جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گنگ . [ گ ُ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میمند بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد که در 45000 گزی شمال خاوری فیروزآباد نزدیک راه مالرو میمند به سیمکان واقع شده است . هوای آن معتدل و سکنه اش 248 تن است . آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن لبنیات ، پشم ، پوست و جزئی غلات و شغل اهالی گله داری و زراعت و گلیم بافی و راه آن مالرو است . ساکنان در حدود خرمن کوه و سفیدار برای تعلیف تغییر محل میدهند و ساختمان ندارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). قریه ای است چهارفرسنگ ونیمی میانه ٔ شمال و مغرب شهر خفر [ از بلوک خفر فارس ] . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار2 ص 197). 1- صامت
2- مبهم
3- ابكم، اصم، الكن، بكم، بي زبان، لال گويا dumb, mute, speechless, inexpressive, incommensurable, tongueless, surd, unvocal, voiceless, whist أخرس، أبكم، صامت، مغفل، أعجم، خرس، أحمق sesini kapatmak muet stumm silenciar muto بی صدا، بی معنی، کند ذهن، بی کله، ساکت، خمش، نارسا، غیر گویا، نرساننده مقصود، سنجش ناپذیر، بی زبان، ناگویا، بدون موسیقی، بدون نوسان صدا، غیر مصطلح، بیواک، بدون رای و عقیده، خاموش، ارام
کلمه "گنگ" در زبان فارسی به معنای "فهمناپذیر" یا "گنگ و مبهم" به کار میرود و همچنین ممکن است به عنوان صفتی برای توصیف حالت یا حالتی از عدم وضوح به کار رود. در زیر به قواعد فارسی و نگارشی که به کلمه "گنگ" مربوط میشود اشاره میکنم:
ترکیب و معانی:
"گنگ" به عنوان صفت میتواند برای توصیف صحبتها، نوشتهها یا احساسات به کار رود؛ به عنوان مثال: "گفتارش گنگ بود."
استفاده در جمله:
برای استفاده از "گنگ" در جمله باید توجه کرد که به درستی در موقعیت مناسبش قرار گیرد:
صحیح: "متن این کتاب بسیار گنگ است."
نادرست: "این کتاب گنگ است بسیار."
قواعد نگارشی:
هنگام نوشتن، "گنگ" باید با حفظ علائم نگارشی مناسب مورد استفاده قرار گیرد.
مثال صحیح: "نوشتهی او گنگ و نامفهوم بود."
به علائم نگارشی مانند ویرگول و نقطه دقت کنید.
صرفنظر از معانی:
"گنگ" ممکن است در زبان محاورهای و گفتاری به معنای "بسیار سخت" یا "دشوار" به کار رود. این کاربرد باید با بافت جمله مطابقت داشته باشد.
استفاده تلفیقی:
میتوان "گنگ" را در ترکیب با دیگر واژهها برای توصیف بهتر به خرج داد؛ مثلاً: "گنگ بودن مفاهیم."
وصف شخصی یا حالتی:
در برخی موارد به حالتهای احساسی یا روانی اشاره دارد؛ برای مثال: "احساس گنگی داشتم."
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "گنگ" به طور مؤثر و درست در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در طول صحبتهایش، به دلیل استفاده از اصطلاحات سخت، مفهوم صحبتهای او بسیار گنگ به نظر میرسید.
صدای گنگ موتور ماشین در دل شب، خواب را از چشمانم ربود.
او به دلیل عدم وضوح در توضیحاتش، باعث شد که سوالات زیادی در ذهن دیگران گنگ بماند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: بی صدا، بی معنی، کند ذهن، بی کله، ساکت، خمش، نارسا، غیر گویا، نرساننده مقصود، سنجش ناپذیر، بی زبان، ناگویا، بدون موسیقی، بدون نوسان صدا، غیر مصطلح، بیواک، بدون رای و عقیده، خاموش، ارام