شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mozdur
hack  |

مزدور

معنی: مزدور. [ م ُ ] (ص مرکب ) مرکب است از لفظ مزد که به معنی اجرت است و کلمه ٔ «ور» که به معنی صاحب و خداوند است ، بجهت رفع ثقل ما قبل واو را ضمه داده واو را ساکن کردند و بفتح میم که مشهور است خطا باشد. (آنندراج ) (غیاث ). شاکر. اسیف . عسیف . جری . عُضُرت . عضارط. عضروط. عتیل . اجیر. (منتهی الارب ). مزدبر. مزده بر. شخصی که کار بکند و اجرت بگیرد. (برهان ). آنکه کار کند و مزد گیرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کسی که با مزد کار کند. (یادداشت ایضاً). کارگر روزانه . که کار روزانه به مزد کند. عامل مزدبگیر و دارای مزد. به روزمزد کار کننده :
مرد مزدور اندر آغازید کار
پیش او دستان همی زد بی کیار.
رودکی .
خردمند کز دشمنان دور گشت
تن دشمن او را چو مزدور گشت .
فردوسی .
نشسته نظاره من از دورشان
توگفتی بدم پیش مزدورشان .
فردوسی .
بدو گفت مزدورت آید بکار
که پیشت گذارد به بد روزگار.
فردوسی .
همه کدخدایند و مزدور کیست
همه گنج دارند و گنجور کیست .
فردوسی .
زمان بنده کردار مزدور تست
زمین گنج و خورشید گنجور تست .
اسدی (گرشاسب نامه ص 204).
گر کارکنی عزیز باشی
فردا که دهند مزد مزدور.
ناصرخسرو.
چون به نادانی کند مزدور کار
گرسنه خسبد به شب دست آبله .
ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 385).
مردی را به صد دینار در روزی مزدور گرفت . (کلیله و دمنه ص 51). مزدور چندانکه در خانه ٔ بازرگان نشست چنگی دید. (کلیله و دمنه ص 51). گفت مزدور تو بودم و تا آخر روز آنچه فرمودی بکردم . (کلیله و دمنه ص 51 و 52).
بلکه مزدور دار خانه ٔ بخل
صفت عدل شاه میگوید.
خاقانی .
دل کم نکنددر کار از دیودلی ایرا
مزدور سلیمان است از کار نیندیشد.
خاقانی .
بهر مزدوران که محروران بدند از ماندگی
قرصه ٔ کافور کرد از قرصه ٔ شمس الضحی .
خاقانی .
به آبادیش دار منشور خویش
که هرکس دهد حق مزدور خویش .
نظامی .
- مزدور بودن ؛ اجیر بودن . برای کسی در مقابل مزد کار کردن .
|| باربر. که با گرفتن مزد چیزی را از جایی بجایی برد :
به خنجر حنجر من بازبری
نشانی مر مرا برپشت مزدور.
منوچهری .
به چرخشت اندر اندازی نگونم
ز پشت و گردن مزدور و ناطور.
منوچهری .
|| شاگرد. (برهان ). || نوکر. مستخدم . چاکر. پیشیار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
از جرس نفس برآور غریو
بنده ٔ دین باش نه مزدور دیو
نظامی .
ترک جان خویش کن کو اینت گفت
از ضلالت نفس را مزدور باش .
عطار.
|| کارگر. کارگرزیردست بنا. عمله . فعله :
همه شاگرد و او مدرسشان
همه مزدور و او مهندسشان .
سنائی (از شعوری ).
آن ستاند مهندس دانا
به یکی دم که پنج مه بنا
...آن کند در دو ماه بناگرد
که نبیند به سالها شاگرد
باز شاگرد آن چشد ز سرور
که نیابد به عمرها مزدور .
؟
|| مأمور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
... ادامه
875 | 0
مترادف: 1-صفت 2- اجير، جيره خوار، خودفروخته، عامل، مزدبگير، مواجب بگير، 3- عمله، فعله، كارگر
متضاد: بيكار 1- سپاهي، سرباز، لشكري
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم، صفت) [پهلوی: mozdwar]
مختصات: (مُ) [ په . ] (ص مر.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: mozdur
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 257
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
hack | hireling , laborer , hired laborer , workman , grub , galley slave , help , hired labourer , labourer , hired , mercenary
ترکی
paralı
فرانسوی
mercenaire
آلمانی
söldner
اسپانیایی
mercenario
ایتالیایی
mercenario
عربی
حصان ركوب | رفسة , سعال متقطع , صحافي من الدرجة الثانية , كاتب هزيل , كاتب فاشل , مبتذل , معزقة , ولع ب , رفس قصبة رجل اللاعب , سعل بإستمرار , قطع إربا إربا , قاد سيارة أجرة , hack
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مزدور" به معنای فردی است که برای کار کردن یا انجام وظیفه‌ای به دیگران پول می‌گیرد و معمولاً بار معنایی منفی دارد. در زیر به چند نکته در مورد قواعد نگارشی و فارسی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "مزدور" به همین شکل صحیح و بدون هیچگونه تغییر نوشتاری استفاده می‌شود.

  2. قلمرو معنایی: "مزدور" در متون و مکالمات ممکن است به افرادی اشاره کند که برای مقاصد غیر اخلاقی یا در خدمت منافع دیگران (معمولاً سیاسی یا اقتصادی) کار می‌کنند. لذا در نوشتار خود باید با دقت این بار معنایی را در نظر بگیرید.

  3. جملات نمونه:

    • "او به عنوان مزدور در آن جنگ شرکت کرده بود."
    • "افرادی که به کار مزدوری مشغول هستند، معمولاً به راحتی ارزش‌های اخلاقی خود را نادیده می‌گیرند."
  4. مشتقات و ترکیبات: این کلمه می‌تواند با سایر واژه‌ها ترکیب شود، مانند "مزدوران" (جمع) یا "مزدوری" (صفت).

  5. تنوع معنایی: بسته به سیاق و متنی که در آن استفاده می‌شود، این کلمه می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد، لذا توجه به زمینه استفاده ضروری است.

  6. نکات نگارشی: در نوشتن متون ادبی یا رسمی، باید از استفاده احساسی و جانبدارانه از این کلمه پرهیز کرد، مگر اینکه هدف بیان انتقاد یا توصیف وضعیتی خاص باشد.

با رعایت این نکات می‌توانید کلمه "مزدور" را به درستی در متون فارسی خود به کار ببرید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در داستان، شخصیت اصلی به یک مزدور حرفه‌ای تبدیل می‌شود تا انتقام خانواده‌اش را بگیرد.
  2. برخی از کشورها به استخدام مزدوران خارجی برای انجام عملیات نظامی در مناطق بحران‌زده متهم شده‌اند.
  3. او همیشه بر این باور بود که مزدوران فقط در پی پول و قدرت هستند و هیچ وفاداری واقعی ندارند.

واژگان مرتبط: کلنگ، سرفه خشک وکوتاه، چاک، برش، ضربه، کارگر، استادکار، مزدبگیر، خوراک، کرم حشره، نوزاد، بچه مگس، کوتوله، غلام پاروزن، زحمتکش، غلام، کمک، یاری، مساعدت، امداد، نوکر، اجیر، خود فروش

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری