جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مقدمة. [ م ُ ق َدْ دِ م َ ] (ع اِ) اول هر چیزی . || پیشانی . || موی پیشانی . || شتر که اول بار آورد و آبستن گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنچه شی ٔ بر آن متوقف باشد، خواه توقف عقلی باشد و خواه توقف عادی یا جعلی . (از اقرب الموارد) (از کشاف اصطلاحات الفنون ) . آنچه مباحث بعدی بر آن متوقف باشد. مقدمه اعم از مبادی است . مبادی آن است که مسائل بلاواسطه بر آن متوقف باشد و مقدمه چیزی است که مسائل برآن متوقف باشد بواسطه یا بلاواسطه . (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به مقدمه شود. || مقدمة الکتاب ، اول کتاب . (ناظم الاطباء). فصلی که در آغاز کتاب آورده شود. (از اقرب الموارد) . آنچه در کتاب آورده شود پیش از شروع در مقصود به جهت ارتباط آن بامقصود. (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به مقدمه شود. introduction, preface, prelude, preamble, prologue, preliminary, start, catastasis, exordium, forepart, foretoken, incipience, induction, proem, protasis, front matter, lead-up مقدمة، تقديم، عرض، مدخل، تعريف، تمهيد، مقدم، فاتحة، مطلع مقدمه، معرفی، ابداع، معارفه، دیباچه، فاتحه، پیش گفتار، سراغاز، اغاز، پیش در امد، قسمت مقدماتی، سراغاز مقدمه کتاب، مقدمه سند، توضیحات، مقدمات، امتحان مقدماتی، شروع، ابتدا، مبداء، حد اعلی و منتا درجه رل نمایش، سردفتر، اول هر چیزی، جلو، قسمت جلو، قبل، نشان پیش، اعلام قبلی، سر، وضع مقدماتی ابتدایی، حالت نخستین، نادانئی، القاء، استقراء، استنتاج، قیاس، قیاس کل از جزء، رساله مقدماتی، مقدمه سخنرانی، دوره مقدمتی، نخستین قسمت درام قدیم رومی، راهنما
مقدمة|تقديم , عرض , مدخل , تعريف , تمهيد , مقدم , فاتحة , مطلع
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «مقدمة» یکی از واژههای مهم در زبان عربی و همچنین زبان فارسی است. در فارسی، این کلمه به معنای «مقدمه» یا «پیشگفتار» به کار میرود. در استفاده از این کلمه در متون فارسی، رعایت چند قاعده نگارشی و قواعد عمومی زبان فارسی الزامی است:
نوشتار صحیح: این کلمه به صورت «مقدمه» در متن فارسی نوشته میشود.
نقش واژگانی: واژه «مقدمه» معمولاً به عنوان اسم به کار میرود و میتواند نقشهای مختلفی همچون فاعل یا مفعول را ایفا کند.
ترکیبهای املایی: هنگامی که «مقدمه» به عنوان جزئی از یک عبارت یا عنوان به کار میرود، باید توجه داشت که با کلمات دیگر به درستی ترکیب شود. به عنوان مثال: «مقدمه کتاب» یا «مقدمهای بر موضوع».
فاصلهگذاری: در استفاده از این واژه به خصوص در آغاز جملات یا عناوین، رعایت فاصله مناسب با کلمات قبل و بعد اهمیت دارد.
استفاده صحیح در جملات: به عنوان مثال: «نویسنده در مقدمه کتاب به موضوع اصلی اشاره کرده است.»
با رعایت این نکات، میتوانید به درستی از کلمه «مقدمه» در نوشتار فارسی خود استفاده کنید.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مقدمه، معرفی، ابداع، معارفه، دیباچه، فاتحه، پیش گفتار، سراغاز، اغاز، پیش در امد، قسمت مقدماتی، سراغاز مقدمه کتاب، مقدمه سند، توضیحات، مقدمات، امتحان مقدماتی، شروع، ابتدا، مبداء، حد اعلی و منتا درجه رل نمایش، سردفتر، اول هر چیزی، جلو، قسمت جلو، قبل، نشان پیش، اعلام قبلی، سر، وضع مقدماتی ابتدایی، حالت نخستین، نادانئی، القاء، استقراء، استنتاج، قیاس، قیاس کل از جزء، رساله مقدماتی، مقدمه سخنرانی، دوره مقدمتی، نخستین قسمت درام قدیم رومی، راهنما
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر