شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[ketf]
shoulder  |

کتف

معنی: کتف . [ ک َ ت ِ / ک ِ / ک َ / ک َ ت َ ] (ع اِ) هویه . سُفت . شانه گاه . مِنکَب . (منتهی الارب ). سردوش و جایگاه شانه . (اوبهی ). کت . دوش . (ناظم الاطباء). شانه ٔ مردم . (غیاث اللغات ). ج ، کِتَفَة و اَکتاف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) :
کون چو دفنوک پاره پاره شده
چاکرت بر کتف نهد دفنوک .
منجیک .
زره کتف آزادگان را بسوخت
ز فعل سواران زمین برفروخت .
فردوسی .
ز سهراب و از برز و بالای او
ز بازو و کتف و بر و پای او.
فردوسی .
کُه به کتف برفکند چادر بازارگان
روی به مشرق نهاد خسرو سیارگان .
منوچهری .
گوش و پهلو و میان و کتف و جبهه و ساق
تیز و فربه و نزار و قوی و پهن و دراز.
منوچهری .
برخاستم [ احمدبن ابی داود ] و سرش را [ سر افشین را ] ببوسیدم و بیقراری کردم سود نداشت و بار دیگر کتفش را بوسه دادم اجابت نکرد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 217). چون آنجا رسیدم که بوسه بر سر افشین دادم آنگاه بر کتف و آنگاه بر دو دست . (تاریخ بیهقی ).
بار ولایت بنه از کتف خویش
نیز بدین بار میاز و مدن .
(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
گهی ابر تاری و خورشید تابان
چو تیغ علی بود در کتف کافر.
ناصرخسرو.
وین که همی بر کتف شاخ گل
باد بیفشاند رومی قباش .
ناصرخسرو.
سنگی گران را به تحمل مشقت فراوان از زمین بر کتف توان نهاد. (کلیله و دمنه ).
کتف محمد ازدر مهر نبوت است
بر کتف بیوراسب بود جای اژدها.
خاقانی .
فلک را یهودانه بر کتف ازرق
یکی پاره ٔ زرد کتان نماید.
خاقانی .
دل پاکش محل مهر من است
مهر کتف نبی است جای مهار.
خاقانی .
رخش بلند آخورش افکند پست
غاشیه را بر کتف هر که بست .
نظامی .
جنگجویان بزور پنجه و کتف
دشمنان را کشند و خوبان دوست .
سعدی .
جوانمرد شبرو فراداشت دوش
بکتفش برآمد خداوند هوش .
سعدی (بوستان ).
آنگه خبر یافت که آفتاب بر کتفش تافت . (گلستان ). دست قدرت صاحبدلان برکتف بسته . (گلستان ).
- کتف کوه ؛یال کوه . خط الرأس کوه . جانب تیغ کوه . برترین جای که نمایان باشد از کوه :
پیاده همی رفت بر کتف کوه
خروشان پس پشت او در گروه .
فردوسی .
- کتف و یال ؛ مانند برز و بالا و یال و کوپال ، گویای سینه فراخی و سطبراندامی و درشت هیکلی است :
نشست از بر تخت زر پور زال
ابا قامت سرو و با کتف و یال .
فردوسی .
|| استخوان عریض پشت دوش . (از اقرب الموارد). استخوان شانه . (ناظم الاطباء). پارو. استخوان کتف . استخوانی است زوج و سه گوش و پهن و نازک که در بالا و عقب قفس سینه قرار دارد و تقریباً بین اولین و هشتمین دنده واقع شده و کنار داخلیش در حدود شش تا هفت سانتی متر از تیزی تیره ٔ پشت فاصله دارد. این استخوان دارای دو سطح عقبی و جلوئی و سه کنار داخلی و خارجی و فوقانی و سه زاویه ٔ خارجی ، بالایی و پایینی است . حفره ٔ فوق خاری خار کتف حفره ٔ تحت خاری اخرمی غرابی حفره ٔ دوری بریدگی غرابی استخوان کتف از بالا به استخوان چنبر مفصل می شود و در وسط آن حفره ای است که سر برآمده ٔ استخوان بازو در آن جای می گیرد و مفصل می شود. پاره ای از ماهیچه های بازو به این استخوان متصلند. (از کالبدشناسی توصیفی چ دانشگاه ص 12 و بعد). و نیز رجوع به کالبدشناسی توصیفی و استخوان شناسی نعمت اﷲ کیهانی ج 1 صص 10 - 16 و تشریح میرزا علی ص 113 شود.
... ادامه
1030 | 0
مترادف: دوش، شانه، كت، كول، منكب
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی، جمع: اکتاف] ‹کفت، کت› (زیست‌شناسی)
مختصات: (کِ) [ ع . ] (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 500
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
shoulder | scapula , scapular , the shoulder
عربی
كتف | عاتق , هامش الطريق , حافة الطريق , جانب الخط الحديدي , ممر جانبي , كتف لبجبل , تقع على عاتقه , ساعد , تحمل عبء , دفع بكتفه , واجه
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "کتف" در زبان فارسی به معنای بخش بالای بدن بین گردن و شانه است و به طور خاص به استخوان‌های این ناحیه اشاره دارد. در زیر به برخی قواعد نگارشی و زبانی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نحو و صرف:

    • "کتف" یک اسم نر است و به صورت مفرد و جمع به کار می‌رود.
    • جمع "کتف" به صورت "کتف‌ها" و "کتف‌های" (با حرف اضافه) می‌باشد.
  2. طریقه استفاده:

    • در جملات، می‌توان به صورت‌های مختلف از این کلمه استفاده کرد:
      • "کتف من درد می‌کند."
      • "کتف‌های او بسیار قوی هستند."
  3. قواعد نگارشی:

    • در نوشتار، کلمه "کتف" با حروف کوچک نوشته می‌شود مگر اینکه در ابتدای جمله قرار گیرد.
    • اگر نیاز به ارتباط این کلمه با سایر کلمات باشد، می‌توان از حروف اضافه مناسب استفاده کرد:
      • "کتف از گردن شروع می‌شود."
  4. نکات معنایی:

    • "کتف" می‌تواند در اصطلاحات مختلف به کار رود، مثلاً در زمان تشریح آناتومی بدن یا در توصیف وضعیت‌های پزشکی.
  5. ارتباطات عاطفی و توصیفی:
    • ممکن است در داستان‌ها یا نوشتارهای ادبی به توصیف احساسات یا حالات افراد از طریق کتف اشاره شود.

با رعایت این نکات، می‌توان از کلمه "کتف" به درستی و به شیوه‌ای صحیح در متون فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در تمرینات ورزشی، تقویت عضلات کتف می‌تواند به بهبود وضعیت بدن کمک کند.
  2. او به دلیل آسیب دیدگی در کتف، مجبور شد مدتی از تمرینات خود کنار بماند.
  3. در فرهنگ ما، کتف گوسفند یکی از اجزای محبوب برای تهیه خوراک‌های سنتی محسوب می‌شود.

واژگان مرتبط: هر چیزی شبیه شانه، جناح، سفت، استخوان کتف، کمربند شانه ای، استخوان سرشانه، عظم کتف، کتفی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری