شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[kalak]
pen  |

کلک

معنی: کلک . [ ک َ ل َ ] (اِ) نشتر فصاد را گویند و به عربی مبضع خوانند. (برهان ). نیش و نیشتر حجام و فصاد که آن را شست نیز گویند. (آنندراج ). مبضع و نشتر فصاد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ) :
در دل خیال غمزه ٔ تیرت چو بگذرد
گویی زدند بر دل پرخون من کلک .
ضیاء بخشی (از فرهنگ نظام )
|| بمعنی منقل و آتشدان گلی و سفالی باشد. (برهان ). آتشدان گلی . منقل سفالین . (فرهنگ فارسی معین ). آتشدان گلی و سفالی . (ناظم الاطباء). منقل و آتشدان از گل نیم پخته . آتشدان گلین . منقل از گل خام . آتشدان قابل انتقال از گل خام . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گلپایگانی ، کَلَک (منقلی که از پهن و گل سازند). گیلکی ، کَلَه . و سنائی غزنوی در بیت ذیل (بضرورت شعر) به سکون لام آورده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
چونان نمود کلک اثیری اثر به کوه
کاجزای او گرفته همه رنگ لاله زار.
سنائی (از فرهنگ رشیدی ).
- امثال :
ای فلک به همه منقل دادی به ما کلک ؛ منقل آتشدانی است که از آهن و برنج یا سایر فلزات سازند و کلک آتشدان سفالینه باشد. عامه در موقع غبطه یا رشک به مزاح بدین جمله از ناسازگاری بخت شکایت کنند. (امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 328).
|| چوب و نی و علفی بود که بر هم بندند و مشکی چند را پرباد کرده بر آن نصب کنند و بر آن نشسته از آبهای عمیق بگذرند. (برهان ). علف و چوب و نی که برای گذشتن ازآبها بهم بندند، گاه باشد که خیک و مشک پر باد کرده محکم سر آن بندند و بر آن چوب و نی و علف نصب نمایند و بر آن نشینند. (آنندراج ). قایق گونه ای مرکب از چوبها و نی ها و علفها که آنها را بهم بندند و چند مشک را پرباد کرده برآن نصب کنند و بر آن نشینند و بجای قایق از آن استفاده کنند. (فرهنگ فارسی معین ). نوعی کشتی است که در رودخانه های عراق بدان سوار شوند و طوف نیز گویند. این کلمه فارسی است . (از اقرب الموارد). کشتی بی دیواره و بی عمق که از بعض رودها بدان گذرند. قسمی کرجی . قسمی از آلات عبور از رود و جز آن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در کردی کِلِک (تخته بندی که از تیرهای درختان یا کنده های چوب بهم پیوسته مثل قایق بر روی آب رانند). دزفولی ، کَلَک (به همین معنی ). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
گر ز جمله چوب و نی کاندر جهانست
دست تقدیر خدا بندد کلک
ز آب چشمم کی کند هرگز عبور
وحش وطیر و آدم و جن و ملک .
ابوالعلاء گنجوی (از آنندراج ).
نه در کشتی آمد نه اندر کلک
ورا یار بادا نجوم فلک .
حکیم زجاجی (از آنندراج ).
|| انجمن و مجمع مردم را نیز گرفته اند.(برهان ). انجمن و مجمع مردمان . (ناظم الاطباء).
- کلک زدن ؛ در هر انجمن در آمدن و به هر اجتماعی از مردم رفتن . (ناظم الاطباء).
- کلک کردن ؛ انجمن کردن و کنکاش نمودن . (ناظم الاطباء).
|| (ص ) شوم و نامبارک راگویند. (برهان ). بمعنی نامبارک و شوم آمده لیکن بدین معنی بعضی به کسر لام گفته اند. (آنندراج ). شوم و نامبارک . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) :
زین می خوری گردی ملک ، زان می خوری دیوی کلک
زین می ابوبکری شوی ، گردی از آن می بوالحکم .
مولوی (از فرهنگ رشیدی ).
رجوع به کَلِک شود.
|| (اِ) به این سبب کوف و بوم را کلک خوانند، و بعضی با ثانی مکسور، کَلِک بمعنی بوم گفته اند. (برهان ). بوم . کوف . کَلِک . (از فرهنگ فارسی معین ). پرنده ای که بوم نیز گویند. کَلِک . (ناظم الاطباء). نام بوم . (از آنندراج ). || پیزر و به تازی بردی . (مقدمه ٔ التفهیم ص قعج ). پیزر. بردی . (فرهنگ فارسی معین ) : گیاه و دوخ و کلک و پنبه زار و کتان و کنب و آنچ برپای نخیزد چون خیار و خربزه . (التفهیم ص 376). || غوزه ٔ پنبه که هنوز نشکفته باشد. (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ). غوزه ٔ پنبه ٔ ناشکفته . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || بمعنی دردسر هم آمده است . (برهان ). درد سر.(از آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). صداع و درد سر. (ناظم الاطباء) :
چند شوم صداع کش گرد بساط خسروان
کز در تست عالمی رزق پذیر بی کلک .
عمید لوبکی (از فرهنگ رشیدی ).
|| در تداول عامه ، حیله . حقه . نیرنگ . (فرهنگ فارسی معین ). حیله . مکر. بازی . فریب . دامی و حیله ای برای اضرار کسی . دوز و کلک نیز گویند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کلک بر سر کسی بستن ؛ جنجال بر سرش بستن . گویند چه کلک بر سرم بسته ای ، چه بلا بر سرم آورده ای و چه مرا تنگ گرفته ای . (آنندراج ).جنجال برسرش درآوردن . بلا بر سرش درآوردن . (فرهنگ فارسی معین ). کلک زدن . کلک جور کردن . این ترکیب به معنی سر و صدا و افتضاح راه انداختن و جنجال کردن نیز ممکن است استعمال شود. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ) :
خنده بر برق زند گرمی خاکستر ما
چه کلک بسته ای ای آتش می بر سرما؟
محسن تأثیر (از آنندراج ).
- کلک جور کردن ؛ مقدمه چیدن . راست و ریس کردن . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).
- کلک چیزی را کندن ؛ در تداول عامه ، آن را محو کردن . نابود کردن . (فرهنگ فارسی معین ). آن را از بین بردن . (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).
- کلک درآوردن ؛ حقه زدن .
- || تولید مزاحمت کردن . (فرهنگ فارسی معین ).
- کلک زدن ؛ حقه زدن . نیرنگ به کار بردن .
- کلک کاری را کندن ؛ قالش را کندن . به آخر رسانیدن آن کار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در تداول عامه ، آن را به پایان بردن . (فر
هنگ فارسی معین ).
- کلک کسی را کندن ؛ او را کشتن . او را از میان برداشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کلک کوتاه ؛ درد سر کم . مزاحمت کم . (فرهنگ فارسی معین ).
|| تباه کاری و نابسامانی زن ، و کلک زدن فعل آن است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کلک زدن شود. || بازیچه : کار دنیا کلک است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
... ادامه
1612 | 0
مترادف: خامه، قلم، ني
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [مصغرِ کل۱] [قدیمی]
مختصات: (کَ لَ) (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: kelk
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 70
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
pen | cluck
ترکی
tık tık
فرانسوی
glousser
آلمانی
glucken
اسپانیایی
cloqueo
ایتالیایی
chiocciare
عربی
قلم | حظيرة , قلم حبر , قفص , زريبة , ريشة الكتابة , قلم كرية , أنثى الأوز العراقي , حوض لاصلاح الغواصات , زرب , كتب , قفل , دبج
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "کلک" در زبان فارسی به اشکال مختلفی مورد استفاده قرار می‌گیرد و می‌تواند معانی متفاوتی داشته باشد. قواعد نگارشی و نحوه استفاده از این کلمه به سیاق جمله بستگی دارد. در زیر به برخی از نکات و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره می‌شود:

  1. املا:

    • املای صحیح کلمه "کلک" است و نباید به‌صورت‌های دیگر مانند "کَلک" نوشته شود.
  2. معنی و استفاده:

    • "کلک" به معنای فریب، دغل، یا حقه است. به عنوان مثال، "او با یک کلک من را فریب داد."
    • همچنین "کلک" در برخی از شعرها و متون ادبی به معنای نیرنگ و حیلتی به کار می‌رود.
  3. جمع‌سازی:

    • در فارسی، جمع "کلک" به‌صورت "کلک‌ها" یا "کلک‌ها" است. برای مثال: "کلک‌های او همیشه مرا شگفت‌زده می‌کند."
  4. نقش نحوی:

    • "کلک" می‌تواند اسم باشد و در جمله به عنوان فاعل یا مفعول به کار رود. به عنوان مثال: "کلک او را شناختم."
  5. نکات نگارشی:
    • وقتی کلمه "کلک" در متون رسمی یا ادبی به کار می‌رود، بهتر است با احتیاط و توجه به بافت جمله استفاده شود تا مفهوم درست و معین منتقل گردد.

با رعایت این نکات، می‌توان از کلمه "کلک" در نگارش‌های مختلف به‌طور صحیح و مؤثر استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او به دلیل کلک زدن در امتحان، نمره‌اش را از دست داد.
  2. کلک‌های قدیمی کهن در هنر فرش بافی به زیبایی آن افزوده‌اند.
  3. در بازی شطرنج، باید سعی کنی با کلک‌های هوشمندانه حریف را شکست بدهی.

واژگان مرتبط: شیوه نگارش، اغل، خانه ییلاقی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری