جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: یاری . (اِخ ) (ملایاری ) در مجلس ششم مجالس النفائس موسوم به لطائف نامه که در آن لطائف فضلا و ظرفای ممالک غیر خراسان یاد شده و در زمان میرعلیشیرنوائی میزیسته اند آمده : ملایاری از شیراز است ، و در محلی که از آنجا به خراسان آمد به نقاشی منسوب بود، اما مبتدی بود، فقیر او را به اهل تذهیب سفارش کردم در اندک فرصتی نقاش خوب شد، ولی چنان معلوم شد که در نقاشی غرض او نقش بازی بود چرا که عجب نقشها بروی کار آورد، القصه زبان قلم در تحریرآن عاجز است و شرح نمیتواند کرد، ازوست این مطلع: ز اشک دیده که دل پر ز دُرّ مکنون است بیا که بهر نثار تو گنج قارون است . فی الواقع که حضرت میر درباره ٔ مشارالیه شفقت ؛ بسیار نموده ، و ازوی سهو تمام در وجود آمده ، حاصل مهر پادشاه و امرا را تقلید کرده و به خیالات فاسد نشانها نوشته واقف شده اند و آخر گناه او بخشش یافته است اما مثل او مذهب ومحرر توان گفت که هرگز نبوده است . ازوست این مطلع: گفتم دُر گوش تو مرا تشنه جگر کرد بشنید از این گوش و از آن گوش بدر کرد. (مجالس النفائس ص 120و 121). و درصفحه 299 ذیل بهشت ششم که در خصوص شاعرانی است که شعر آنان به خراسان . رسیده و شهرت یافته اند آرد: مولانا یاری شیرازی است و چون به هری آمد در نقاشی مبتدی بود ولیکن چون قابلیت ترقی داشت میرعلیشیر استادان نقاش به تربیت او گماشت ، لاجرم در اندک زمانی مانی ثانی گشت و طبع نظم او نیکوست . 1- اعانت، امداد، حمايت، خلط، دستگيري، رفاقت، عون، غوث، كمك، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاضدت، معاونت، هم دستي، همراهي، ياوري
2- دوستي، مصادقت help, helping, aid, succor, adjutancy, companionship, service, synergy, succour مساعدة، مساعد، نجدة، معاون، خادمة، مصدر عون، حصة من الطعام، خدمات، ساعد، مد، عاون، عزز، نقذ، قوى، ساعد شخص على النزول، ناصر، يساعد yardım aide helfen ayuda aiuto کمک، نوکر، مزدور، یک وعده یا پرس خوراک، حمایت، یاور، مدد کار، موجب کمک، کمک برای رهایی از پریشانی، اجودانی، معینی، همراهی، مصاحبت، پهلو نشینی، سرویس، خدمت، کار، لوازم، استخدام، همکاری، اشتراک مساعی، هم نیروزایی، کار توام، یار
help|helping , aid , succor , adjutancy , companionship , service , synergy , succour
ترکی
yardım
فرانسوی
aide
آلمانی
helfen
اسپانیایی
ayuda
ایتالیایی
aiuto
عربی
مساعدة|مساعد , نجدة , معاون , خادمة , مصدر عون , حصة من الطعام , خدمات , ساعد , مد , عاون , عزز , نقذ , قوى , ساعد شخص على النزول , ناصر , يساعد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "یاری" در زبان فارسی به معنی کمک و یاری رساندن است و در نوشتار متنی و ادبیات فارسی کاربردهای مختلفی دارد. در اینجا برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با کلمه "یاری" را بررسی میکنیم:
املا: کلمه "یاری" به همین شکل نوشته میشود و باید توجه داشت که از کلمات همخانواده آن مانند "یار" و "یارانه" نیز باید برای مشخص شدن معنا استفاده کرد.
صرف و نحو: "یاری" به عنوان اسم است و ممکن است در جملات به عنوان فاعل، مفعول یا مضافالیه به کار رود. مثال:
او در یاری به دیگران همیشه کوشاست. (فاعل)
نیاز به یاری داریم. (مفعول)
نحو و وابستگیها: کلمه "یاری" میتواند با پیشوندها و پسوندهای مختلف ترکیب شود. مثلاً:
یاری رسان (معنای کمک کننده)
یاریدهنده (فردی که یاری میدهد)
نکات نگارشی: در نوشتار، بهتر است از "یاری" در متنهای رسمی و جدی استفاده شود. این واژه در اشعار و نثر ادبی به صورت خاصی به کار میرود و بار معنایی مثبتی دارد.
شکلهای دیگر: کلمه "یار" نیز به عنوان یک شکل دیگر از این واژه به کار میرود که به فردی که یاری میکند یا دوست نزدیک اشاره دارد.
بهطور کلی، کلمه "یاری" یکی از واژگان مهم و پرکاربرد در زبان فارسی است که در متنهای مختلف با سبکها و معانی مختلف مورد استفاده قرار میگیرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در مواقع سخت، دوستان واقعی همیشه برای یاری شما در کنار شما خواهند بود.
برای موفق شدن در زندگی، نیاز به یاری و همکاری دیگران داریم.
او با یاری دانشآموزانش، توانست به آنها در گذراندن امتحانات کمک کند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: کمک، نوکر، مزدور، یک وعده یا پرس خوراک، حمایت، یاور، مدد کار، موجب کمک، کمک برای رهایی از پریشانی، اجودانی، معینی، همراهی، مصاحبت، پهلو نشینی، سرویس، خدمت، کار، لوازم، استخدام، همکاری، اشتراک مساعی، هم نیروزایی، کار توام، یار