شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

qedr
magnitude  |

قدر

معنی: قدر. [ ق َ دَ ] (ع اِ) فرمان . حکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || اندازه کرده ٔ خدای تعالی بر بندگان از حکم . (منتهی الارب ).سرنوشت . تقدیر. (کشاف اصطلاحات الفنون ) :
همی گفت و شمشیر بالای سر
سپر کرده جان پیش سِرِّ قدر.
سعدی .
|| اندازه ٔ چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) :
اما قدری ز مهربانی
پذرفته نشان ناتوانی .
نظامی .
جز این قدرنتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید.
سعدی .
رنج آورد طعام که بیش از قدر بود.
سعدی .
رجوع به قَدر شود. || توانائی و طاقت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، اقدار. (منتهی الارب ). || برابر و یکسان . || نظیر و همتا. (آنندراج ) :
حریف کشتی من کو به عشق غیر از من
گمان مبر که برایم قضا قدر دارد.
ظهوری (از آنندراج ).
|| اختیار. مقابل جبر: انی اخاف علی امتی ثلاثاً: حیف الائمة و الایمان بالنجوم و تکذیب القدر. (حدیث ). || (مص ) اسناد دادن افعال مردم را به قدرت آنان و از این جهت است که معتزله به قدریة معروف شده اند. (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به قدریه شود. || کوتاهی کردن . || کوتاه گردن گردیدن . گویند: قدر قدراً؛ کوتاه گردن گردید. (منتهی الارب ). || (اصطلاح فلسفی ) در نزد حکماء عبارت از خروج موجودات است به وجود عینی به اسباب چنانکه در قضا مقرر شده است . متکلمان اشاعره گویند: قضا عبارت است از اراده ٔ اولیه حق که متعلق به اشیاء شده است بر آن نهج که اشیاء علی الدوام برآنند و قدر، عبارت از ایجاد اشیاء است بر قدر مخصوص و به قدر معین در ذات و افعال و احوال ایشان بر طبق اراده ٔ ازلیه که فرموده است و در حقیقت قضا عبارت از حکم حق است براعیان اشیاء بر آن احوالی که مقتضای آن اعیان است وعلم حق بر آن متعلق شده است و قدر تفضیل آن قضا است و عبارت از توقیت هر حالی است از آن احوال اعیان دروقت و زمان معین به سبب معین بر آن نهج که حکم علمی بر آن جاری شده است . (شرح گلشن راز ص 449) (فرهنگ مصطلاحات عرفا ص 313).
- قدر افتادن جنگ و کشتی ؛ کنایه از برابر بودن و برابر کردن در جنگ و کشتی :
خم به یک اندازه شد بازو و ابروی تو را
خوش قدر افتاده جنگ این دو زورآور به هم .
صائب (از آنندراج ).
- قدر بودن جنگ و کشتی ؛ کنایه از برابر بودن در آن دو است . (آنندراج ) :
هنوز غاشیه ٔ من به دوش کیوان است
هنوز کشتی من با معاصران قدر است .
ملاشافی (از آنندراج ).
با جهان کشتی خشمانه ٔ فقرم قدر است
مشعل دولت من کهنه سواری دگر است .
محسن تأثیر (از آنندراج ).
- قدر کردن جنگ و کشتی ؛ برابر کردن . رجوع به قدر افتادن و قدر بودن جنگ و کشتی شود.
... ادامه
467 | 0
مترادف: 1- تقدير، سرنوشت، قضا 2- حكم، فرمان 3- توانا، قادر، قدرتمند، مقتدر، 4- توان، زور
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی، جمع: قُدُور] [قدیمی]
مختصات: (قِ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: qadar
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 304
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
magnitude | value , importance , deal , valency , esteem , quantity , cost , significance , valence , appreciation
ترکی
takdir
فرانسوی
appréciation
آلمانی
anerkennung
اسپانیایی
apreciación
ایتالیایی
apprezzamento
عربی
حجم | مقدار , أهمية , قدر , كمية , عظمة , مبلغ , مدى إرتفاع الصوت , ضخامة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "قدر" در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد و برای نگارش صحیح آن باید به قواعد زیر توجه کنید:

  1. معنی و کاربرد:

    • "قدر" به معنی ارزش یا اندازه است. مثلاً در عبارت "قدر خود را بدانید".
    • همچنین به معنای سرنوشت و قضا و قدر نیز به کار می‌رود. به عنوان مثال "قضا و قدر".
  2. نحوه‌ی نوشتن:

    • "قدر" به شکل استاندارد نوشته می‌شود و در نوشتار رسمی و نگارشی هیچگونه شکلی غیر از این ندارد.
    • در زبان‌های دیگر یا در اشعار می‌توان با بررسی دو معنی مختلف، به شکل ادبی‌تری استفاده کرد.
  3. قواعد صرفی:

    • این کلمه از نظر صرفی تغییر نمی‌کند و به صورت مفعول یا فاعل نمی‌تواند تغییر کند. مثلاً "قدر" در جملاتی نظیر "قدر کتاب را بدانید" به همان صورت باقی می‌ماند.
  4. پیشوند و پسوند:

    • می‌توان پسوندهایی به این کلمه افزود. به عنوان مثال "قدرتمند" که به معنای دارای قدرت است.
  5. نحوه‌ی تلفظ:

    • تلفظ آن "ghadr" می‌باشد. توجه به لهجه و گویش ممکن است در برخی مناطق مختلف باشد، اما تلفظ استاندارد همان "قدر" است.
  6. آوردن در جملات:
    • برای استفاده‌های زیبا و ادبی، می‌توانید آن را در جملات مختلف به کار ببرید: "قدر زمان را باید دانست" یا "احترام به دیگران، نشانه‌ی قدر والدین است".

با رعایت این نکات، می‌توانید به درستی از کلمه "قدر" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. هر انسانی باید به خود و توانایی‌هایش قدر بدهد تا بتواند به موفقیت‌های بزرگ دست یابد.
  2. در روزهای سخت، باید قدر دوستان واقعی‌ام را بدانم که همیشه در کنارش هستند.
  3. والدین همیشه به فرزندانشان می‌آموزند که قدر نعمت‌های زندگی را بشناسند و آنها را قدرتمندانه حفظ کنند.

واژگان مرتبط: بزرگی، اندازه، مقدار، اهمیت، شکوه، ارزش، ارج، بها، قیمت، اعتبار، نفوذ، شان، تقاضا، حد، سودا، ظرفیت، ارزایی، ظرفیت شیمیایی، بنیان، عزت، قرب، شهرت، رعایت ارزش، کمیت، عدد، چندی، هزینه، خرج، مفهوم، معنی، مفاد، واحد ظرفیت

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری