جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: رخت بربستن . [ رَ ب َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از سفر کردن باشد. (برهان ) (از لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) : چنین گفت با شاه گویا درخت که کوتاه شد روز بربند رخت . فردوسی . فروجست رستم ببوسید تخت بسیج گذر کرد و بربست رخت . فردوسی . ز تیغ وسلاح و ز تاج و ز تخت بر ایران کشیدند و بربست رخت . فردوسی . وانگهی گویی که از شاه جهان شاکر نیم گر نه نیک آید از این شه رخت رو بربند هین . منوچهری . چون فرودآمد به جایی راستی رخت بربندد از آنجا افتعال . ناصرخسرو. کنون بیش است ترس من که روی از من بگردانی مرا ضایع فرومانی و ناگه رخت بربندی . حسین بن علی اصم کاتب . امیر نصر رخت بربست و بر مرکب نشست تا زیارت پدر نماید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 454). خبر دادند کاکنون مدتی هست کز این قصر آن نگارین رخت بربست . نظامی . راحت ز مزاج رخت بربست قرابه ٔ اعتدال بشکست . نظامی . پیر آن در سفته بر کمر بست زآن در نسفته رخت بربست . نظامی . ملک چون رخت از این بتخانه بربست گرفت آن پند را یک سال در دست . نظامی . وز آنجا رخت بربستند حالی ز گلها سبزه را کردند خالی . نظامی . ترکانه ز خانه رخت بربست در کوچگه رحیل بنشست . نظامی . بلی به نیت آن تا چو رخت بربندم بجای من دگری همچنین بیاساید. سعدی . دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم . حافظ. رخت بربستیم و دل برداشتیم صحبت دیرینه را بگذاشتیم . ؟ - رخت سفر بربستن ؛ مهیا و عازم سفر شدن . (یادداشت مؤلف ). آماده ٔ سفر گشتن . آراستن سفر را : در معبر کشتی نشسته و رخت سفر بربسته . (گلستان ). || زایل گشتن . رفتن . از دست رفتن : صبرم شد و عقل رخت بربست دریاب وگرنه رفتم از دست . نظامی . || کنایه از مردن باشد. (برهان ) : چو گشتاسب را داد لهراسب تخت فرودآمد از تخت و بربست رخت . دقیقی . که رفتن بیارای و بربند رخت بمان دیگری را مر این تاج و تخت . فردوسی . سکندر چو بربست از این خانه رخت زدندش به بالای این خیمه تخت . نظامی . چو رخت از مملکت بربست خواهی گدایی بهتر است از پادشاهی . (گلستان ). - رخت جان بربستن ؛ آماده ٔ مرگ شدن . مهیای رحلت گشتن . سفر آخرت راست کردن . مردن : رخت جان بربند خاقانی از آنک دل در غمخانه بگشاده ست باز. خاقانی . decamp, depart, take off clothes تحمل، طوى الخيام، إرتحل فجأة، فر، com.decamp خیمه بر بستن، رخت بر بستن، کوچ کردن، هزیمت کردن، حرکت کردن، راهی شدن، روانه شدن، عازم شدن، عزیمت کردن
عبارت "رخت بربستن" یک اصطلاح ادبی و رایج در زبان فارسی است که به معنای ترک کردن زندگی در این دنیا و رفتن به دنیای دیگر یا مرگ به کار میرود. در نوشتن و استفاده از این عبارت، نکات زیر را در نظر داشته باشید:
نحو: این عبارت از یک اسم (رخت) و یک فعل مرکب (بربستن) تشکیل شده است. "رخت" به معنای لباس یا پوشش است و "بربستن" به معنای برطرف کردن یا جدا کردن چیزی است. در اینجا به معنای برطرف کردن زندگی و عوالم دنیوی به کار رفته است.
نقطهگذاری: در نگارش، میتوان از ویرگول برای جدا کردن عبارتهایی که به تشریح بیشتری نیاز دارند استفاده کرد، اما در خود عبارت "رخت بربستن" نیازی به نقطهگذاری خاص نیست.
تاکید و بلاغت: در نوشتههای ادبی و شاعرانه، این عبارت ممکن است به همراه توصیفات و تشبیهات دیگر به کار رود. برای مثال: "او در سکوت شب، رخت بربست و به دنیای دیگر سفر کرد."
شکل ظاهری: این عبارت معمولاً به صورت پیوسته نوشته میشود و شکلی جداگانه ندارد.
معنای مجازی: این عبارت در برخی مواقع به معنای ترک کردن یک مرحله از زندگی یا تغییر وضعیت نیز میتواند به کار رود.
استفاده در شعر و ادبیات: به دلیل بار احساسی و زیباشناسی این عبارت، معمولاً در شعرها و نثرهای ادبی استفاده میشود و میتواند تأثیر زیادی بر خواننده بگذارد.
با رعایت این نکات، میتوانید از "رخت بربستن" به درستی و به زیبایی در نوشتار خود استفاده کنید.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: خیمه بر بستن، رخت بر بستن، کوچ کردن، هزیمت کردن، حرکت کردن، راهی شدن، روانه شدن، عازم شدن، عزیمت کردن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر