جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سپار. [ س ِ / س ُ ] (اِ) مایحتاج و آلات و ادوات خانه باشد از هر نوعی . (برهان ). اسباب خانه . (جهانگیری ). آلت خانه . (اوبهی ) (لغت فرس ) (صحاح الفرس ). اسباب و آلات و ادوات خانه . (آنندراج ). کاچال . مبل . اثاث : بهانه جوید بر مال خویش و نعمت خویش کز آن مرا چه ذخیره ست و زین مرا چه سپار. فرخی . || از ریشه ٔ «سپَر» بمعنی لگدمال کردن . «سپار بزبان ماوراءالنهر چرخشت بود و بعربی معصر». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آن را چرخشت خوانند. (جهانگیری ). بزبان ماوراءالنهر چرخشت بود و بتازی معصره گویند که انگور در آنجا فشارند. (آنندراج ) (اوبهی ). حوضی که در آن شیره ٔ انگور بفشارند و آن رابعربی معصر خوانند. (برهان ). موضعی که در آن انگور افشارند. چرخی که از آن شیره ٔ انگور بگیرند. (رشیدی ): از آن حان نور (کذا) لختی خون زرده سپرده زیر پای اندر سپارا. رودکی . پر است ساغر لاله ز باده ٔ صهبا ندیده رنج خرابه نخورده زخم سپار. شمس فخری (از آنندراج ). || مطلق ظروف و اوانی راگویند عموماً و ظرفی که در آن انگور کرده از جایی بجایی برند خصوصاً، و به این معنی بضم اول هم آمده است . (برهان ). || (نف مرخم ) فاعل سپردن . (برهان ). مراد اسم فاعل است . رجوع شود به سپاردن و سپردن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). - جان سپار : چه خوش باشد سری در پای یاران به اخلاص و ارادت جان سپاران . سعدی (بدایع). - ره سپار . - ستاره سپار : به پیش راه وی اندر پدید شد روزی هلال زورق و خور لنگر ستاره سپار. فرخی . 1- لگدكوب
2- چرخشت
3- ظرف انگور، سپاس داشتن، شكر نعمت كردن، منت پذير بودن، منت داشتن
4- اسباب خانه spar الصاري، عارضة، وتد، ملاكمة، عتلة، مشاجرة كلامية، نزاع، قائمة، السبار معدن لامع، تناوش، تنازع، تظاهر بالملاكمة، لاكم للتسلية maç longeron spar espato longarone
کلمه "سپار" به شکلهای مختلف در زبان فارسی استفاده میشود و به معنای واگذاردن یا تسلیم کردن است. در اینجا به موارد نگارشی و قواعد مربوط به این کلمه میپردازیم:
به کار بردن صحیح فعل: "سپار" در زمانهای مختلف صرف میشود. به عنوان مثال:
حال: میسپارم، میسپاری، میسپارد
گذشته: سپردم، سپردی، سپرد
استفاده در جملات: این کلمه معمولاً به همراه مفعول استفاده میشود. مثلاً:
"کتاب را به دوستم میسپارم."
"او راز خود را به من سپرد."
نکات نگارشی:
در نوشتن، همواره به همخوانی فعل و مفعول توجه داشته باشید.
جملات را به گونهای بنویسید که فهم آنها آسان باشد و کلمات به خوبی در کنار هم قرار گیرند.
نکات ظریف معنایی: "سپار" ممکن است در بافتهای مختلف معانی متفاوتی داشته باشد، از جمله واگذاری مسئولیت یا اعتماد به کسی.
امیدوارم این نکات به شما در استفاده صحیح از کلمه "سپار" کمک کند! اگر سوال یا مورد خاصی دارید، خوشحال میشوم کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "سپار" در جملات آورده شده است:
من این مسئولیت را به تو میسپارم تا همه چیز به خوبی پیش برود.
لطفاً نامهات را به او بسپار تا به مقصد برسد.
سرپرست پروژه تمام وظایف را به یکی از اعضای تیم سپرد.
ما کارهای روزمرهام را به یک مضمون سپردیم تا در زمان بیشتری صرفهجویی کنیم.
او تصمیم گرفت رازهایش را فقط به بهترین دوستش بسپارد.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا به شکل خاصتری از جملهها علاقهمندید، لطفاً بفرمایید!