جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: اوزشتان بي جان dead, soulless, spiritless, prosaic, pedestrian, inert, meek, apathetic, vapid, tame, apathetical, arid, exanimate, inconscient الميت، متوفى، المرحوم، ممات، ميت، موتاني، فاقد للحي، علي طول، مفلس تماما، مستو تماما مرده، کهنه، بی حس، بی عاطفه، کم دل، بی جرات، کسل کننده، وابسته به نثر، نثری، با اطناب، وابسته به پیاده روی، مبتذل، ساکن، راکد، بی جان، فاقد نیروی جنبش، پر نشده، با حوصله، بردبار، فروتن، حلیم، رام، بی تفاوت، بی احساس، بی مزه، خنک، بی حرکت، اهلی، سست مهار، خو گرفته، خشک، بایر، بی لطافت، جامد، کسل، دل مرده و بیروح، بی خبر، بی هوش، غیر اگاه، ناخود اگاه، بی خرد
الميت|متوفى , المرحوم , ممات , ميت , موتاني , فاقد للحي , علي طول , مفلس تماما , مستو تماما
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "بیروح" به معنای عاری از روح، احساس یا زندگی است. در نوشتن این کلمه، باید به برخی قواعد نگارشی توجه کرد:
توجه به فاصله: "بی" و "روح" به هم وصل میشوند و شکل صحیح آن "بیروح" است.
نقطهگذاری: در صورتی که "بیروح" در جملهای قرار گیرد که نیاز به نقطهگذاری دارد، باید مطابق با قواعد نقطهگذاری عمل شود. مثلاً در پایان جمله یا بعد از علامت سوال یا تعجب.
نقش کلمه در جمله: "بیروح" معمولاً به عنوان صفت به کار میرود و میتواند به توصیف اسمها بپردازد. برای مثال: "این تابلو بیروح است."
استفاده از واژهها در контекст: متناسب با بافت جمله، میتوان از این کلمه به اشکال مختلف استفاده کرد. مثلاً میتوان آن را به شکل قید "بهطور بیروح" نیز به کار برد.
به یاد داشته باشید که نگارش صحیح و انتخاب واژههای مناسب برای رساندن مفهوم دقیق و روشن در نوشتار اهمیت ویژهای دارد.
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مرتبط: مرده، کهنه، بی حس، بی عاطفه، کم دل، بی جرات، کسل کننده، وابسته به نثر، نثری، با اطناب، وابسته به پیاده روی، مبتذل، ساکن، راکد، بی جان، فاقد نیروی جنبش، پر نشده، با حوصله، بردبار، فروتن، حلیم، رام، بی تفاوت، بی احساس، بی مزه، خنک، بی حرکت، اهلی، سست مهار، خو گرفته، خشک، بایر، بی لطافت، جامد، کسل، دل مرده و بیروح، بی خبر، بی هوش، غیر اگاه، ناخود اگاه، بی خرد