دیگر کس از آن نمیتوانست بگذرد. این شکاف به دری کوچک شبیه بود، چون آدمی بدرون آن میشد پس از آن که بقدر یک میل میرفت و تمامی راه را در تاریکی سخت می پیمود بجائی فراخ میرسید که بشهری شباهت داشت ، بنحوی که از هر طرف کوههای صعب العبور گرد آن را فرا گرفته بود و اگر کسی هم برنج و مشقت بر فراز آن کوه میشدفرود آمدن از آن بسی دشوار بود و در آن فضای وسیع غارها و شکافهائی که کسی بپایان آنها راه نمیبرد، در وسط آن فضا چشمه ای بود که آبی بسیار از سنگی سخت و بزرگ بر می آمد، و بسنگی دیگر که با سنگ سخت ده گز فاصله داشت فرومیریخت و هیچ آفریننده ای نمیدانست که آخرین مصب آن آب کجاست . در روزگار پادشاهان ایران دوتن پیوسته نگاهبان آن شکاف بودند و همواره با آندو تن نردبانی تعبیه شده از ریسمان بود که بهنگام ضرورت با آن از کوه فرود می آمدند و نیازمندیهای چندین ساله ٔ نگهبانان در آن محل پیوسته فراهم بود، حال خزانه در تمامی مدت سلطنت پادشاهان ایران بدین منوال بود تا دوره ٔ استیلا و پادشاهی تازیان رسید، خواستند از آن کوه بالا روند نتوانستند چون مازیار والی طبرستان شد و آهنگ آن خزانه کرد و روزگاری دراز بدانجا اقامت گزید تا سرانجام آرزوی وی برآمد، یکی از یاران او بر فرازآن کوه شد و با ریسمان مازیار و گروهی از همراهان او را بالا برد، مازیار در آنجا بر آنچه در غارها و شکافها از اموال و اسلحه و گنجینه بود دست یافت و جمعی از خاصان خویش را بر آن ذخائر بگماشت و خود بازگشت و حال بدینگونه بود تا وی اسیر شد و پس ازو گماشتگانش از آنجا فرود آمدند، یا در همانجا بمردند و تا این زمان (عصر یاقوت حموی مؤلف معجم البلدان ) راه آنجامسدود است . ابن الفقیه از سلیمان بن عبداﷲ نقل کند که در جانبی از طاق مزبور جائی است مصطبة (سکو) مانندکه اگر کسی آنجا را بکثافات و پلیدیها آلوده کند درحال ابری عظیم برخیزد و چندان بدان محل ببارد تا آن را از پلیدیها پاکیزه سازد و آثار پلیدی از آنجا محو کند و این گفتار چندان در طبرستان مشهور و معروف است که هیچکس را بر صحت آن شک نباشد از این رو در زمستان و تابستان محل مزبور از هر نوع از پلیدیها پاک است . چون اسپهبد بطاق رفت ابوالخصیب از پی وی سر کردگان و لشکریان را روانه داشت و همین که اسپهبد از آمدن لشکریان آگاه گردید بجانب دیلم گریخت و پس از یکسال بمرد و ابوالخصیب بالاستقلال در شهر اقامت کرد و بر اهالی خراج و گزیت نهاد، و اقامتگاه خود را ساریة (ساری ) قرار داد و در آن شهر مسجد و منبری بساخت همچنین در آمل آثاری از خود باقی گذاشت . مدت فرمانروائی وی در آن حدود دو سال و ششماه بود. (معجم البلدان ). 1-اسم
2- درگاه، سقف
3- رف، طاقچه
4- رواق
5- آسمان، فلك، سپهر
6- ايوان
7- انحنا، خميدگي،
8-
9- تاك، رز، مو،
10- قوس، وتر
11- تاق، تك، تنها، فرد، يگانه، يكتا جفت
1- ردا، طيلسان
2- تا، لنگه
3- زيتون
4- تا، دست، طاقه vault, arch, roof, cupola, dome, odd number, one piece, big top, tent, welkin, odd, the arch قبو، مدفن، سرداب، قنطرة، وثب، القبة الزرقاء، عقد قنطري، سماء، وثبة، عقد، قفز، قنطر kemer l'arc der bogen el arco l'arco جهش، گنبد، غار، سردابه، هلال طاق، کمان، بام، پوشش، بام خانه، مسکن، قبه، کلاهک، قلعه گرد، نمایش بزرگ سیرک، چادر، خیمه، چتر، سایبان، توجه، فلک، گنبد نیلگون، هوا، دارای بنیه محکم و قوی، عجیب و غریب، عجیب، غیر عادی، تک
کلمه "طاق" در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد و بسته به زمینه مورد استفاده، ممکن است دستور زبان و نگارشی خاصی را دنبال کند. در ادامه به بررسی این کلمه و برخی از قواعد مرتبط با آن میپردازیم:
معنا:
"طاق" به معنای قوس و یا سازهای که بر روی آن بار قرار میگیرد، استفاده میشود. همچنین میتوان به معنای "طاقچه" یا "سرپناه" نیز اشاره کرد.
نحو:
این کلمه میتواند به عنوان اسم در جمله به کار برود و معمولاً فاعل، مفعول یا مضافالیه باشد.
مثلاً: "طاق در معماری ایرانی بسیار مهم است."
صرف و نحو:
"طاق" یک اسم غیرمفرد است و در حالت جمع به "طاقها" تبدیل میشود.
کاربرد در جملات:
جملات را میتوان با این کلمه ساخت. مثلاً:
"طاقهای زیبا در این مسجد به چشم میخورند."
"معماری این طاق بسیار هنرمندانه است."
توجه به کلمات هممعنی:
به کار بردن کلمات هممعنی یا مترادف برای تنوع در نوشتار میتواند مفید باشد. مانند "قوس"، "سازه"، "سرپناه" و ...
نگارش:
در نگارش باید به نگارش درست و صحیح کلمات توجه شود. مثلاً باید دقت کرد که "طاق" با الفاظ دیگر اشتباه نشود.
با رعایت این قواعد، میتوان از کلمه "طاق" به طور صحیح و مؤثر در متون مختلف استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
طاقهای قدیمی این بنا نشاندهنده سبک معماری بینظیر آن دوره هستند.
در زیر طاق بزرگ مسجد، احساس آرامش خاصی به من دست داد.
هنرمندان با استفاده از کاشیهای رنگی، طاقهای زیبا و جذابی را طراحی کردهاند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: جهش، گنبد، غار، سردابه، هلال طاق، کمان، بام، پوشش، بام خانه، مسکن، قبه، کلاهک، قلعه گرد، نمایش بزرگ سیرک، چادر، خیمه، چتر، سایبان، توجه، فلک، گنبد نیلگون، هوا، دارای بنیه محکم و قوی، عجیب و غریب، عجیب، غیر عادی، تک