جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: فزع . [ ف ِ / ف َ زَ ] (ع مص ) ترسیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || فریاد خواستن . (منتهی الارب ). استغاثه . (از اقرب الموارد). || یاد دادن . (منتهی الارب ).اغاثه . (از اقرب الموارد). || پناه جستن .(منتهی الارب ). || بیدار شدن . (از اقرب الموارد). || (اِ) ترس و بیم . (منتهی الارب ).و آن در اصل مصدر است و به افزاع جمع بسته شود. (ازاقرب الموارد). ترس . بیم . ج ، افزاع . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بیم . خوف . ترس . هراس . جبن . رعب . باک . پروا. (یادداشت بخط مؤلف ) : تا به دیوان وزارت بنشست از فزعش ملکان را نه قرار است و نه خواب است و نه خور. فرخی . کوکنار از بس فزع داروی بیخوابی شود گر برافتد سایه ٔ شمشیر تو بر کوکنار. فرخی . به اقصای جهان از فزع تیغش هر روز همی صلح سگالد دل هر جنگ سگالی . فرخی . ابراز فزع باد چو از کوه بخیزد با باد درآمیزد و لختی بستیزد. منوچهری . همیشه در فزع از وی سپاهیان ملوک چنان کجا بنواحی عقاب در خرچال . زینبی . چون خبر رسید که سلطان از سرخس برفت رعبی و فزعی بزرگ بر این قوم افتاد. (تاریخ بیهقی ). که هم فزع خصمان آنجا زیاد گردد و هم به خوارزم نزدیکتر... (تاریخ بیهقی ). آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع پیش شهدا دست من و دامن زهرا. ناصرخسرو. از فزع راه گشته لرزان انجم وز شعب شب شده گریزان صرصر. مسعودسعد. جزعی خاست از امیر و وزیر فزعی کوفت بر صغار و کبار. مسعودسعد. سیمرغ دولت از فزع دیوگوهران در گوهر حسام سلیمان نگین گریخت . خاقانی . مرگ اگر پشه و مور است از او در فزع است گرچه پیل دژم و شیر وغایید همه . خاقانی . باز شب اندر تب افتد از فزع تا شود لاغر ز خوف منتجع. مولوی . || گریه و زاری مرادف جزع و این معنی خاص استعمال فارسی است : فزع مادر و افغان پدر سود نداشت بر فغان و فزع هر دو گوایید همه . خاقانی . 1- بي تابي
2- جزع، فرياد، فغان، ناله
3- بيم، ترس، هراس panic هلع، فزع، رعب، خوف، هيام، ذعر مالي، ذعر، أرعب، إنتزع إعجاب الناظرين ب، مصاب بالسعر panik panique panik pánico panico
کلمهی "فزع" در زبان فارسی به معنای ترس و اضطراب است و از ریشه عربی گرفته شده است. در استفاده از این کلمه و نگارش آن، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
نحوهی نوشتن: "فزع" به صورت صحیح نوشته میشود و باید به دقت نگارش شود تا با کلمات مشابه اشتباه نشود.
مفرده و جمع: "فزع" یک کلمهی مفرد است و در صورت نیاز به استفاده از آن به عنوان جمع، میتوان از صورتهای مختلفی همچون "فزعات" استفاده کرد.
استفاده در جملات: در نگارش جمله، باید توجه داشت که این کلمه معمولاً به عنوان اسم و در مواقع خاص برای بیان احساسات یا حالات خاص به کار میرود. مثلاً:
"او از فزع ناشی از تاریکی شب نگران بود."
"فزع در چهرهاش قابل مشاهده بود."
همنشینی با سایر کلمات: توجه به ترکیب این کلمه با کلمات دیگر نیز مهم است. به عنوان مثال، "فزع و وحشت" یا "فزع به دل" میتواند در متون ادبی و غیرادبی به کار رود.
نکتههای نگارشی: در هنگام استفاده از "فزع" در متن، باید به علائم نگارشی مناسب (نقطه، ویرگول، و ...) توجه کرد تا جملات به طور روان و درست بیان شوند.
با رعایت این نکات، میتوان بهطور مؤثری از کلمه "فزع" در نوشتههای خود استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
وقتی خبر زلزله را شنید، فزع تمام وجودش را فرا گرفت و نتوانست به خوبی فکر کند.
صدای ناگهانی ماشین باعث شد که دخترک از جای خود فزع کند و بترسد.
در دل شب، صدای زوزه باد فزع عجیبی در دلش ایجاد کرد و خوابش را بر هم زد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر