جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
بقعة|نقطة , مكان , موقع , موضع , مركز , محل , إعلان , ضوء كشاف , مقدار قليل , ارتباك , نقطة في الملابس , فترة بين برنامجين إذاعيين , النعاب الأرقط نوع من السمك , لطخة , وصمة , فوري , في الموقع , نقدي , اعتباطي , قماش منقط , تبقع , لطخ , لوث , اكتشف , وضع علمة , تلطخ
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "لکه" در زبان فارسی به معنای نقطه، جای کوچک یا اثر بر روی چیزی است. در استفاده از این کلمه و نگارش آن، برخی نکات نگارشی و قواعد مرتبط وجود دارد که به شرح زیر است:
نحوه نوشتن: کلمه "لکه" با حرف "ل" آغاز میشود و در انتها به "ه" ختم میشود. مانند سایر کلمات فارسی، باید به قوانین نوشتاری فارسی توجه شود؛ بهویژه در مواردی که با حروف دیگر ترکیب میشود.
استفاده صحیح: این کلمه ممکن است به اشکال مختلفی در جملات به کار رود، مثلاً:
لکهی جوهر بر روی کاغذ باقی مانده است.
باید لکههای رنگ را پاک کرد.
حروف تخصیص و جستجو: در برخی متون ادبی، لکه به عنوان عنصر توصیفی به کار میرود و میتواند به احساسات یا حالتهای مختلف اشاره کند. مثال:
لکههای آفتاب بر روی زمین جلوهای زیبا به پارک میبخشد.
نکات دستوری:
در جملات میتوان از صفتها و قیدهای متعدد برای توصیف "لکه" استفاده کرد، مانند "لکهی بزرگ" یا "لکههای کوچک".
توجه به تطابق جمع و مفرد نیز اهمیت دارد؛ به عنوان مثال، "لکهها" برای جمع و "لکه" برای مفرد.
نکات نگارشی:
در صورتی که "لکه" به عنوان اسم خاص (مانند نام برند یا عنوان کتاب) استفاده شود، باید از قاعدههای مربوط به نامهای خاص پیروی کرد.
بهطور کل، اگرچه "لکه" یک کلمه ساده است، اما در زمینههای مختلف میتواند معانی و کاربردهای مختلفی داشته باشد که توجه به نحوه کاربرد آن برای نگارش صحیح مهم است.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
لکهای از رنگ بر روی دیوار باقی مانده است و نیاز به تمیز کردن دارد.
پس از باران، لکههای آب بر روی برگهای درختان درخشان میدرخشند.
او سعی کرد لکهٔ قهوه را از روی پیراهنش پاک کند، اما موفق نشد.
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مرتبط: نقطه، محل، مکان، لحظه، لک، ننگ، زنگ زدگی، الودگی، حباب، گلوله، اثر و یا نشان الودگی، چرک، بد نامی، ذره کوچک، قطره کوچک، گلبول، کره کوچک، خاک، کثافت، دمل، جوش چرک دار، کورک، رنگ محو، تیرگی، منظره مه الود، عیب، چیزي با نقاط رنگارنگ، بوس و کنار، ابر، سحاب، وصله، کک مک، لک صورت، صفرا، زهره، گستاخی، زردآب، تلخی، سیاهی اهن، جریمه، تاوان، غرامت، اختلال مزاج، سیفلیس، سیفیلیس، دانه یا تخم میوه هایی مثل سیب، دوده، هزل، سخن زشت، رنگ سیاه، الوده سازی