license
98
2360
100
معنی کلمه امتحان معنی واژه امتحان
معنی:
آزمایش - آزمونمترادف 1- آزمايش، آزمون، تجربه، تست، كنكور، مسابقه
2- بررسي، معاينه، وارسيانگلیسی try, exam, examination, quiz, trial, experiment, temptation, assay, probation, shibboleth, probationalعربی حاول، جرب، بحث، اختبر، اجتهد، حاكم، جرب حظه، نظر في قضية، تعب، أرهق، قام بمحاولة، مهد للجنس، محاولة، تجربة، يحاولترکی sınavفرانسوی examenآلمانی prüfungاسپانیایی examenایتالیایی esameمرتبط کوشش، ازمایش، ازمون، معاینه، محک، ازمایه، بازرسی، رسیدگی، چیز عجیب، شوخی، پرسش و ازمون، محاکمه، محنت، مرافعه، تجربه، تدبیر، وسوسه، فتنه، اغوا، فریب، خواست، عیار، عیارگری، عفو مشروط، ازادی بقید التزام، دوره ازمایش و کاراموزی، ارائه مدرك و دلیل، اسم رمز، بیان رایج، اصطلاح پیش پا افتاده و مرسوم
مترادف:
1- آزمايش، آزمون، تجربه، تست، كنكور، مسابقه
2- بررسي، معاينه، وارسي
ترکیب:
(اسم مصدر) [عربی]
مختصات:
(اِ تِ) [ ع . ]
الگوی تکیه:
WWS
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
'emtehAn
منبع:
فرهنگ واژههای سره
معادل ابجد:
500
شمارگان هجا:
3
دیگر زبان ها
انگلیسی
try | exam , examination , quiz , trial , experiment , temptation , assay , probation , shibboleth , probational
عربی
حاول | جرب , بحث , اختبر , اجتهد , حاكم , جرب حظه , نظر في قضية , تعب , أرهق , قام بمحاولة , مهد للجنس , محاولة , تجربة , يحاول
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "امتحان" در زبان فارسی به معنای آزمون یا بررسی است. در استفاده از این کلمه، برخی قواعد و نکات نگارشی و دستوری وجود دارد که به شرح زیر است:
نحوه نوشتار : کلمه "امتحان" به صورت درست و بدون خطای املایی نوشته میشود.
نحوه استعمال : این کلمه به عنوان اسم استفاده میشود و میتواند به موارد مختلفی اشاره داشته باشد، مانند:
امتحان کتبی
امتحان شفاهی
امتحان نهایی
ترکیب با دیگر واژگان : "امتحان" میتواند با دیگر واژگان ترکیب شود. به عنوان مثال:
"امتحان ریاضی"
"امتحان ورودی"
"برگزاری امتحان"
تطابق با فعل : وقتی که از "امتحان" در جملات استفاده میشود، فعلها باید با آن تطابق داشته باشند. مثلاً:
"من امتحان را قبول شدم."
"او در امتحان موفق شد."
استفاده از قید و صفت : میتوان برای توصیف امتحان قیدها و صفات مختلفی به کار برد. مانند:
"امتحان سخت"
"امتحان آسان"
"امتحان غیرمترقبه"
توجه به جمع و مفرد : "امتحان" در حالت مفرد است و در صورت نیاز به جمع، به "امتحانات" تغییر میکند.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "امتحان" به درستی در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در زیر چند مثال برای کلمه "امتحان" در جمله آورده شده است:
امروز امتحان ریاضی دارم و باید به خوبی آماده شده باشم.
معلم برای هر یک از دانشآموزان یک امتحان کتبی طراحی کرده است.
نتایج امتحان هفته گذشته منتشر شد و همه نگران بودند.
او با تلاش و تمرین زیاد توانست در امتحان قبول شود.
برخی از دانشآموزان قبل از امتحان، شب را بیدار میمانند تا درس ها را مرور کنند.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
فرهنگ واژههای سره خردمندى و راى و پرهیز و دین زبان چرب و گوینده و بآفرین واژگان مرتبط: کوشش، ازمایش، ازمون، معاینه، محک، ازمایه، بازرسی، رسیدگی، چیز عجیب، شوخی، پرسش و ازمون، محاکمه، محنت، مرافعه، تجربه، تدبیر، وسوسه، فتنه، اغوا، فریب، خواست، عیار، عیارگری، عفو مشروط، ازادی بقید التزام، دوره ازمایش و کاراموزی، ارائه مدرك و دلیل، اسم رمز، بیان رایج، اصطلاح پیش پا افتاده و مرسوم