license
98
4438
100
معنی کلمه وجود معنی واژه وجود
معنی:
هستی - هست - بودش - فرتاش - هستشمترادف 1- بود، هستي
2- نفس، هويت
3- عرضه، كارآيي، لياقتمتضاد عدم، فنا، نابودي، نيستي، نيست انگلیسی existence, being, entity, essence, quality, gink, individuation, person, personalityعربی وجود، بقاء، حياة، كيان، تعايش، كينونة، الكون، كائن، أسلوب حياةترکی varoluşفرانسوی existenceآلمانی existenzاسپانیایی existenciaایتالیایی esistenzaمرتبط هستی، موجودیت، زندگی، زیست، بایش، شخصیت، جوهر، موجود زنده، فرتاش، اسانس، ذات، ماهیت، گوهر، عین، کیفیت، خصوصیت، صفت، جنبه، چگونگی، شخص، مرد، آدم، یارو، کس، جدا شدگی، تک سازی، فرد سازی، جدا سازی، نفر، تن، هویت، خصوصیات شخص، اخلاق و خصوصیات شخص، صفت شخص
مترادف:
1- بود، هستي
2- نفس، هويت
3- عرضه، كارآيي، لياقت
متضاد:
عدم، فنا، نابودي، نيستي، نيست
ترکیب:
(اسم مصدر) [عربی]
مختصات:
(وُ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه:
WS
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
vojud
منبع:
فرهنگ واژههای سره
معادل ابجد:
19
شمارگان هجا:
2
دیگر زبان ها
انگلیسی
existence | being , entity , essence , quality , gink , individuation , person , personality
عربی
وجود | بقاء , حياة , كيان , تعايش , كينونة , الكون , كائن , أسلوب حياة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "وجود" در فارسی به معنای "حضور" یا "وجود داشتن" است. در اینجا به برخی قواعد نگارشی و زبانی مرتبط با این کلمه اشاره میشود:
نحوه نوشتار : کلمه "وجود" به صورت صحیح به همین شکل نوشته میشود و هیچ گونه حروف اضافه یا ویرگول در آن نیاز نیست.
جایگاه کلمه : "وجود" معمولاً در جملات به عنوان اسم به کار میرود و میتواند به عنوان فاعل، مفعول، یا مضافإلیه به کار رود.
مثال: "وجود عشق در زندگی ضروری است."
مثال: "او وجودی آرام و متوازن دارد."
ترکیب با دیگر کلمات : "وجود" میتواند با دیگر کلمات ترکیب شده و عبارات جدیدی بسازد. مثلاً:
"وجود داشتن": به معنای حاضر بودن یا وجود داشتن.
"عدم وجود": به معنای نبود یا عدم وجود.
نحو : "وجود" معمولاً با فعلهای خاصی همراه میشود، مانند "داشتن"، "بودن" و "از بین رفتن".
قیدها و صفتها : برای توصیف "وجود" میتوان از قیدها و صفات استفاده کرد.
مثال: "وجود مثبت"، "وجود حقیقی"، "وجود واقعی".
نکات معنایی : این کلمه در زمینههای فلسفی و عرفانی نیز کاربرد دارد و ممکن است معانی عمیقتری را در بر بگیرد.
به طور کلی، کلمه "وجود" یکی از واژههای کلیدی در زبان فارسی است و در متون ادبی، علمی و روزمره به وفور مورد استفاده قرار میگیرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
وجود مشکلات زیستمحیطی نیازمند توجه و اقدامات فوری است.
وجود عشق و دوستی میتواند زندگی را زیباتر کند.
وجود تکنولوژیهای نوین در زندگی روزمره، کارها را آسانتر کرده است.
فرهنگ واژههای سره كنون آفرین بر تو شد ناگزیر ز ما هر كه هستیم برنا و پیر واژگان مرتبط: هستی، موجودیت، زندگی، زیست، بایش، شخصیت، جوهر، موجود زنده، فرتاش، اسانس، ذات، ماهیت، گوهر، عین، کیفیت، خصوصیت، صفت، جنبه، چگونگی، شخص، مرد، آدم، یارو، کس، جدا شدگی، تک سازی، فرد سازی، جدا سازی، نفر، تن، هویت، خصوصیات شخص، اخلاق و خصوصیات شخص، صفت شخص