جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: غر. [ غ َرر ] (ع مص ) فریفتن و بیهوده امیدوار کردن کسی را. (منتهی الارب ). غرور.غِرَّة. (اقرب الموارد). || با دهانه ٔ تیغبا کسی چیزی کردن که شبیه قتل و ذبح باشد: غر فلان فلاناً؛ فعل به ما یشبه القتل و الذبح بغرار الشفرة. غرور. غِرَّة. (اقرب الموارد). || فروشدن آب به زمین . (منتهی الارب ). غِرار. (اقرب الموارد). || ریختن آب . صب . غر در مشک آب آن است که آن را در آب گذارند و با دست آب را به درون آن وارد کنند و به این کار مداومت کنند تا پر شود. (از اقرب الموارد). || خورش دادن مرغ چوزه را. (منتهی الارب ). چینه دادن مرغ بچه ٔ خود را به منقار. (برهان قاطع) (جهانگیری ). و منه یقال : غُرَّ فلان من العلم مالم یغر یُغَرَّ غیره ؛ ای زق و علم . (اقرب الموارد). || غرغر خوردن . (منتهی الارب ). غرغر خوردن کسی یا حیوانی . (از اقرب الموارد). غِرار. (اقرب الموارد). || چرانیدن شتران . (منتهی الارب ). غِرار. (اقرب الموارد). || به لهو و لعب پرداختن پس از آزمودگی و تجربه دیدن : غر غراً؛ تصابی بعدحنکة. (از اقرب الموارد). غرارة. (اقرب الموارد). - غر از کسی ؛ یعنی وی را به اشتباه انداختن : من غرک من فلان ؛ ای من اوطاک عشوةً فیه . (اقرب الموارد). - غر به کسی ؛ یعنی جرأت و جسارت بر وی : ما غرک بفلان ؛ ای کیف اجترأت علیه ؟ (از اقرب الموارد) : یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم . (قرآن 6/82). || بردن از راه تقلب : و ان غر برهن او حق للجانب الکریم . || گم شدن . غایب شدن . (دزی ج 2 ص 203). || (اِ) شکن جامه و نورد پوست . ج ، غُرور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کل کسر متثن فی ثوب او جلد. یقال : طویت الثوب علی غره ؛ ای کسره الاول . (اقرب الموارد). طی . چین جامه . در برهان قاطع و فرهنگ جهانگیری به معنی شکن و چین اندام و رو نیز آمده است . || طویته علی غره ؛ یعنی او را به حالی که داشت گذاشتم بی آنکه شأن وی را ظاهر کنم . مثلی است و در مورد کسی آورند که برأی خود واگذار شود. (از اقرب الموارد). || خوراکی که مرغ به چوزه ٔ خود دهد.(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) . || شکاف زمین . || جوی باریک در زمین . || دم شمشیر. حد السیف .(از اقرب الموارد) . - غر المتن ؛ یعنی راه رفتن بلند و سخت . (از اقرب الموارد). 1- غرولند، نق
2- شكسته، فرورفته
3- فتق دار، فتقي ghar غار dırdır etmek harceler gaul rocín fastidio
کلمه "غر" در زبان فارسی دارای معانی مختلفی است و میتواند در جملات مختلف به کار رود. در اینجا چند نکته و قاعده نگارشی در ارتباط با این کلمه آورده شده است:
معنی و کاربرد:
"غر" به معنای سخن گفتن بیهدف، بلندگوی یا افاده کردن است. بسته به سیاق جمله، معنای آن میتواند متفاوت باشد.
نحوه استفاده در جملات:
میتوان از "غر" به عنوان اسم یا فعل استفاده کرد. مثلاً:
او همیشه در جلسهها فقط غر میزند و کاری انجام نمیدهد.
به نظر میرسد که او عادت به غر زدن دارد.
نکات نگارشی:
زمانی که "غر" در وسط جمله قرار میگیرد، معمولاً نیازی به علامت نگارشی خاصی نیست، مگر اینکه ترکیب آن با کلمات دیگر نیاز به ویرگول یا سایر علایم نگارشی داشته باشد.
اگر "غر" در پایان جمله بیاید، باید به نکات عمومی نگارش و املای صحیح کلمات در جملات پایانی توجه شود. مثلاً:
او فقط غر میزند.
توجه به لهجه و گویش:
در برخی لهجهها و گویشها، کلمه "غر" ممکن است تغییر کند یا معانی متفاوتی پیدا کند. لذا شناخت مخاطب و استفاده از واژه مناسب در بافت فرهنگی و زبانی مهم است.
ترکیبات و مشتقات:
میتوان واژههای مبتنی بر "غر" مانند "غر زدن" یا "غر غر" را نیز به کار برد که هرکدام معنا و استفاده خاص خود را دارند.
در نهایت، توجه به بافت جمله و صمیمیت کلام در انتخاب درست کلمه "غر" و نحوه نگارش آن نیز مهم است.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او همیشه از شرایط موجود غر میزند و هیچ گاه تلاش نمیکند که تغییر کند.
در خانه، غر و شکایتهای پدرم باعث شده تا همه ما احساس ناراحتی کنیم.
اگر خواهان موفقیت هستید، باید به جای غر زدن، به دنبال راهحلها باشید.