شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

nafir
nefir  |

نفیر

معنی: نفیر. [ ن َ ] (اِ) کرنای کوچک . (انجمن آرا). برادر کوچک کرنا را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ). کرنا. (غیاث اللغات ). مجازاً قسمی از کرنا که بیشتر قلندران دارند و به آن شاخ نفیر و بوق نفیر هم گویند. (فرهنگ نظام ). نای روئین گاودم . (اوبهی ) :
عشق معشوقان نهان است و ستیر
عشق عاشق با دو صد طبل و نفیر.
مولوی .
|| نام آوازی است از دستگاه همایون . (از فرهنگ نظام ). || بانگ بلندنای . (ناظم الاطباء). || فریاد. (غیاث اللغات ) (دهار) (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فغان . (آنندراج ). ناله . آواز. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بانگ . خروش . داد. آه و فغان :
کار من در هجر تو دایم نفیر است و فغان
شغل من در هجرتو دایم غریو است و غرنگ .
منجیک .
چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی است
با زفیر و با نفیر و با غریو و با غرنگ .
منوچهری .
هر روز کلنگ با نفیر دگر است
مسکین ورشان با بم و زیر دگر است .
منوچهری .
کنون رهبری کرد خواهند کوران
مرا زین قبل با فغان و نفیرم .
ناصرخسرو.
دهر ز عدل تو با نشاط وسرور است
مال ز جود تو با نفیر و فغان است .
مسعودسعد.
خلق را بودی نفیر از ظلم پیش از عهد او
عدل او آورد ظالم را به فریاد و نفیر.
سوزنی .
عارف و عامی بودند گروگیر از تو
تو از آن هر دو گرو گیر به فریاد نفیر.
سوزنی .
خود پرده ام دراند و خود گویدم که هان
خاقانیا خموش که جای نفیر نیست .
خاقانی .
نفیر مظلومان به آسمان رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 358). از تحمل اتباع او نفیر از مردم برخاست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 434).
نفیر از جهانی که داراکش است
نهان پرور و آشکاراکش است .
نظامی .
مگر دود دل من راه بستت
نفیر من خسک در پا شکستت .
نظامی .
سهیل از شعر شکرگون برآورد
نفیر از شعری گردون برآورد.
نظامی .
کجا زوبر تواند خورد عاشق
که زو ناز است و از عاشق نفیر است .
عطار.
در شهرنفیر عورات و زفیر ایتام و تضرع مصلحان و ناله ٔ مفسدان ... به آسمان می رسید. (جهانگشای جوینی ). بعد از نفیر و جدال و قیل و قال . (جهانگشای جوینی ).
کز نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد وزن نالیده اند.
مولوی .
ولی چه فایده از گردش زمانه نفیر
نکرده اند شناسندگان ز حق فریاد.
سعدی .
آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد
در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر.
سعدی .
صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار
برای وصل گل آمد برون ز بیت حزن .
حافظ.
|| خرنا. خرناسه . (یادداشت مؤلف ). || گریزنده . نفرت کننده . (غیاث اللغات ). رجوع به نفیرشدن شود :
گر نخواهی دوست را فردا نفیر
دوستی با عاقل و با عقل گیر.
مولوی .
- به نفیر آمدن ؛ به خروش آمدن . خروشیدن . فغان و فریاد کردن :
به نفیر آید عالم هر گاه
که رخ ماه بگیرد شبگیر.
سوزنی .
رخ آن ماه گرفت اینک و من
به نفیر آمده ام رو به نفیر.
سوزنی .
- به نفیر آوردن ؛ به فغان و خروش آوردن . به فریاد آوردن :
خلق را بودی نفیر از ظلم پیش از عهد او
عدل او آورد ظالم را به فریاد و نفیر.
سوزنی .
- به نفیر بودن ؛ خروشان و فریادکنان بودن . دادخواهان و غریوان بودن :
همچو مظلوم باشد از ظالم
ظالم از دست عدل او به نفیر.
سوزنی .
- در نفیر ؛ خروشان . غریوان . فریادکنان :
دید پیغمبر یکی جوق اسیر
که همی بردند و ایشان در نفیر.
مولوی .
- در نفیر بودن ؛ در خروش و فریاد و فغان بودن :
یک مریدی اندرآمد پیش پیر
پیر اندر گریه بود و در نفیر.
مولوی .
- نفیر برآمدن ؛فریاد برخاستن . خروش و بانگ و فغان بلند شدن :
ز شهر کجاران برآمد نفیر
برفتند با نیزه و گرز و تیر.
فردوسی .
- نفیر برآوردن ؛ فغان کردن . فریاد کردن . خروشیدن . غریویدن . شکوه کردن :
مگر دان سر خفته را از سریر
که گردون گردان برآرد نفیر.
نظامی .
بحر به صد رود شد آرام گیر
جوی به یک سیل برآرد نفیر.
نظامی .
خصم تنها گر برآرد صد نفیر
هان و هان بی خصم قول او مگیر.
مولوی .
- نفیر برخاستن ؛ نفیر برآمدن : از شهر نفیر برخاست و مستغاث به آسمان رسید که اوباش شهردست تطاول کشیده اند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 84).
... ادامه
586 | 0
مترادف: 1- بوق، صور، كرنا 2- آواز، فرياد
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی] [قدیمی]
مختصات: (نَ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: nafir
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 340
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
nefir
ترکی
nefir
فرانسوی
néfir
آلمانی
nefir
اسپانیایی
nefir
ایتالیایی
nefir
عربی
nefir
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "نفیر" در زبان فارسی به معنای صدا یا ناله‌ای بلند و رسا است که معمولاً از سُرُر یا بوق تولید می‌شود. در استفاده از این کلمه و نگارش متن‌های مرتبط با آن، توجه به چند نکته مهم است:

  1. کتابت صحیح: کلمه "نفیر" به شکل صحیح نوشته می‌شود و از تغییرات آن در زمانی که در جملات مختلف استفاده می‌شود، باید مراقبت شود.

  2. جنسیت کلمه: "نفیر" یک اسم مؤنث است؛ بنابراین در جملات می‌توان از صفت‌های مؤنث برای توصیف آن استفاده کرد.

  3. نقطه‌گذاری: در جملات فارسی به مانند سایر متون، استفاده صحیح از نقطه، ویرگول و سایر نشانه‌های نگارشی الزامی است.

  4. عبارات مرتبط: "نفیر" ممکن است در ترکیب با کلمات دیگری همچون "نفیر شغال" یا "نفیر بوق" استفاده شود. در این موارد، قاعده ترکیب‌ها باید رعایت شود.

  5. زمینه استفاده: کلمه "نفیر" معمولاً در زمینه‌های ادبی، موسیقایی یا توصیفاتی از صداها به کار می‌رود؛ لذا تعیین نوع متن می‌تواند به درک بهتر از کاربرد آن کمک کند.

با رعایت این نکات، می‌توان به درستی از کلمه "نفیر" و معانی آن در جملات فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. نفیر خمپاره‌ها در میدان جنگ دل‌ها را به لرزه در می‌آورد.
  2. با شنیدن نفیر زنگ مدرسه، دانش‌آموزان به سرعت به کلاس‌های خود رفتند.
  3. در تاریکی شب، صدای نفیر شیر در جنگل، سکوت را شکست.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری