جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سفر. [ س ِ ] (ع اِ) کتاب . (غیاث ) (دهار) (زمخشری ). کتاب بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : شه حسام الدین که نور انجم است طالب آغاز سفر پنجم است . مولوی . رفت عیسی در هیکل کنشت و پند میداد، یهودیان عجب می ماندند و می گفتند این سفرها از کجا داند. (ترجمه دیاتسارون ص 170). || پاره ای از تورات . (منتهی الارب ) (آنندراج ). - سِفْرِ اَعداد ؛ کتاب چهارم از پنج کتاب موسی است . - سفر پیدایش ؛کتاب موجود شدن و یا خلقت ممکنات . سفر تکوین . - سفر تثنیه ؛ اسم کتاب پنجمین عهد عتیق است و چون شریعت موسی مجدداً در آنجا ذکر میشود بدان واسطه آن را تثنیه گفتند. - سفر خروج ؛ اسم کتاب دوم از کتب مقدسه ای است که موسی تصنیف نموده . - سفر داوران . رجوع به قاموس کتاب مقدس شود. || نامه . (غیاث ) (دهار) (مهذب الاسماء). اسفار جمع آن است . || سپیدی صبح . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سفیدی روز بعد از فرو شدن آفتاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سفیدی روز. (مهذب الاسماء). [عربی، جمع: اَسفار] حضر travel, trip, journey, tour, voyage, expedition, trek, pilgrimage, book, campaign, junket, progress, volume, travelling سفر، رحلة، ترحال، ترحل، مسيرة، سافر، طاف، مشى، زار، يسافر bir gezi un voyage eine reise un viaje un viaggio مسافرت، حرکت، سیر، گردش، جهانگردی، لغزش، سیاحت، سبک رفتن، لغزش خوردن، گشت، ماموریت، سفر دریا، اردوکشی، سرعت، تسریع، هيئت اعزامی، کوچ مسافرت باگاری، زیارت، زیارت اعتاب مقدسه، کتاب، دفتر، فصل، فصل یاقسمتی از کتاب، لشکر کشی، یک رشته عملیات جنگی، مسافرت درداخل کشور، سفر تفریحی، پیشرفت، ترقی، جریان، تکامل، حجم، جلد، درجه صدا، مجلد، عمل پیمودن، عمل طی کردن
کلمه "سفر" در زبان فارسی به معنای سفر کردن یا رفتن به مکانی دیگر است. برای استفاده صحیح و نگارشی این کلمه، به نکات زیر توجه کنید:
نوشتار صحیح: کلمه "سفر" باید بهدرستی و با حروف فارسی نوشته شود. بهطور کلی از حرف "س" در ابتدای کلمه و "ر" در انتها، و با دقت به استفاده از حروف صحیح.
نوع وابستگی: کلمه "سفر" میتواند به تنهایی و یا به همراه دیگر کلمات برای نشان دادن نوع سفر، مقصد، یا زمان سفر استفاده شود. به عنوان مثال:
سفر کوتاه
سفر به ایران
سفر در تابستان
قاعده جمع: جمع کلمه "سفر" "سفرها" است. بهعنوان مثال: سفرهای ما به کشورهای مختلف.
قید و وصف: با استفاده از قیدها و صفات، میتوان جملات پیچیدهتری ساخت. مثلاً:
"سفر شگفتانگیزی را تجربه کردم."
"امیدوارم سفر خوبی داشته باشیم."
استفاده از فعل: کلمه سفر عموماً با افعال سفر کردن، انجام دادن، آغاز کردن و... ترکیب میشود. به عنوان مثال:
"ما تصمیم به سفر به شمال گرفتیم."
نکات نگارشی: در نوشتن جملات، معمولاً از ویرگولها و نقطهها برای جداسازی عبارات و جملات مختلف استفاده کنید.
برای مثال: "سفر به گیلان، سفر به جذابیتهای طبیعی و فرهنگی است."
با رعایت این نکات، میتوانید به درستی و به طور مؤثر از کلمه "سفر" در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
سفر به مناطق جدید همیشه تجربهای هیجانانگیز و خاطرهانگیز است.
در سفر به کوهستان، از مناظر طبیعی و هوای تازه لذت بردیم.
سفر کردن به کشورهای مختلف به ما کمک میکند تا فرهنگهای گوناگون را بشناسیم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مسافرت، حرکت، سیر، گردش، جهانگردی، لغزش، سیاحت، سبک رفتن، لغزش خوردن، گشت، ماموریت، سفر دریا، اردوکشی، سرعت، تسریع، هيئت اعزامی، کوچ مسافرت باگاری، زیارت، زیارت اعتاب مقدسه، کتاب، دفتر، فصل، فصل یاقسمتی از کتاب، لشکر کشی، یک رشته عملیات جنگی، مسافرت درداخل کشور، سفر تفریحی، پیشرفت، ترقی، جریان، تکامل، حجم، جلد، درجه صدا، مجلد، عمل پیمودن، عمل طی کردن