جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سفر. [ س َ ف َ ] (ع اِمص ، اِ) مقابل حضر. بریدن مسافت . (از منتهی الارب ) : سفر خوش است کسی را که با مراد بود اگر سراسر کوه و پژ آیدش در پیش . خسروانی . براه شاه نیاز اندرون سفر مسگال که مرد کوفته گردد بدان ره اندر سخت . کسایی . خاری که به من درخلد اندر سفر هند به چون به حضر در کف من دسته ٔ شب بوی . فرخی . تا تو اندر حضری من بحضر پیش توام تا تو اندر سفری با تو من اندر سفرم . فرخی . چگونه گیرد پنجاه قلعه ٔ معروف یکی سفر که کند در نواحی لوهر. عنصری . بر من سفر از حضر بهست ار چند این شد چه نعیم و آن چو آذر شد. علی شطرنجی . با رفیقان سفر مقر باشد بی رفیقان سفر سقر باشد. سنایی . سفر نیست آهو که والا گهر چو بیند جهان بازگیرد هنر. خاقانی . قرآن ز سفر جهان گرفته ست ماه از سفر آسمان گرفته ست . خاقانی . سفر کعبه ببغداد رسانید مرا بارک اﷲ همه سال این سفرم بایستی . خاقانی . زین بحر همچو یاران بیرون شو و سفر کن زیرا که بی سفر تو هرگز گهر نگردی . عطار. از سفرها ماه کیخسرو شود بی سفرها ماه کی خسرو شود. مولوی . آنکه شش ماه در سفر باشد روی دیگر براه در باشد. اوحدی . هر سفری را خطری در ره است هر خطری را خبری در ره است . خواجوی کرمانی . ای دل ارچند درسفر خطر است کس خطر بی سفر کجا یابد. ابن یمین . گرچه دوریم بیاد تو قدح می نوشیم بعد منزل نبود در سفر روحانی . حافظ. اگر از خویش برون آمده ای چون مردان باش آسوده که دیگر سفری نیست ترا. صائب . || مرگ . مردن و از جهان رفتن : توشه از طاعت یزدانت همی باید کرد که در این صعب سفر طاعت او توشه ٔ ماست . ناصرخسرو. ز بعد یوسف ایوب صابر آمد باز بدهر بد صد و هفتاد و کرد عزم سفر. ناصرخسرو. - سفر خشک ؛ کنایه از سفر بی نفع و بی فایده باشد. (برهان ). کنایه از سفر هرزه و بی فایده . (آنندراج ). - سفر خشک رنگ ؛ سفر خشک است ،کنایه از سفر بی نفع و بیفایده باشد. (برهان ). || سفر در اصطلاحات عرفا توجه دل است بسوی حق و اسفار چهار است : 1- سیر الی اﷲ. 2- سیر فی اﷲ. 3- ترقی بعین حق جمع و حضرت احدیت است که مقام مقام «قاب قوسین » است . 4- سیر باللّه عن اﷲ است .بعضی اسفار اربعه را چنین بیان کرده اند: 1- سفر اول عبارت از رفع حجابهای کثرت از وحدت است و آن سیر بسوی خداست . 2- رفع حجاب وحدت است از وجود کثرت و آن سیردر خداست . 3- عبارت از میان رفتن تقید و بقید ظاهر و باطن است که ترقی به عین الجمع است . 4- بازگشت از حق بخلق و آن احدیت جمع و فرق است . (از فرهنگ مصطلحات عرفاء سجادی ). رجوع به تعریفات شود. [عربی، جمع: اَسفار] حضر travel, trip, journey, tour, voyage, expedition, trek, pilgrimage, book, campaign, junket, progress, volume, travelling سفر، رحلة، ترحال، ترحل، مسيرة، سافر، طاف، مشى، زار، يسافر bir gezi un voyage eine reise un viaje un viaggio مسافرت، حرکت، سیر، گردش، جهانگردی، لغزش، سیاحت، سبک رفتن، لغزش خوردن، گشت، ماموریت، سفر دریا، اردوکشی، سرعت، تسریع، هيئت اعزامی، کوچ مسافرت باگاری، زیارت، زیارت اعتاب مقدسه، کتاب، دفتر، فصل، فصل یاقسمتی از کتاب، لشکر کشی، یک رشته عملیات جنگی، مسافرت درداخل کشور، سفر تفریحی، پیشرفت، ترقی، جریان، تکامل، حجم، جلد، درجه صدا، مجلد، عمل پیمودن، عمل طی کردن
کلمه "سفر" در زبان فارسی به معنای سفر کردن یا رفتن به مکانی دیگر است. برای استفاده صحیح و نگارشی این کلمه، به نکات زیر توجه کنید:
نوشتار صحیح: کلمه "سفر" باید بهدرستی و با حروف فارسی نوشته شود. بهطور کلی از حرف "س" در ابتدای کلمه و "ر" در انتها، و با دقت به استفاده از حروف صحیح.
نوع وابستگی: کلمه "سفر" میتواند به تنهایی و یا به همراه دیگر کلمات برای نشان دادن نوع سفر، مقصد، یا زمان سفر استفاده شود. به عنوان مثال:
سفر کوتاه
سفر به ایران
سفر در تابستان
قاعده جمع: جمع کلمه "سفر" "سفرها" است. بهعنوان مثال: سفرهای ما به کشورهای مختلف.
قید و وصف: با استفاده از قیدها و صفات، میتوان جملات پیچیدهتری ساخت. مثلاً:
"سفر شگفتانگیزی را تجربه کردم."
"امیدوارم سفر خوبی داشته باشیم."
استفاده از فعل: کلمه سفر عموماً با افعال سفر کردن، انجام دادن، آغاز کردن و... ترکیب میشود. به عنوان مثال:
"ما تصمیم به سفر به شمال گرفتیم."
نکات نگارشی: در نوشتن جملات، معمولاً از ویرگولها و نقطهها برای جداسازی عبارات و جملات مختلف استفاده کنید.
برای مثال: "سفر به گیلان، سفر به جذابیتهای طبیعی و فرهنگی است."
با رعایت این نکات، میتوانید به درستی و به طور مؤثر از کلمه "سفر" در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
سفر به مناطق جدید همیشه تجربهای هیجانانگیز و خاطرهانگیز است.
در سفر به کوهستان، از مناظر طبیعی و هوای تازه لذت بردیم.
سفر کردن به کشورهای مختلف به ما کمک میکند تا فرهنگهای گوناگون را بشناسیم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مسافرت، حرکت، سیر، گردش، جهانگردی، لغزش، سیاحت، سبک رفتن، لغزش خوردن، گشت، ماموریت، سفر دریا، اردوکشی، سرعت، تسریع، هيئت اعزامی، کوچ مسافرت باگاری، زیارت، زیارت اعتاب مقدسه، کتاب، دفتر، فصل، فصل یاقسمتی از کتاب، لشکر کشی، یک رشته عملیات جنگی، مسافرت درداخل کشور، سفر تفریحی، پیشرفت، ترقی، جریان، تکامل، حجم، جلد، درجه صدا، مجلد، عمل پیمودن، عمل طی کردن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر