شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[kaf]

کف

معنی: کف . [ ک َف ف ] (ع مص ) بازایستادن و برگردیدن . (منتهی الارب ). بازایستادن . (ترجمان القران ) (تاج المصادر بیهقی ). واایستادن . (مصادر زوزنی ). بازداشته شدن . منصرف گشتن . (از ناظم الاطباء). اندفاع . انصراف . امتناع . (از اقرب الموارد). || بازایستانیدن . راندن . (منتهی الارب ). بازداشتن . (ترجمان القرآن ). واداشتن . (مصادر زوزنی ). منع کردن کسی را از چیزی و دفع کردن . برگرداندن و بازداشتن و منصرف کردن . (از ناظم الاطباء). باز ایستاده کردن کسی را. (غیاث اللغات ). دفعکردن . برگرداندن . منع کردن . (از اقرب الموارد). لازم و متعدی است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
- کف نفس ؛ خودداری . خویشتنداری . پرهیزکاری . عفاف . تعفف . (یادداشت مؤلف ).
|| پیر شدن (ناقه ) پس سوده و کوتاه گردیدن تمام دندانش از پیری . (از منتهی الارب ) (از معجم متن اللغة). || دوباره دوختن جامه را بر یکدیگر. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). دوختن خیاط حاشیه ٔ جامه را یعنی دوباره دوختن آن را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نورد کردن جامه . (تاج المصادر بیهقی ). || کور گردیدن : کف بصره (معلوماً و مجهولاً) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نابینا کردن . (غیاث اللغات ). || بسیار پرکردن آوند را. (ازمنتهی الارب ). پر کردن خنور را. (ناظم الاطباء). پر و لبریز کردن ظرف را. (از اقرب الموارد). || به لته عصابه بستن پای را. (از منتهی الارب ). لته بستن بر پای . (از ناظم الاطباء). پارچه ٔ کهنه را برپای بستن . (از اقرب الموارد). لته بستن . پارچه ای را بر زخم وجز آن بستن و استوار کردن . (از معجم متن اللغة). || ترک کردن چیزی را. (ناظم الاطباء). || در اصطلاح عروض ، انداختن حرف هفتم باشد از جزوی که رکن آخرین آن سببی خفیف باشد و چون از مفاعیلن نون بیندازی مفاعیل بماند بضم لام و مفاعیل ُ چون از مفاعیلن منشعب باشد آنرا مکفوف خوانند. (از المعجم شمس قیس چ کتابفروشی زوار ص 151-50).
... ادامه
878 | 0
مترادف: 1- بازداشتن، نگه داشتن 2- برگردانيدن 3- خودداري، نگهداري 4- اتقا
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [قدیمی]
مختصات: ( ~ .) [ په . ] (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 100
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
عربی
طابق | أرضية , أرض , دور , الحد الأدنى , قعر , حق الكلام , مقاعد الأعضاء في البرلمان , أعضاء مجلس , صرع , هزم , طرح , بلط أرضية , حير , أربك
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "کف" در زبان فارسی دارای معانی و کاربردهای مختلفی است و بسته به زمینه می‌تواند به شکل‌های مختلف مورد استفاده قرار گیرد. در ادامه به چند نکته قواعدی و نگارشی درباره این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. معانی مختلف:

    • "کف" می‌تواند به معنای سطح بالایی مایعات، مانند کف دریا یا کف صابون باشد.
    • همچنین ممکن است به معنای سطحی که از زیر به بالا می‌آید، مانند کف اتاق یا کف یک ظرف در نظر گرفته شود.
  2. جمع‌سازی:

    • در زبان فارسی، جمع "کف" به صورت "کف‌ها" یا "کف‌های" بیان می‌شود. به عنوان مثال: "کف‌های دریا".
  3. نقش واژه:

    • "کف" می‌تواند به عنوان اسم، به کار رود و به تنهایی یا به همراه صفات و قیدها استفاده شود. به عنوان مثال: "کف سفید" یا "کف نرم".
  4. قید و صفت:

    • می‌توان از "کف" به عنوان قید نیز استفاده کرد. مثلاً در عباراتی مانند "کف‌زن" که به معنای شخصی است که کف حوض یا دریا را به هم می‌زند.
  5. جملات و ترکیبات:

    • در جملات، "کف" باید در جایگاه مناسب قرار گیرد و ممکن است به ترکیبات مختلف اضافه شود. مانند "کف دریا سرخ شده است" یا "کف اتاق را تمیز کردم".
  6. فعل هم‌معنی:

    • در بعضی از موارد، با کلمات هم‌معنی چون "فرو ریختن" یا "پیش آمدن" به کار می‌رود.
  7. نوشتار و املاء:
    • از نظر نگارشی، باید به دقت نوشته شود و از اشتباهات املایی پرهیز شود.

به طور کلی، "کف" یک کلمه قابل انعطاف با معانی و کاربردهای متنوع است که در زبان فارسی به کار می‌رود و توجه به زمینه و نوع جمله می‌تواند به درک بهتر آن کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. بچه‌ها با خوشحالی در کف اتاق بازی می‌کنند و صداهای خنده آنها همه جا را پر کرده است.
  2. هنگام بارش باران، آب جمع شده بر روی کف خیابان‌ها، نور چراغ‌ها را به زیبایی منعکس می‌کند.
  3. وقتی به خانه دوستش رفت، متوجه شد که کف آشپزخانه براق و تمیز است.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری