جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: غمی . [ غ َ ] (ص نسبی ) غمناک . (آنندراج ). غمگین . غم دار. غمین . اندوهناک . اندوهگین : رسیدند یاران لشکر بدوی غمی یافتندش پر از آب روی . فردوسی . همی گفت کاینم جهاندار داد غمی بودم از بهر تیمار داد. فردوسی . دو هفته همی گشت با یوز و باز غمی بود از آن رنج و راه دراز. فردوسی . برادر ملکی کز نهیب او غمیند به روم قیصر روم و به چین سپهبد چین . فرخی . عید او فرخ و فرخنده و او شاد به عید دشمنانش غمی و بیکس و محتاج به نان . فرخی . استادم بونصر رحمةاﷲ علیه به هرات چون دلشکسته و غمی بود... امیر... دلگرم کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 139). همه غمی وستوه ماندند از بی علفی و گرسنگی . (تاریخ بیهقی ایضاً ص 625). وز قسمت ارزاق بپرسیدم و گفتم چونست غمی زاهد و بیرنج ستمگر. ناصرخسرو. هستند ناصحانت ز ناز و نعم غنی چونانکه حاسدانت ز بار نقم غمی . سوزنی . هر بن مویت غمی و ناله کنان است هر سر مویت که آه یار تو گم شد. خاقانی . شاد دلم زآنکه دل من غمی است کآمدن غم سبب خرمی است . نظامی . نه نه غم او نه جنس آن بود کز عادت او غمی توان بود. نظامی . || (حامص ) غمگینی . غمناکی . اندوهناکی : ز تو [ خدا ] شادمانی و از تو غمی ست یکی را فزونی دگررا کمی ست . فردوسی . sorrow, grief, heartache, care, rue, distress, despondency, anxiety, despondence, sadness حزن، أسى، أسف، كآبة، بلية، كرب، غم، شجن، الم، ضراء، بلوى üzüntü tristesse traurigkeit tristeza tristezza غم، غم و اندوه، غصه، حزن، مصیبت، سوگ، اندوه، سار، رنجش، درد قلب، سینه سوزی، مراقبت، توجه، سرپرستی، مواظبت، پرستاری، پشیمانی، ندامت، سداب ها، پریشانی، درد، سختی، تنگدستی، دلسردی، خفگی، تنگدلی، دل گرانی، اضطراب، نگرانی، تشویش، دلواپسی، اشتیاق
کلمه "غمی" از ریشه "غم" به معنای اندوه یا ناراحتی است و با افزودن پسوند "-ی" به آن، صفت یا قید ساخته میشود. در نوشتن و استفاده از این کلمه، به چند نکته توجه باید کرد:
نوشتار صحیح: کلمه "غمی" باید به صورت صحیح و کامل نوشته شود و هیچ قسمت از آن نباید حذف گردد.
استفاده در جملات: این کلمه معمولاً به عنوان صفت به کار میرود. مثلاً:
او همیشه غمی به نظر میرسد.
در چشمانش غمی عمیق نهفته بود.
علامتگذاری: اگر کلمه "غمی" در جملات توصیفی یا نقل قولی بیاید، باید به قواعد نگارشی مربوط به علامتگذاری توجه شود.
قواعد بیان احساس: این کلمه میتواند به توصیف حسی عاطفی یا احساسی مثل اندوه و ناراحتی اشاره کند، بنابراین در انتخاب جملات و نحوه بیان آن باید دقت کرد.
پروانه زبان: در نوشتههای ادبی و شعرهای فارسی، کلمه "غمی" به وفور استفاده میشود. در شعر، ممکن است به عنوان نمادی از اندوه و غم وارد توصیفها و تصاویر شاعرانه شود.
با رعایت این نکات میتوانید کلمه "غمی" را به درستی و به طور مؤثر در نوشتار خود به کار ببرید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در دل شب، غمی پنهان بر جانم سایه انداخته بود.
یاد گذشتهها همیشه با خود غمی شیرین به همراه دارد.
او غمی عمیق در چشمانش داشت که بیانگر سالها تجربه و دلتنگی بود.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر