جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: لک . [ ل ُ ] (اِ) لُکّه . نوعی از رفتن اشتر. قسمی از رفتن اسب و جز آن : لک رفتن ، لکه رفتن . رجوع به لک رفتن و لکه رفتن در ردیف خود شود. || مخفف لوک که نوعی از شتر است : شافی ز بهر... تو ترتیب داده ام خرطوم فیل و گردن بسراک و دست لک . پوربها. || (ص ) اشل . اقطع. بی دست : کان جمال الملک من اهل بجستان اعجمی الاصل (او اللک بضم اللام معناه الاقطع) کانت یده قطعت فی بعض حروبه . (ابن بطوطه ). رجوع به لوک و به لنگ و لوک شود. || چیز گنده را گویند و آن معروف است . (جهانگیری ). هر چیز گنده و ناتراشیده باشد. (برهان ). در افغانستان به معنی کلفت و لکی است .صاحب آنندراج گوید: در لغت ترکی نوشته که (لک بالضم ) بمعنی سطبر و گنده ترکی است . (آنندراج ). || (اِ) گلوله و برآمدگی و گره که در اعضاء به هم رسد. (برهان ). گره برآمدگی بر تن . عجرة. || شتالنگ که به عربی کعب گویند. (برهان ). شتالنگ باشد و آن را کله نیز گویند و به عربی کعب خوانند. (جهانگیری ). کله . (برهان ). پژول . قرّپا (در تداول مردم قزوین ). قوزک پا : محیط بر لک پایم نمی رسد به مراتب غدیر دنیا و آنگه من و غریق علایق . نزاری . || پوستی نرم که عرب آن را دارش گویند. (صحاح الفرس ). || ریشی که در شکم پیدا شود، چنانکه شکم را سوراخ گرداند و آن را به عربی دبیله خوانند. (برهان ). قرحه در جگر و جز آن . 1- لكه
2- پارچه، كهنه پارچه، لته
3- پاره، تكه پاره
4- باطل، بيهوده، پوچ، ياوه
5- ابله، احمق
6- صدهزار
7- خسيس، لئيم
8- پيس
9- خال، داغ، نشان
10- آسيب، فساد، لهيدگي stain, spot, speck, blot, stigma, lak بقع، تلوث، لون، لطخ، وسخ، أخصب الشعر، دهن الخشب، لوث، شرب، عاب، شان، حضن، بقعة، صبغة، عيب، صباغ، دهان الخشب، وصمة lak lac lak lak lak لکه، ننگ، زنگ زدگی، الودگی، نقطه، محل، مکان، لحظه، ذره، لکه یا خال میوه، بد نامی، کلاله، داغ ننگ، لکه ننگ
کلمه "لک" در زبان فارسی میتواند به معانی مختلفی اشاره داشته باشد، از جمله لکه، نشانه، یا علامت. در ادامه به برخی از قواعد نگارشی و نحوه استفاده از این کلمه اشاره میشود:
نقطهگذاری و جملات:
هنگام استفاده از کلمه «لک» در جملات، باید توجه داشت که جمله به طور کامل و واضح بیان شود. مانند: "در صورت وجود لک بر روی دیوار، باید آن را تمیز کرد."
شرح معانی:
اگر در متنی بخواهید معنا یا توضیحی درباره "لک" بدهید، میتوانید جملهای مانند "لک به معنای لکه یا علامت بر روی سطحی است" استفاده کنید.
ترکیب و همنشینی:
"لک" میتواند با کلمات دیگر ترکیب شود، مانند: "لک پوست" یا "لک رنگ".
استخراج و ذکر توضیحات اضافی:
هنگام استفاده از "لک"، میتوانید توضیحات اضافی یا توضیحات علمی در مورد آن بدهید. مثلاً: "لکهای حاصل از آفتاب در پوست به دلیل اشعه UV ایجاد میشوند."
نحوه تلفظ:
توجه به تلفظ صحیح کلمات نیز مهم است. "لک" باید به صورت واضح و صحیح تلفظ شود.
استفاده در شعر و ادبیات:
در ادبیات فارسی، "لک" میتواند به عنوان یک سمبل یا تصویر استفاده شود. برای مثال: "لک عشق بر دلم نقش بسته است."
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "لک" به درستی و به زیبایی در نوشتهها و گفتگوهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
لک روی پیراهن سفیدم باعث شد نتوانم آن را به مهمانی ببرم.
کودک با دستهای کثیف، لکهای زیادی روی دیوار گذاشت.
لکهایی که بر روی زمین ماندهاند، نشاندهندهٔ آن است که باران به زودی خواهد بارید.