جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بس . [ ب َس س ] (ع اِ) گربه ٔ خانگی و عامه به کسر «با» خوانند یکی آن ، بسة است . (از منتهی الارب ). ج ، بِساس . (اقرب الموارد) (متن اللغة) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، بِسَس ْ. (ناظم الاطباء). بِساس . (اقرب الموارد). || تمام کوشش و طاقت : جاء به من حسه و بسه یعنی ؛آورد آن را بتمام کوشش و طاقت خویش و همچنین است : لاطلبنه من حسی و بسی (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). جهد. (از اقرب الموارد). جهد و طلب . (متن اللغة). || کافی و بس و آن لغت دری است . (منتهی الارب ). مأخوذ از فارسی ، کافی و بس و بسنده . (ناظم الاطباء). رجوع به بس شود. || و با ضمایر «ک » و «ه » بسه و بسک و با فعل مضارع که پس از آن آید ترکیب و صرف شود. (دزی ج 1). - بسک تتهزا علی . و رجوع به بسه شود. || درختی است . (از تاج العروس ). 1-قيد
2- اكتفا، بسندگي،
3- بسنده، كافي، مكفي
4- فقط
5- بسا، بسيار، زياد، فراوان، كثير، متعدد اندك، پشيز، قليل، كم، ناچيز enough, only, sufficiently, poly- كاف، واف، تماما، إلى حد كاف، إلى حد مقبول، إلى حد واف، مقدار كاف، كافٍ yeterli assez genug suficiente abbastanza نسبتا، انقدر، باندازه، باندازه ء کافی، صرفا، فقط بخاطر، محضا، چند، بسیار