جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عقار. [ ع َ ](ع اِ) زمین و آب و مانند آن . (منتهی الارب ). زمین . (دهار) (از اقرب الموارد). آب و زمین و زراعت و اراضی و ملک و قریه و خزائن . (آنندراج ). زمین و آب و درخت . (مهذب الاسماء). زمین و درخت و کالا، از این رو شامل منقول نیز می باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || ضیعه و آبادی . (از اقرب الموارد). ضیاع . (مهذب الاسماء). || منزل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سرای . (دهار). || رخت و اسباب خانه . (منتهی الارب ). متاع البیت . (اقرب الموارد). متاع خانه . (مهذب الاسماء). || برگزیده ٔ رخت و اسباب که جز در عید و نحو آن استعمال نکنند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || عُقار. رجوع به عُقار شود. || آنچه اصل و قرار باشد آن راچون زمین و خانه . (از تعریفات جرجانی ) (از اقرب الموارد). هر ملک ثابت و پابرجایی مانند خانه و خرمابن .(ناظم الاطباء). ج ، عَقارات . (اقرب الموارد). || در اصطلاح شرعی ، زمین ، خواه دارای بناء باشد وخواه نباشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ) : این همی گوید گشتم به غلام و به ستور و آن همی گوید گشتم به ضیاع و به عقار. فرخی . چون که به من بنگری ز کبر و سیاست من چه کنم گر ترا ضیاع و عقار است . ناصرخسرو. مر مرا گر پس دانش نشدستی دل همچو تو اسب و غلامان و عقارستی . ناصرخسرو. ایا گردنت بسته بر در شاه ضیاعی یا عقاری یا عقالی . ناصرخسرو. سازم از جود تو ضیاع و عقار گیرم از مدح تو رفیق و قرین . مسعودسعد. از داده ٔ تو اکنون چندانکه بنده راست کس رایسار و مال و ضیاع و عقار نیست . مسعودسعد. ضیاع و عقار فراوان بر آن وقف فرمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 441). مستظهر به مال بسیار و عقار بیشمار. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 240). در جملگی دیار خراسان از اشراف سادات به مکنت و یسار و کثرت عقار... درگذشته . (تاریخ یمینی ص 250). از زر و زن وز عقارم صبر هست این تکلف نیست بی تزویری است . مولوی . || اسم است مصدر عقر را به معنی قطع کردن سر خرمابن تا خشک شود. (از اقرب الموارد). و رجوع به عَقر شود. || بهترین گیاه . (منتهی الارب ). || درخت خرما. (دهار) (منتهی الارب ). نخل . (اقرب الموارد). || رنگ سرخ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || هر چیز خشک . (منتهی الارب ). || یبیس . (اقرب الموارد). || (ص ) کلأ عقار؛ گیاه که مواشی را خسته و مجروح گرداند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). 1- آب وزمين، املاك، سزا
2- كالا، متاع real estate, realty, fixture, immovables, premises عقار، أملاك ثابتة أراضى، العقارات emlak immobilier immobilie bienes raíces immobiliare اموال، دارایی غیر منقول، ملک، لوازم نصب کردنی، اثاثه ثابت، چیز ثابت
real estate|realty , fixture , immovables , premises
ترکی
emlak
فرانسوی
immobilier
آلمانی
immobilie
اسپانیایی
bienes raíces
ایتالیایی
immobiliare
عربی
عقار|أملاك ثابتة أراضى , العقارات
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "عقار" در زبان فارسی به معنای «ملک» یا «املاک» استفاده میشود و اغلب در مباحث حقوقی و ملکی کاربرد دارد. در مورد نگارش و القابی که میتوان به این کلمه نسبت داد، به برخی از نکات زیر میتوان اشاره کرد:
نقطهگذاری: در نگارش فارسی، باید توجه داشت که از نقطهها به درستی استفاده شود. به عنوان مثال، در زبانی که از "عقار" استفاده میشود، معمولاً نیازی به نقطهگذاری اضافی نیست مگر در ابتدای جمله یا در موارد خاص.
ترکیبها و معانی: "عقار" معمولا در ترکیبهای خاصی به کار میرود، مانند "عقار ملکی"، "عقار تجاری" و غیره. استفاده از این ترکیبات میتواند به فهم بهتر مطلب کمک کند.
توافق با فعل و اسم: در جملات فارسی، باید توجه داشت که فعل و اسم با هم سازگاری داشته باشند. به عنوان مثال: "این عقار متعلق به من است."
قواعد جمع بستن: جمع "عقار" به صورت "عقارات" میباشد. در نوشتار، باید به این نکته توجه شود که جمع کردن کلمات به درستی انجام شود.
استفاده در متن: هنگام بیان مفهوم "عقار"، به منظور شفافسازی میتوان توضیحات بیشتری ارائه داد. مثلاً در متون حقوقی یا اقتصادی میتوان به تفکیک نوع عقار، وضعیت قانونی و غیره پرداخت.
تلفظ: در نوشتار فارسی، تلفظ صحیح کلمات نیز اهمیت دارد. "عقار" به صورت "a-ghār" تلفظ میشود.
با رعایت این نکات، میتوانید به درستی از کلمه "عقار" در متون خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
قیمت عقار در این منطقه به طور چشمگیری افزایش یافته است.
کارشناسان پیشبینی میکنند که بازار عقار در سال آینده رونق بیشتری خواهد داشت.
او تصمیم گرفت سرمایهگذاری خود را در عرصه عقار آغاز کند و چند ملک خریداری کرد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: اموال، دارایی غیر منقول، ملک، لوازم نصب کردنی، اثاثه ثابت، چیز ثابت