جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کند. [ ک َ ] (اِخ ) از نواحی خجند است و به «کند بادام » معروف است به سبب فراوانی بادام آن که پوسته ٔ نازک دارد و با مالیدن دست مقشرشود. (از معجم البلدان ). نام دهی است در ماوراءالنهر بر طریق کاشغر که بادام خوب از آنجا آورند. (برهان ) (ناظم الاطباء). نام دهی است از خجند. (غیاث ). دهی است از ده های خجند در راه کاشغر که بادام خوب در آن می شود کند بادام گویند. (فرهنگ رشیدی ). دهی در راه کاشغر که بادام او مشهور است . (جهانگیری ). یا کند بادام ، از نواحی خجند است و معنای آن قریةاللوز است چه لوز (بادام )، بدان جای بسیار بود. (مراصد از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و از آنجاست سدیدالدین عمیدالملک کندی ، ممدوح سوزنی . (یادداشت ایضاً) : سدیدالدین عمیدالملک کندی که شاخ نخل بخل از بیخ کندی . سوزنی . تو مغز کند بادامی و مادام به مغز آرد بها بادام کندی . سوزنی (از یادداشت ایضاً). بادام دو چشم تو به عیاری و شوخی . صدبار به هرلحظه در کند شکسته . سوزنی (از یادداشت ایضاً). نی چو دو چشم تو است گر بکنی نیم خیز زیر دو مشکین کمان نقش دو بادام کند. سوزنی (از یادداشت ایضاً). رجوع به کند بادام شود. آهسته، بطي ء، تاني، سست، ملايم، يواش تند، تيز، شتابنده slow, sluggish, blunt, dull, tardy, lagging, lazy, late, blate, dilatory, heavy, leaden, loggy, logy, slack, unapt, unready, low-speed, snail-paced, block yavaş lent langsam lento lento تدریجی، اهسته، تنبل، کودن، کساد، گرانجان، لش، بطی ء، بی پرده، رک، بی نوک، دارای لبه ضخیم، راکد، احمق، گرفته، کندرو، دیر، دارای تاخیر، عقب مانده، درخورد تنبلی، مرحوم، گذشته، اخیر، تازه، بی رنگ، کمرو، محجوب، ورمی، تاخیری، اتساعی، بطی، سنگین، زیاد، سخت، قوی، گران، سربی، سربی رنگ، مانند سرب، سنگین در فکر وحرکت، شل، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، غیر محتمل، نا مناسب، دیر اموز، غیر متناسب، نامهیا، مردد، حاضر نشده، غیر اماده، بطیی، دارای قدم های کند و اهسته، بلوک، انسداد، سد، قطعه، توده، کندن، کردن
کلمه "کند" در زبان فارسی میتواند به عنوان فعل، صفت یا اسم به کار رود و در هر صورت، قواعد نگارشی و معنایی خاص خود را دارد. در زیر به توضیحاتی درباره کاربردهای مختلف این کلمه و قواعد مربوط به آن میپردازیم:
1. به عنوان فعل
کاربرد: «کند» به عنوان فعل، شکل سوم شخص مفرد از فعل «کردن» است.
مثال: او کار را کند.
2. به عنوان صفت
کاربرد: به معنای "آهسته" یا "کم" به کار میرود.
مثال: حرکت او بسیار کند است.
3. قواعد نگارشی
جدا و وصلی:
"کند" به صورت جدا نوشته میشود و نیازی به وصل ندارد.
توجه به زمان:
در جملات استفاده شده، زمان فعل و نحوه صرف آن باید مشخص باشد.
4. ترکیبها و اصطلاحات
این کلمه در ترکیبهای مختلف نیز به کار میرود، مانند:
«کار کند»: به معنای انجام کار
«زمان کند»: به معنای کم کردن زمان
5. نکات معنایی
برخی معانی مشابه:
"تند" (ضد کند)
"آهسته"
استفاده صحیح از این کلمه در جملات نیازمند توجه به زمینه و معنای مورد نظر است.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
باران به آرامی میبارید و خیابانها را کند و آرام مینواخت.
پیشرفت پروژه به دلیل مشکلات مالی به کندی انجام میشود.
او به دلیل خستگی ذهنی، نمیتوانست به سرعت مطالعه کند و همه چیز را به کندی یاد میگرفت.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: تدریجی، اهسته، تنبل، کودن، کساد، گرانجان، لش، بطی ء، بی پرده، رک، بی نوک، دارای لبه ضخیم، راکد، احمق، گرفته، کندرو، دیر، دارای تاخیر، عقب مانده، درخورد تنبلی، مرحوم، گذشته، اخیر، تازه، بی رنگ، کمرو، محجوب، ورمی، تاخیری، اتساعی، بطی، سنگین، زیاد، سخت، قوی، گران، سربی، سربی رنگ، مانند سرب، سنگین در فکر وحرکت، شل، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، غیر محتمل، نا مناسب، دیر اموز، غیر متناسب، نامهیا، مردد، حاضر نشده، غیر اماده، بطیی، دارای قدم های کند و اهسته، بلوک، انسداد، سد، قطعه، توده، کندن، کردن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر