جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گرد آمدن . [ گ ِ م َ دَ ] (مص مرکب ) اجتماع کردن . فراهم آمدن . جمع شدن . جمع گشتن . انجمن شدن . فراهم شدن . تجوق . تقلص . تکمهل . (منتهی الارب ). احتشاد. ازدلاف . (زوزنی ) (منتهی الارب ). حفل . محتفل . (منتهی الارب ) : سبوح و مزکت بهمان گرفت و دیزه فلان و ما چو گاوان گرد آمده به غوشادا. ابوالعباس (از فرهنگ اسدی ص 117). و خلق بر او گرد آمدند و گفتند چه خبر داری از محمد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). هفت سالار کاندرین فلکند همه گرد آمدند در دو و داه . رودکی . پزشکان فرزانه گرد آمدند همه یک به یک داستانها زدند. فردوسی . که گرد آمدن زود باشد بهم مباشید از این رفتن من دژم . فردوسی . وآن نارها بین ده رده بر نارون گرد آمده چون حاجیان گرد آمده در روزگار ترویه . منوچهری . پیه اندر شکم گنجشک نباشد اندر شکم گاو گرد آید. (تاریخ سیستان ). سپه گرد آمد از هر جای چندان که دشت و کوه تنگ آمد بر ایشان . (ویس و رامین ). هر برج که برابر امیر بود آنجا بسیار مردم گرد آمدندی . (تاریخ بیهقی ). فضل و خرد و مال گرد ناید با زرق و خرافات و بدفعالی . ناصرخسرو. از زمین تازیان نیز مردی بیرون آمده از بنی اسد، نامش طلحه . بر او گرد آمدند. (قصص الانبیاء ص 234). باد او را[ عنبر را ] به کنار دریا برد و کرم بر وی گرد آید.(ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). مرا و او را از چشم و زلف گرد آید ز مشک و لؤلؤ یک آستین و یک دامن . مسعودسعد. و گاه اسهال نگذارد که خلط به دور معده گرد آید. (نوروزنامه ). گرد آمده بودیم چو پروین یکچند آمن شده از فراق وفارغ ز گزند. ؟ (سندبادنامه ص 162). ز معروفان این رام زبون گیر بر او گرد آمده یک دشت نخجیر. نظامی . چرانستانی از هر یک جوی سیم که گرد آید ترا هر سال گنجی . سعدی (گلستان ). حکایت کنند که عربی را درمی چند گرد آمده بود. (گلستان ). بقالی را درمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط. (گلستان ). کس نبیند که تشنگان حجاز به لب آب شور گرد آیند. سعدی (گلستان ). || آرمیدن و مجامعت کردن با : و فساد بسیار کردندی و با غلامان گرد آمدندی ، چنانکه با زنان گرد آیند [ قوم لوط ] . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). اندر سرای هارون نیکوترین همه کس عباسه بوده از زنان بنده و آزاد و جعفر نیز بغایت خوب صورت بود و ایشان را هر دو با یکدیگر رای گرد آمدن بود از پنهان هارون ، هر دو با یکدیگر گرد آمدند وعباسه از جعفر بار گرفت . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). به گرد آمدن چون ستوران شوند تگ آرند و بر سان گوران شوند. فردوسی . صورتهای الفیه کردند از انواع گرد آمدن با زنان همه برهنه . (تاریخ بیهقی ). و این خانه را از سقف تا به پای صورت کردند... از انواع گرد آمدن مردان با زنان . (تاریخ بیهقی ). تكتل، كتل، كبب، مكتل، كتلة
"گرد آمدن" یک فعل ترکیبی در زبان فارسی است که به معنای جمع شدن یا تجمع کردن به کار میرود. در ادامه به چند نکتهی قواعدی و نگارشی مربوط به این واژه اشاره میکنم:
نحوهی استفاده: این فعل معمولاً در جملات به عنوان فعل اصلی یا فعل کمکی به کار میرود. به عنوان مثال:
مردم در میدان گرد آمدند.
بچهها در کلاس گرد آمدند.
صرف فعل: "گرد آمدن" در زمانهای مختلف صرف میشود. به عنوان مثال:
مضارع: گرد میآید
ماضی: گرد آمد
آینده: گرد خواهد آمد
ترکیبهای مختلف: میتوان از "گرد آمدن" در ترکیب با واژههای دیگر برای ایجاد معانی متفاوت استفاده کرد. مانند:
گرد آمدن دوستان
گرد آمدن تماشاگران
استفاده در ادبیات: "گرد آمدن" به ویژه در شعر و نثر ادبیات فارسی به کار میرود و میتواند به معنای تجمع روحی یا عاطفی نیز باشد.
قواعد نگارشی: در نوشتار، دقت کنید که "گرد آمدن" به عنوان یک فعل همیشه به صورت صحیح نوشته شود و از ترکیبهای نادرست پرهیز شود.
با این نکات، میتوانید به درک بهتری از کاربرد و نگارش "گرد آمدن" برسید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در روز عید نوروز، خانوادهها به مناسبت این جشن با هم گرد آمدند و لحظات شاد و به یادماندنی را تقسیم کردند.
دانشجویان برای بحث و تبادل نظر در مورد پروژههای پایاننامهیشان گرد آمدند تا از تجربیات یکدیگر بهرهمند شوند.
درختان به خاطر فصل پاییز و ریزش برگها گرد آمدند و زمین را با لایهای از رنگهای زیبا پوشاندند.