license
98
3017
100
معنی کلمه داغ معنی واژه داغ
معنی:
[ تر. ] کوه ، جبل .مترادف 1- حار، سوزان، سوزنده، گرم
2- علامت، لكه، مهر، نشان، نشانه
3- اندوه، عزا، غممتضاد سرد انگلیسی hot, sultry, scorching, warmish, brand, stigma, mark, scorcher, stain, stamp, thermعربی حار، ساخن، جديد، حامي، حام، حريف، متحمس، متبل، دافئ، طازج، لاذع، محب للجنسترکی sıcakفرانسوی chaudآلمانی heißاسپانیایی calienteایتالیایی caldoمرتبط گرم، تند، پر حرارت، حاد، تیز، شرجی، خیلی گرم ومرطوب، سوزان، مارک، نوع، نشان، انگ، جور، کلاله، داغ ننگ، لکه ننگ، خال، لک، علامت، نشانه، نمره، تحریک کننده، برافروزنده، لکه، ننگ، زنگ زدگی، الودگی، تمبر، مهر، چاپ، استامپ، حمام، گرما، کالری کوچک، معادل هزار کالری بزرگ، واحد گرما
مترادف:
1- حار، سوزان، سوزنده، گرم
2- علامت، لكه، مهر، نشان، نشانه
3- اندوه، عزا، غم
متضاد:
سرد
ترکیب:
(صفت) [پهلوی: dāk]
مختصات:
(ص .)
الگوی تکیه:
S
نقش دستوری:
صفت
آواشناسی:
dAq
منبع:
فرهنگ فارسی معین
معادل ابجد:
1005
شمارگان هجا:
1
دیگر زبان ها
انگلیسی
hot | sultry , scorching , warmish , brand , stigma , mark , scorcher , stain , stamp , therm
عربی
حار | ساخن , جديد , حامي , حام , حريف , متحمس , متبل , دافئ , طازج , لاذع , محب للجنس
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه «داغ» در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد، و برای نگارش صحیح آن، باید به نکات زیر توجه کرد:
نوشتار صحیح : کلمه «داغ» باید با حرف «د» نوشته شده و در حالتهای مختلف (اسم، صفت) به کار رود.
معانی مختلف :
به معنای چیزی که به شدت گرم است (مانند «داغ غذا»).
به معنای یک موضوع یا خبر تازه و مهم (مانند «داغ ترین اخبار»).
استفاده در جملات :
«این قهوه هنوز داغ است.»
«این خبر داغ دست به دست میچرخد.»
قواعد نگارشی :
در نگارش جملات، از نگارش صحیح و رعایت قواعد زبان فارسی شامل نشانههای نگارشی، مثل ویرگول و نقطه، غافل نشوید.
به کار بردن حروف بزرگ یا کوچک در ابتدای جملات و نامها نیز باید رعایت شود.
ترکیبها :
«داغ کردن» (به معنای گرم کردن چیزی)
«داغ شدن» (به معنای بالا رفتن دما یا در مورد مسائل)
قید و صفت : میتوان «داغ» را به عنوان صفت یا قید بکار برد، مانند «داغترین روز تابستان» یا «این غذا خیلی داغ است».
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه «داغ» به درستی و به طور مؤثر در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "داغ" در جملهها آورده شده است:
امروز هوا خیلی داغ است و باید به دنبال سایه بگردیم.
قهوهام هنوز داغ است، باید کمی صبر کنم تا سرد شود.
او بعد از ورزش کردن داغ و عرقکرده به خانه برگشت.
این غذا خیلی داغ است، مراقب باشی که نسوزی!
داغ قلبی که از عشق میجوشد، هیچگاه از بین نمیرود.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
فرهنگ فارسی معین واژگان مرتبط: گرم، تند، پر حرارت، حاد، تیز، شرجی، خیلی گرم ومرطوب، سوزان، مارک، نوع، نشان، انگ، جور، کلاله، داغ ننگ، لکه ننگ، خال، لک، علامت، نشانه، نمره، تحریک کننده، برافروزنده، لکه، ننگ، زنگ زدگی، الودگی، تمبر، مهر، چاپ، استامپ، حمام، گرما، کالری کوچک، معادل هزار کالری بزرگ، واحد گرما