جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
کلمه "دزدیده" از فعل "دزدیدن" به معنی گرفتن چیزی به طور مخفیانه و بدون اجازه است. این کلمه در زبان فارسی به شکل مفعول به کار میرود و در جملهها میتواند به صورتهای مختلفی مورد استفاده قرار گیرد. در ادامه به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
کاربرد صحیح: "دزدیده" به عنوان مفعول به کار میرود. مثلاً: "کتاب دزدیده شده است."
ترکیبات: این کلمه ممکن است با دیگر کلمات ترکیب شود. به عنوان مثال: "اشیای دزدیده شده" یا "مورد دزدی".
نحوه تصریف: در جملات مختلف میتواند با زمانهای مختلف تصریف شود؛ مثلاً: "او کتاب را دزدید" یا "کتاب دزدیده شده را پیدا کردند."
توجه به افعال هممعنی: واژههایی مانند "دزدی" و "دزد" نیز به این کلمه مربوط هستند و بر اساس context میتوانند معنا و مفهوم مختلفی بدهند.
توجه به سبک نوشتاری: در نوشتن ادبیات و متون رسمی، باید دقت شود که این کلمه در جای مناسب و با ساختار درست استفاده شود.
استفاده صحیح و بهجای این کلمه در نگارش میتواند به وضوح و زیبایی متن کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "دزدیده" در جملات آورده شده است:
او در حین بازی گنج، یک عکس قدیمی را دزدیده بود.
متاسفانه، گوشی من در مترو دزدیده شد.
دزدیده شدن اطلاعات حساس میتواند مشکلات جدی برای شرکتها ایجاد کند.
در داستان، قهرمان با یک دزد که جواهرات را دزدیده بود، مواجه میشود.
او به نظر میرسید که حسرت یادگاریهای دزدیده شده را میکشد.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا موضوع خاصی مد نظرتان است، لطفاً بفرمایید!
فرهنگ فارسی معین
واژگان مرتبط: دزدیدن، ربودن، بسرقت بردن، دستبرد زدن، بلند کردن، سرقت کردن، غارت کردن، چاپیدن، لخت کردن، دور کردن، ادم دزدیدن، از مرکز بدن دور کردن، دستبرد زدن به، حیف و میل کردن، اختلاس کردن، بالا کشیدن، چپاول کردن، کش رفتن، بچابکی دزدیدن، به قله رسیدن، تیز شدن، بصورت نوک تیز درامدن، به نقطه اوج رسیدن، نحیف شدن، چیدن، کندن، باز کردن، سوار کردن، برگزیدن، جیب بری کردن، تجاوز کردن به، اب پز کردن، فرو کردن، دزدکی شکار کردن، راندن، هل دادن، التماس کردن، با میخ طویله و زنجیر بستن، دزدی کردن