شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[kond]
slow  |

کند

معنی: کند. [ ک ُ ] (ص ) دلیر و پهلوان و مردانه و شجاع . (برهان ) (ناظم الاطباء). پهلوان و دلاور که کندآور نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ). پهلوان و دلیر و مردانه بود و آن را کندآور نیز خوانند. (جهانگیری ). پهلوان جنگی که حریف و دشمن جنگی خود را کند آورد و عاجز کند و آن راکندآور گویند و کندی به معنی دلیری . (انجمن آرا) (آنندراج ). «کوند» ، (شجاع ، دلیر)، سانسکریت (پراکریت )، کونثا (شجاع )، بلوچی ، کونت (شجاع ، خشن ، ابله ). هرن و هوبشمان کندآور... رامرکب از همین کلمه دانسته اند و کندی حاصل مصدر آن است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || فیلسوف و دانا و حکیم . (برهان )(ناظم الاطباء). و رجوع به کُندا شود. || نقیض تیز هم هست چنانکه گویند: این کارد کند است ؛ یعنی تیز نیست . (برهان ). ضد تیز. (فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ). ضد تیز، تند. (انجمن آرا) (آنندراج ). هرچیز که تیز و تند نباشد. و شمشیر و کاردی که تیز و برنده نباشد. (ناظم الاطباء). دیربرنده . نابر که تیز نباشد. مقابل تیز. که تیزی آن بشده یا کم شده ، چنانکه دندان با خوردن سرکه و امثال آن . که خوب نتواند جویدن . که خوب نبرد. آنکه به دشواری برد. کلیل (شمشیر و کارد و جز آن ). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
زهی به هیبت تو کند شرک دندان را
زهی به حشمت تو تیز شرع را بازار.
وطواط.
ولی باید اندیشه را تیز وتند
برش برنیاید ز شمشیر کند.
نظامی .
|| هر چیزبطی ٔ. (ناظم الاطباء). بطی ٔ. مقابل تند. ضد سریع. درنگی . دیررفتار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). حسیر. (ترجمان القرآن ). سست :
وگر کند باشد به پیش آمدن
ز کشور سوی شاه خویش آمدن .
فردوسی .
خروشی برآورد چون پیل تند
فروماند کافور بر جای کند.
فردوسی .
ایشان سوارانند و من پیاده و من با ایشان در پیادگی کند. (تاریخ بیهقی ).
یکی پشته بر راه آن بود تند
که از رفتنش پایها بود کند.
نظامی .
من در وفا و عهد چنان کند نیستم
کز دامن تو دست بدارم به تیغ تیز.
سعدی .
از آن غازی بی هنر خون بریز
که در حمله کند است و در لقمه تیز.
سعدی .
نباید سرد و خشک و کند بودن
بباید گرم و تر و تند بودن .
کاتبی .
- کندگونه ؛ بطی ٔ. سست .
- کندگونه شدن ؛ بطی ٔ و سست شدن . از دست دادن جلدی و سرعت در رفتار. ناتوان شدن :
تیز بودیم و کندگونه شدیم
راست بودیم و باشگونه شدیم
خوب اگر سوی ما نگه نکند
گو مکن شو که ما نمونه شدیم .
کسائی .
|| (اصطلاح موسیقی ) قرار داشتن ضربه های میزانها در یک قطعه ٔ طولانی و ممتد، مقابل تند. (فرهنگ فارسی معین ). || (اصطلاح نقاشی و مینیاتور) خط کلفت . مقابل تند. (فرهنگ فارسی معین ). || کودن . نادان . ابله . بی وقوف . (ناظم الاطباء). بلید. آنکه دیر دریابد. کودن . جامد. کورذهن . دیرفهم . دیریاب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || هر چیز نارایج وپست قیمت که لایق فروش نباشد. (ناظم الاطباء). || (اِ) کنده ای که بر پای مجرمان و گریزپایان نهند. (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ). بندی باشد چوبین که بر پای محبوسان نهند. (اوبهی ). بندی باشد چوبی که بر پای محبوسان نهند. (لغت فرس اسدی ). کنده که بر پای مجرمان نهند. (جهانگیری ). کنده ای که بر پای گنهکاران و گریزپایان نهند و پای بند. (ناظم الاطباء). تیری که پای مسجون در آن نهند تا نتواند رفت . آلتی چوبین که پای بندی در آن نهند تا نتواند ایستادن و رفتن . تیری که بر آن جای پای کرده اند با میلی آهنین که به انتهای آن نیز قفلی هست تا پای در آن استوار ماند. تیری که در آن جای ساق تراشیده و رزه ای چند بر آن تعبیه کرده و ساق مجرم در آن نهند و میله ای از آهن از رزه ها درگذرانند تا مجرم رفتن نتواند. بخاو. زاولانه . پاوند. پابند. کنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
روز رزم از بیم او در دست و در پای عدو
کندها گردد رکیب و اژدها گردد عنان .
فرخی .
در هر دو دست رشته ٔ بندست چون عنان
بر هر دو پای حلقه ٔ کندست چون رکاب .
مسعودسعد.
آن شراب حق ، ختامش مشک ناب
باده را ختمش بود کند و عذاب .
مولوی .
|| خصیه و آلت تناسل را نیز گفته اند و به این معنی با کاف فارسی (گند) هم آمده است و اصل آن است . (برهان ). خصیه و گند و آلت تناسل . (ناظم الاطباء). خرزه بود. (اوبهی ). و رجوع به گند شود.
... ادامه
381 | 0
مترادف: آهسته، بطي ء، تاني، سست، ملايم، يواش
متضاد: تند، تيز، شتابنده
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [قدیمی]
مختصات: (کَ دُ) (اِمص .)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: kond
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 74
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
slow | sluggish , blunt , dull , tardy , lagging , lazy , late , blate , dilatory , heavy , leaden , loggy , logy , slack , unapt , unready , low-speed , snail-paced , block
ترکی
yavaş
فرانسوی
lent
آلمانی
langsam
اسپانیایی
lento
ایتالیایی
lento
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "کند" در زبان فارسی می‌تواند به عنوان فعل، صفت یا اسم به کار رود و در هر صورت، قواعد نگارشی و معنایی خاص خود را دارد. در زیر به توضیحاتی درباره کاربردهای مختلف این کلمه و قواعد مربوط به آن می‌پردازیم:

1. به عنوان فعل

  • کاربرد: «کند» به عنوان فعل، شکل سوم شخص مفرد از فعل «کردن» است.
    • مثال: او کار را کند.

2. به عنوان صفت

  • کاربرد: به معنای "آهسته" یا "کم" به کار می‌رود.
    • مثال: حرکت او بسیار کند است.

3. قواعد نگارشی

  • جدا و وصلی:
    • "کند" به صورت جدا نوشته می‌شود و نیازی به وصل ندارد.
  • توجه به زمان:
    • در جملات استفاده شده، زمان فعل و نحوه صرف آن باید مشخص باشد.

4. ترکیب‌ها و اصطلاحات

  • این کلمه در ترکیب‌های مختلف نیز به کار می‌رود، مانند:
    • «کار کند»: به معنای انجام کار
    • «زمان کند»: به معنای کم کردن زمان

5. نکات معنایی

  • برخی معانی مشابه:
    • "تند" (ضد کند)
    • "آهسته"

استفاده صحیح از این کلمه در جملات نیازمند توجه به زمینه و معنای مورد نظر است.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. باران به آرامی می‌بارید و خیابان‌ها را کند و آرام می‌نواخت.
  2. پیشرفت پروژه به دلیل مشکلات مالی به کندی انجام می‌شود.
  3. او به دلیل خستگی ذهنی، نمی‌توانست به سرعت مطالعه کند و همه چیز را به کندی یاد می‌گرفت.

واژگان مرتبط: تدریجی، اهسته، تنبل، کودن، کساد، گرانجان، لش، بطی ء، بی پرده، رک، بی نوک، دارای لبه ضخیم، راکد، احمق، گرفته، کندرو، دیر، دارای تاخیر، عقب مانده، درخورد تنبلی، مرحوم، گذشته، اخیر، تازه، بی رنگ، کمرو، محجوب، ورمی، تاخیری، اتساعی، بطی، سنگین، زیاد، سخت، قوی، گران، سربی، سربی رنگ، مانند سرب، سنگین در فکر وحرکت، شل، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، غیر محتمل، نا مناسب، دیر اموز، غیر متناسب، نامهیا، مردد، حاضر نشده، غیر اماده، بطیی، دارای قدم های کند و اهسته، بلوک، انسداد، سد، قطعه، توده، کندن، کردن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری