جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: لک . [ ل َ ] (اِ) نقطه ای از میوه که فاسد شده باشد. || قطره ٔ رنگین بر جامه یاکاغذی یا دیواری و جز آن . نقطه ای به رنگ دیگر بر چیزی . رنگ جزئی بر چیزی مخالف رنگ همه ٔ آن چیز خال که از چیزی بر جامه و غیره به رنگ دیگر غیر رنگ جامه افتاد: لک زدن انگور؛ روی به سرخی نهادن آن . آغاز رسیدن کردن آن . خال افتادن یازدن آن (در تداول مردم قزوین ). و رجوع به لک شود. - دل برای چیزی لک زدن ؛ سخت شایق و خواستار آن بودن . || نقطه ای از سرخی یا سپیدی یا سیاهی که در چشم افتد. سپیدی یا سرخی که بر ظاهر چشم پدید آید. هولک ، لک که امروز میگویم «چشمش لک آورده است » ظاهراً مخفف هولک باشد: تم ؛ لک که بر چشم افتد. بیاض العین ؛ لک چشم ، غفاءة .و رجوع به لک آوردن ... شود. || خال . || نکته . || قطره . چکه . لکه : یک لک باران . یک لک خون . || خون که از زنان دفع شود. حیض . خون حیض . -لک دیدن ؛ خون دیدن ، بی نماز شدن . حائض شدن . و رجوع به لک دیدن شود. || نشان . داغ . || تاش ، کلفی که بر روی و اندام مردم افتد: لک و پیس . || (ص ) مردم رعنا. (لغت نامه ٔ اسدی ) : کار این دهر بین و دور فلک وآن دگر بازهل به مردم لک . خسروی . || (اِ) رعنائی و لاف جستن و بی هنری . || تک و پوی . (اوبهی ) . || (ص ) مردم خسیس . مردم خس . فرومایه . لاک . لکات : با مردم لک تا بتوانی بمیامیز زیرا که جز از عار نیاید ز لک و لاک . عیوقی . || ابله . احمق . نادان . (از برهان ) : ای شوربخت مدبر مفلوک قلتبان وی ترش روی ناخوش مکروه لوک و لک . پوربها (از فرهنگ جهانگیری ). || سخنان بیهوده و هرزه و هذیان را گویند. (برهان ). هذیان وبیهوده . اسدی در لغت نامه در کلمه ٔ یافه گوید: یافه و خله و ژاژ و لک همه بیهوده بود : گفت ریمن مرد خام لک درای پیش آن فرتوت پیر ژاژخای . لبیبی . ز دست آسمانم مخلصی بخش که بس بی رحمت است این جابر لک . محمد هندوشاه . با نظم و نثر خاطر خاقانی طبع کشاجم از درلک باشد با سنبلی که آهوی چین خاید عطر پلنگ مشک چه سک باشد. خاقانی . || (اِ) جامه و لته کهنه ٔ پاره پاره شده . (برهان ). || رختی و لباسی که مردم روستا پوشند خواه نو باشد خواه کهنه . (برهان ) : جامه های کهنه را اگر آتش بزنی بوی لک برنیاید. (دیوان البسه ٔ نظام قاری ص 145). برآمد بوی لک با خرقه گفتم ترا دامن همی سوزد مرا جان . نظام قاری (دیوان البسه ص 120). || (ص ) ژنده پوش : ای لک ار ناز خواهی و نعمت گرد درگاه او کنی لک و پک . رودکی . || بی موی و صاف . (برهان ). لغ. || (اِ) بعض آلات خانه از کاسه و کوزه و غیره . (اوبهی ). || صدهزار. صدهزار را گویند، یعنی عدد هر چیز که به صدهزار رسید آن را لک خوانند. (برهان ). و الکرور، مأته لک و اللک مأته الف دینار. (ابن بطوطه ). صاحب غیاث گوید: ... به این معنی هندی است ، زیرا که هندیان برای شمار مرتبه ها مقرر کرده اند، چنانکه در کتب حساب مرقوم است و نزد فارسیان و تازیان مرتبه ای مقرر نیست غیر از یک و ده و صد و هزار. (غیاث ). ج ، لکوک ، الکاک . (دُزی ) : در آن نه سایر ماند و نه طایر از بر خاک دو لک ز لشکر او شد به زیر خاک نهان . عنصری . از چرخ تا کبوتر و از مرغ تا شتر از گرگ تابه برّه و از موش تا پشک روزی خوران خوان پر از نعمت تواند هر گوشه ای که مینگرم صدهزار لک . کمال غیاث . جود تو بی لکی نبود ور بود گهی در حق خصم بی لک و بر دوست لک بود. امیرخسرو. چنین گفت با ساقیان قدک به تنها مرا هست صد بار لک . نظام قاری (دیوان البسه ص 170). 1- لكه
2- پارچه، كهنه پارچه، لته
3- پاره، تكه پاره
4- باطل، بيهوده، پوچ، ياوه
5- ابله، احمق
6- صدهزار
7- خسيس، لئيم
8- پيس
9- خال، داغ، نشان
10- آسيب، فساد، لهيدگي stain, spot, speck, blot, stigma, lak بقع، تلوث، لون، لطخ، وسخ، أخصب الشعر، دهن الخشب، لوث، شرب، عاب، شان، حضن، بقعة، صبغة، عيب، صباغ، دهان الخشب، وصمة lak lac lak lak lak لکه، ننگ، زنگ زدگی، الودگی، نقطه، محل، مکان، لحظه، ذره، لکه یا خال میوه، بد نامی، کلاله، داغ ننگ، لکه ننگ
کلمه "لک" در زبان فارسی میتواند به معانی مختلفی اشاره داشته باشد، از جمله لکه، نشانه، یا علامت. در ادامه به برخی از قواعد نگارشی و نحوه استفاده از این کلمه اشاره میشود:
نقطهگذاری و جملات:
هنگام استفاده از کلمه «لک» در جملات، باید توجه داشت که جمله به طور کامل و واضح بیان شود. مانند: "در صورت وجود لک بر روی دیوار، باید آن را تمیز کرد."
شرح معانی:
اگر در متنی بخواهید معنا یا توضیحی درباره "لک" بدهید، میتوانید جملهای مانند "لک به معنای لکه یا علامت بر روی سطحی است" استفاده کنید.
ترکیب و همنشینی:
"لک" میتواند با کلمات دیگر ترکیب شود، مانند: "لک پوست" یا "لک رنگ".
استخراج و ذکر توضیحات اضافی:
هنگام استفاده از "لک"، میتوانید توضیحات اضافی یا توضیحات علمی در مورد آن بدهید. مثلاً: "لکهای حاصل از آفتاب در پوست به دلیل اشعه UV ایجاد میشوند."
نحوه تلفظ:
توجه به تلفظ صحیح کلمات نیز مهم است. "لک" باید به صورت واضح و صحیح تلفظ شود.
استفاده در شعر و ادبیات:
در ادبیات فارسی، "لک" میتواند به عنوان یک سمبل یا تصویر استفاده شود. برای مثال: "لک عشق بر دلم نقش بسته است."
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "لک" به درستی و به زیبایی در نوشتهها و گفتگوهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
لک روی پیراهن سفیدم باعث شد نتوانم آن را به مهمانی ببرم.
کودک با دستهای کثیف، لکهای زیادی روی دیوار گذاشت.
لکهایی که بر روی زمین ماندهاند، نشاندهندهٔ آن است که باران به زودی خواهد بارید.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر