جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عرق . [ ع َ ] (ع مص ) باز کردن و خوردن گوشت را که بر استخوان بود. (از منتهی الارب ). گوشت از استخوان باز کردن و بخوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). برکندن گوشتی را که بر استخوان بود و خوردن آن را. (از ناظم الاطباء). عرق العظم ؛ آنچه از گوشت بر استخوان بود، خورد و تمام آن را گرفت . چنین شخصی را «عارق » گویند. (از اقرب الموارد). مَعَرق . و رجوع به معرق شود. || رفتن در زمین . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). عرق فی الارض ، در زمین رفت . (ازاقرب الموارد). عُروق . و رجوع به عروق شود. || «عِراق » ساختن مرتوشه دان را. (از منتهی الارب ). عراق ساختن برای توشه دان . (ناظم الاطباء). عرق المزادة؛ برای مزادة و توشه دان ، عراق قرار داد. (از اقرب الموارد). عُروق . رجوع به عروق . || کم گوشت گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). عُرق الرجل (بصیغه ٔ مجهول )؛ آن مرد قلیل اللحم و کم گوشت شد،و چنین شخصی را «معرق » گویند. (از اقرب الموارد). 1- مشروب
2- خوي
3- شيره، عصاره sweat, perspiration, distillate, brandy, vodka, arrack, transudation عرق، تعرق، كدح، رشح، قلق، نضح، تخمر، تعفن، نز، أفرز، نتح، أرهق نفسه، حقق عملا من طريق الكدح، فقد شيئا من وزن جسمه، يعرق ter transpirer schweiß sudor sudore عرق ریزی، خوی، عرق بدن، کار سخت، کنیاک، براندی، ودکا، عرق روسی، عرق نارگیل و برنج، تراوش، فرانشت، ترشح، نفوذ، رسوخ
عرق|تعرق , كدح , رشح , قلق , نضح , تخمر , تعفن , نز , أفرز , نتح , أرهق نفسه , حقق عملا من طريق الكدح , فقد شيئا من وزن جسمه , يعرق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "عرق" در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد و در نوشتار و گفتار میتوان به شیوههای متنوعی از آن استفاده کرد. در زیر به برخی قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنیم:
نحوه نوشتن: کلمه "عرق" به همین شکل نوشته میشود و نیازی به ابتدای بزرگ یا دیگر تغییرات در نوشتار ندارد، مگر در موارد خاص مثل شروع جمله.
معانی:
عرق به معنای مایعی که از بدن انسان در اثر گرما یا فعالیت ترشح میشود.
در معنای دیگر، به نوشیدنیهای الکلی نیز اشاره دارد.
ترکیبات:
"عرق کردن": به معنای عرق دادن بدن در اثر گرما یا فعالیت.
"عرق نعناع"، "عرق بیدمشک" و...: به معنی نوشیدنیهای گیاهی که از تقطیر گیاهان به دست میآیند.
نکات نگارشی:
در جملات، معمولاً پس از واژه "عرق" میتوان از علامتهای نگارشی مناسب استفاده کرد (نقطه، ویرگول و غیره) تا ارتباط معنایی جملات روشنتر شود.
در استفاده از "عرق" به عنوان اسم، توجه به جمع و مفرد آن نیز مهم است. جمع آن "اعراق" است، ولی در صحبتهای عامیانه کمتر استفاده میشود.
تعارض معنایی:
در متون علمی و ادبی، باید به دقت از معانی مختلف "عرق" استفاده کرد تا از بروز ابهام جلوگیری شود.
با رعایت این نکات میتوانیم به نحوی اصولی و صحیح از کلمه "عرق" در نوشتار و گفتار فارسی بهره ببریم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
بعد از یک روز طولانی کار در زیر خورشید، عرق بر پیشانیاش نشسته بود.
عرق توکیو یکی از خوشمزهترین و پرطرفدارترین نوشیدنیهای محلی است.
او برای کاهش استرس، عرق گیاهی را به عنوان یک راه حل طبیعی انتخاب کرد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر