لام تا کام
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
از نسخهی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست!
لام تا کام هوشمند
license
98
1547
100
معنی کلمه feed
معنی واژه feed
معنی:
(Noun) تغذیه، غذا دادن - feed somebody/something on something, feed something to somebody/something - (غذا و غیره) به کسی/چیزی دادن
(Noun) (وعدهی) غذا، خوراک، خورد و خوراک - be off one's feed - (عامیانه) بی اشتها بودن، بیمیل بودن، میل نداشتن، پَکَر بودن، بیدل و دماغ بودن، دل و دماغ نداشتن، مریض بودن، حال نداشتن، حال (کسی) خوب نبودن - have a good feed - شکمی از غذا درآوردن
(Noun) (وب، کامپیوتر) فید، خوراک، خبرمایه
(Noun) چَرا، چریدن
(Noun) علوفه، علیق، علف، کاه و جو
(Noun) (فنی) لولهی تغزیه، مجرای تغدیه، خط تغذیه
(Noun) (فنی) مواد، مایه، سوخت
(Noun) (محاوره، تئاتر) سر نخ، زمینهچینی
(Verb - transitive) غذا دادن به، تغذیه کردن - feed something back - (اطلاعات، نتایج) پسخوراندن، بازخورداندن
(Verb - transitive) (دستگاه، کوره و غیره) تغذیه کردن، (دریاچه، مخزن) آب ... را تامین کردن، (آتش) روشن نگه داشتن - feed the flames (of) - آتش را شعلهور کردن، (مجازی) آتش ... را دامن زدن - feed something in - وارد دستگاه کردن، به سیستم دادن - feed something info somebody/something - خوراندن به/وارد کردن به، دادن به، (سکه) انداختن در - feed off/on something - قویتر شدن با، شدت پیدا کردن با، تقویت شدن با - feed somebody/something with somethingمعنی برای کلمه feed پیدا نشد.
آواشناسی:
منبع:
دیکشنری انگلیسی به فارسی
معادل ابجد:
0
شمارگان هجا:
دیکشنری انگلیسی به فارسی feed into; supply; "Her success feeds her vanity"
جعبه لام تا کام
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر
تبلیغات توضیحی
عرشیان از کجا شروع کنم ؟تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر
تبلیغات تصویری