شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

gušvār
earrings  |

گوشوار

معنی: گوشوار. [ گوش ْ ] (اِ مرکب ) مرکب از: گوش + وار. به معنی آنچه گوش میبرد و حمل میکند و مراد زیوری است سیمینه یا زرینه و یا بلورینه یا از فلزات دیگر گاه مرصع و یا از جنس سنگهای قیمتی که در گوش آویزند. زیوری که در گوش آویزند و آن را به تازی قرط خوانند و ستاره و برق از تشبیهات او است . (آنندراج ). حلقه ٔ گوش . (ناظم الاطباء). گوشواره :
به یک گردش به شاهنشاهی آرد
دهد دیهیم و طوق و گوشوارا.
رودکی .
چون گل سرخ از میان پیلغوش
یا چو زرین گوشوار از خوب گوش .
رودکی .
همه دین پذیر و همه هوشیار
همه ازدر یاره و گوشوار.
دقیقی .
گهر کرد بسیار پیشش نثار
ابا چتر و با پیل و با گوشوار.
فردوسی .
همه طوقداران با گوشوار
سراپرده آراسته شاهوار.
فردوسی .
یکی طوق زرین زبرجدنگار
چهل یاره و سی و شش گوشوار.
فردوسی .
هم از طوق و هم تخت و هم گوشوار
همان تاج زرین زبرجدنگار.
فردوسی .
همان گوشوار سیاووش رد
کزو یادگار است ما را خرد.
فردوسی .
که گر شاه بپذیرد این دین راست
دو عالم به شادی و شاهی وراست
همان تاج یابد همان گوشوار
همه ساله با بوی و رنگ و نگار.
فردوسی .
تا گوش خوبرویان با گوشوار باشد
تا جنگ و تا تعصب باذوالفقار باشد.
منوچهری .
این چو زرین چشم بر وی بسته سیمین چشم بند
وآن چو سیمین گوش ، اندر گوش زرین گوشوار.
منوچهری .
چو پیریت سیمین کند گوشوار
از آن پس تو جز گوش رفتن مدار.
اسدی .
ابا هر یکی افسر شاهوار
هم از گونه گون طوق با گوشوار.
اسدی .
گاهی عروس وار به پیش آید
با گوشوار و یاره و با افسر.
ناصرخسرو.
بیچاره مشک بید شده عریان
با گوشوار و قرطه ٔ دیبا شد.
ناصرخسرو.
بی زیب و زینت است هر آن گوش و گردنی
کو نیست زیر طوق من و گوشوار من .
ناصرخسرو.
گرچه پیوسته ست بس دور است جان از کالبد
گرچه نزدیک است بس دور است گوش از گوشوار.
سنایی .
گفتم رسد به گوش تو پندم چو گوشوار
آری رسد ولیکن چون حلقه بر در است .
سیدحسن غزنوی .
مرد کشد رنج آز از جهت آرزو
طفل برد درد گوش از قبل گوشوار.
خاقانی .
بودم بطبع سنقر حلقه بگوش او
اکنون ز شکر گوش مرا گوشوار کرد.
خاقانی .
در گوش گوشوار سمعنا کند عراق
بر دوش طیلسان اطعنا برافکند.
خاقانی .
اگر چه گوشوارت نغز و زیباست
از آن زیباترست و نغزتر گوش .
ظهیر.
پیش مؤمن کی بود این قصه خوار
قدر عشق گوش عشق گوشوار.
مولوی .
انگشت خوبروی و بناگوش دلفریب
بی گوشوار و خاتم فیروزه شاهد است .
سعدی (گلستان ).
- گوشوار بودن سخن ؛ چون گوشوار در گوش جای گرفتن گفتار :
همان پند تو یادگار منست
سخنهای تو گوشوار منست .
فردوسی .
- گوشوار فلک ؛ ماه نو. (آنندراج ) :
دیدم اندر سواد طره ٔ شب
گوشوار فلک ز گوشه ٔ بام .
انوری (دیوان چ مدرس رضوی ج 1 ص 315).
|| زیوری گوش پرندگان را :
سگ و یوز و بارش ده و دوهزار
که با زنگ و زرّند و با گوشوار.
فردوسی .
|| علامتی بندگی را :
بگفتند با نامور شهریار
که ما بندگانیم با گوشوار.
فردوسی .
اگر شد فریدون چنین شهریار
نه ما بندگانیم با گوشوار.
فردوسی .
مرا هست پیوسته بیش از هزار
پرستندگانند با گوشوار.
فردوسی .
- ازگوشوار کسی چیزی آویختن ؛ فرمان دادن به کسی .فراگوش او سخن گفتن . دستوری وی را دادن :
نشستم کنون تا چه فرمان دهی
چه آویزی از گوشوار رهی .
فردوسی .
- گوشوار کردن ؛ گوشوار به گوش بستن . مجازاً پذیرفتن ، به کار بستن :
هر بنده ای که خاتم دولت به نام اوست
در گوش دل نصیحت او گوشوار کرد.
سعدی .
رجوع به گوشواره شود.
- امثال :
گرچه پیوسته است بس دور است جان از کالبد
گرچه نزدیک است بس دور است گوش ازگوشوار.
سنایی (از امثال و حکم ج 3 ص 1286).
گوش عزیز است گوشوارش هم عزیز است . (امثال و حکم ج 3 ص 1333).
مر خران را هیچ دیدی گوشوار
گوش و هوش خر چه باشد سبزه زار.
... ادامه
615 | 0
مترادف: آويز، آويزه، گوشوارك، گوشواره
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم)
مختصات:
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: guSvAr
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 533
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
earrings
ترکی
küpe
فرانسوی
des boucles d'oreilles
آلمانی
ohrringe
اسپانیایی
pendientes
ایتالیایی
orecchini
عربی
قرط | حلق , حلق قرط , الأقراط
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "گوشوار" به معنای حلقه یا زیورآلاتی است که در گوش آویزان می‌شود. در نگارش و استفاده از این کلمه، چند نکته‌ی قواعدی و نگارشی وجود دارد:

  1. نگارش صحیح: این کلمه باید به‌صورت «گوشوار» نوشته شود و از نوشتن آن به‌صورت‌های نادرست (مانند «گوشوار» یا «گوشواره») خودداری شود.

  2. مطلق و مقید: در صورتی که بخواهید به صورت عمومی از گوشوار صحبت کنید، از لفظ مطلق «گوشوار» استفاده کنید. اما اگر بخواهید به زیرمجموعه‌ای خاص اشاره کنید، می‌توانید واژه‌هایی چون «گوشوارهایی از طلا» یا «گوشوارهای جواهر» را به کار ببرید.

  3. تعداد: برای مفرد و جمع این کلمه در فارسی می‌توانید از «گوشوار» برای مفرد و «گوشواره‌ها» برای جمع استفاده کنید.

  4. جنس: کلمه گوشوار جنسیتی ندارد و می‌توان از آن در تمام موارد بدون تغییر جنس استفاده کرد.

  5. قیدهای توصیفی: می‌توانید برای توصیف گوشوار از قیدهایی مثل "زیبا"، "قدیمی"، "مدرن" و غیره استفاده کنید. مثال: گوشوار زیبا، گوشوار مدرن.

  6. تعریف و کاربرد: اگر در نوشتار خود قصد دارید درباره این زیورآلات توضیحات بیشتری ارائه دهید، می‌توانید از قواعد و توصیفاتی استفاده کنید که به ویژگی‌های ظاهری، مواد سازنده، یا معانی فرهنگی آن اشاره کنند.

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "گوشوار" به‌درستی در متون فارسی خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او برای جشن تولدش یک گوشوار زیبا از طلا دریافت کرد.
  2. گوشوارهای رنگارنگ او همیشه توجه دیگران را جلب می‌کند.
  3. مادرش به او گفت که گوشوار یادگاری از مادربزرگش است و باید مراقب آن باشد.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری