جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کمون . [ ک َم ْ مو ] (معرب ، اِ) زیره . (دهار). زیره ، معرب خامون . کرمانی و فارسی و شامی و نبطی بود... (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). زیره . (ناظم الاطباء). معرب از «کومی نوم » لاتینی . زیره . (فرهنگ فارسی معین ). نباتی بری و بستانی است دارای دانه ، و انواع بسیاری دارد از جمله کرمانی ، سیاه و فارسی ، زرد و شامی و نبطی و کمون معمولی ، سفید است . (از اقرب الموارد). معرب از خامون یونانی است و به فارسی زیره نامند. بری و بستانی می باشد و هریک را اصناف مختلفه است : سیاه بری و بستانی را کمون کرمانی و زرد را فارسی و شامی و سفید را نبطی نامندو اخیر زیره ٔ سبز است و در اکثر امکنه می باشد و بری هر صنفی قویتر از بستانی و صنفی از بری سیاه می باشدو شبیه است به شونیز و قوی الحرارت است و از مطلق کمون مراد کرمانی است و به یونانی او را باسلیقون نامند و به معنی ملوکی است و بهترین اقسام کرمانی است و زبون ترین ، سفید بستانی است ، و قوتش تا هفت سال باقی می ماند و نبات آن از رازیانه کوچکتر و برگش مستدیر مانند شبت است ... (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ) : سخن به نزد تو آوردن آن چنان باشد که سوی خطه ٔ کرمان کسی برد کمون . ابن یمین . و رجوع به زیره شود. - کمون ارمنی ؛ زیره ٔ رومی که کرویا نیزنامندش . (منتهی الارب ). کرویا. (تاج العروس ج 7 ص 322)(اقرب الموارد). کرویا که زیره ٔ رومی نیز نامند. (ناظم الاطباء). قرنباد. (فرهنگ فارسی معین ). - کمون اسود ؛ زیره ٔ کرمانی است و در بعضی بلاد شونیز را به این اسم می نامند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). سیاه دانه . توضیح آنکه در بعض مآخذ ازآن رو که کمون مرادف با زیره ٔ مطلق است کمون اسود را زیره ٔ سیاه معنی کرده اند. (فرهنگ فارسی معین ). - کمون اصغر ؛ کمون فارسی است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (از اقرب الموارد). - کمون الجبل ؛ بسبسه . تامشاورت . تامساورت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کمون بری ؛کمون دشتی . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمون دشتی شود. - || سیاه دانه . (فرهنگ فارسی معین ). - کمون بری اسود ؛ بهترین آن از کرمان بدست آید و از آن داروی بیخته ای بدست آورند که مشهور است . (از تاج العروس ج 7 ص 322). - کمون حبشی ؛ زیره ٔ بری شبیه به شونیز. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). شبیه به شونیز. (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). کمون اسود بری است که تخم آن شبیه است در سیاهی به شونیز. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). - کمون حلو ؛ انیسون . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و رجوع به انیسون شود. - کمون دشتی ؛گیاهی است از تیره ٔ گواچها که پایاست و در اکثر زمینهای مزروعی است در آب و هواهای معتدل (از جمله ایران ) می روید. این گیاه بسیار شبیه اسفند و دارای برگهای متقابل و نسبةً ضخیم است . گلهایش نارنجی رنگ و در قاعده سفیدند. بویی تند و مزه ای تلخ دارد و دانه هایش سیاه رنگ و ریز و شبیه زیره می باشد. کمون بری . عذبه . قرامن کیمیونی . (فرهنگ فارسی معین ). - کمون رومی ؛ کرویااست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). کرویا. زیره ٔ رومی . کمون ارمنی . (منتهی الارب ). و رجوع به کرویا و کراویه شود. - کمون فارسی ؛ کمون اصفر است که اهل شیراز زیره ٔ سبز نامند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به زیره ٔ سبز شود. - کمون کرمانی ؛ کمون اسود که به فارسی زیره ٔ سیاه نامند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به زیره ٔ سیاه شود. - کمون کوهی ؛ گیاهی است از تیره ٔ چتریان که دارای برگهای مرکب شانه ای و گلهای کوچک سفیدرنگی است که به شکل چترهای انتهایی در بالای ساقه قرار دارند و آن در نواحی کوهستانی معتدل می روید. کمون الجبل . (فرهنگ فارسی معین ). - کمون ملوکی ؛ نان خواه . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نان خواه شود. - کمون نبطی ؛ زیره ٔ سبز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). - کمون هندی ؛ شونیز است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). dormancy, commune komün commune kommune comuna comune رکود، نهفتگی
کلمه "کمون" (که به شکلهای دیگر مانند "کامین" نیز دیده میشود) به معنی نوعی اسلحه است و در زبان فارسی بهخصوص در متون ادبی و تاریخی مورد استفاده قرار میگیرد. برای نگارش این کلمه و استفاده از آن در جملات، قواعد زیر را در نظر بگیرید:
نوشتار صحیح: کلمه باید به شکل درست و با املاء صحیح نوشته شود. نوشتن آن به شکل "کمون" صحیح است.
جایگاه کلمه در جمله: همانند دیگر اسمها، "کمون" میتواند در جایگاههای مختلف جمله (موضوع، مفعول، و ...) قرار بگیرد.
مثال:
"کمون در دست شکارچی بود."
"شکارچی با کمون خود نشانهگیری کرد."
پیوند کلمه با واژههای دیگر: هنگام ترکیب "کمون" با واژههای دیگر، حتماً توجه داشته باشید که معنی جمله حفظ شود و ترکیبهای صحیح و متعارف ایجاد کنید.
مثال:
"کمون و تیر"
"استفاده از کمون در شکار"
توجه به معانی و مفاهیم: در نوشتن متون، دقت کنید که مفهوم و محتوای کلمه "کمون" در بافت مربوطه بهطور صحیح و قابل فهم برای خواننده ارائه شود.
استفاده درست در شعر و نثر: در اشعار و نثرهای ادبی، توجه داشته باشید که "کمون" میتواند به عنوان نمادی از قدرت و دسترسی به ابزارهایی برای دستیابی به هدفها بهکار رود.
به طور کلی استفاده درست و بهجا از کلمههای فارسی و رعایت قواعد نگارشی در نوشتار کمک میکند تا متنها معنادار و خواندنیتر باشند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در شبهای تاریک، کمونهای شفاف ستارهها آسمان را زیباتر کردهاند.
کمونهای رنگارنگ در بازار محلی، توجه همه را جلب کرده است.
او تصمیم گرفت برای تفریح به کمون کوهپیمایی برود و از طبیعت لذت ببرد.